۱۳۸۹ دی ۱۷, جمعه

چرا شاه نتوانست؟

سئوال این است چرا رژیم پهلوی نتوانست انقلاب و سقوط خود را پیش بینی کند؟ یا بگونه دیگرچرا شاه نتوانست جلوی انقلاب و سقوط خود را بگیرد؟
دراینکه رژیم پهلوی همه امکانات مالی و فیزیکی و تبلیغاتی و بخش غالب نیروی انسانی کشور( اعم از سخت افزاری و نرم افزاری) را دراختیار داشت ،شکی نیست ، و دراینکه رژیم با تکیه بر درآمد نفت به ویژه پس از افزایش قیمت آن از سال 1350 به بعد توانسته بود یک ارتش و نیروی نظامی مدرن و سرکوبگر و یک سازمان امنیت قوی و رعب انگیز و یک نظام اداری بوروکراتیک فراهم آورد و تا حدودی روند توسعه اقتصادی کشوررا جهت دهد ، کمتر تردید می توان کرد ، و دراینکه رژیم روابط تنگاتنگ و نزدیکی با کشورهای قدرتمند غرب داشت و از همه امکانات اطلاعاتی و امنیتی و نظامی آنها برای تثبیت و بقایش استفاده می کرد و این کشورها نیز در پی حفظ این " ژاندارم منطقه " بودند هم هیچگونه شکی نمی توان داشت ، پس چرا این رژیم که در سال 1350 با تبخترجشن های پرهزینه 2500 ساله شاهنشاهی را براه انداخت و در پی آن شعار رسیدن ایران به دروازه های تمدن بزرگ را مطرح کرد و با صرف هزینه کلان از درآمد نفت در پی تبدیل شدن به برترین قدرت نظامی منطقه برآمد و با همین اعتماد به نفس و جاه طلبی بود که به مناسبت پنجاهمین سال سلطنت پهلوی پدر و پسر مبداء تاریخ رسمی کشور را از هجری شمسی به تاریخ شاهنشاهی تبدیل کرد ، نتوانست انقلاب مردم و سقوط خود را ، آنهم در کمتر از سه سال در پی این تغییر تاریخ پیش بینی کند؟
برای پاسخگویی به این سئوال البته به تفصیل و ریز باید تمام تاریخ دوره پهلوی را مرور کرد تا بتوان جواب یافت و اینکارقطعا از توان و حوصله این مقال و نویسنده خارج است اما بنطرم برای افراد کم حوصله ای همچون نویسنده خواندن یک بار " یادداشت های علم " براحتی می تواند پاسخگوی این سئوال باشد ، و اینکه چگونه حاکمیت مطلقه استبدادی و فردی می تواند ویرانگر خود باشد ؟
شاه که در نقطه کانونی اداره کشور نشسته بود و سرنخ همه امور بدو باز می گشت و همه اطلاعات امنیتی و نظامی و اقتصادی و اداری در اختیار او قرار می گرفت خود را دانای کل می دانست و به نظرهرکس غیرخود ، حتی نزدیکترین کارگزارانش مثل علم توجه چندانی نداشت و به نظرات کارشناسی کارشناسان کمتر وقعی نمی نهاد . اینگونه بود که او مسیر اداره کشوررا بی اشکال در راه رسیدن به تمدن بزرگ می دید و از اینکه افرادی هستند که از عملکرد رژیم انتقاد یا با آن مخالفت می کنند تعجب می کرد؟ و نمی توانست دلیلی براین انتقاد و مخالفت بیابد . نگاهش به موضوع از قلم وزیر دربارش علم اینگونه بوده است :
"فرمودند ؛ مسئله تروریست ها البته یک مسئله خارجی است و الا چطور ممکن است عملیات و تبلیغات آنها در همه ساعات و همه روزه و همه ماه در یک ساعت معین به این صورت هماهنگ در همه دنیا علیه ماباشد؟ عرض کردم ؛ همین طور است که می فرمائید و من اخیرا می بینم که بخصوص در مورد عدم آزادی در ایران و دادگاههای نظامی و عدم آزادی زندانیان سیاسی در تعیین وکیل خودشان ، مرتبا وسیله وسائل تبلیغاتی دسته جمعی آنها تحریک و گفتگو می شود . فرمودند ؛ ما هم که تکذیب می کنیم ، ولی فائده ندارد ، مثلا می گویند 120 هزار زندانی سیاسی داریم . ما سه هزار زندانی (سیاسی و غیر سیاسی ) هم نداریم . عرض کردم ، دستگاه تبلیغات ما درست کار نمی کند ، بعلاوه در یک کشور مقتدری مثل ایران اعلیحضرت همایونی، ما چه اصرای داریم که مثلا محاکمات علنی نکنیم یا برای متهم سیاسی وکیل تسخیری بگیریم؟ بگذارید محاکمات علنی و مدافعه هم آزاد باشد . فرمودند ؛ آخر دادگاه نظامی است . عرض کردم ، دادگاه نظامی لازم نیست مخفی باشد . از این مقوله زیاد جسارت کردم ."( یادداشت های علم ، انتشارات مازیار، جلد ششم ، ص 132 بتاریخ 10/3/1355)
جالب آنکه یکروز پس از این تاریخ علم نوشته است :" ضمن کارهای جاری و کارهای دانشگاهها که عرض می کردم ، یک دفعه فرمودند ؛ یک گروهبان وظیفه که در یک هنگ خارج از مرکز خدمت می کند ، گفته است چرا ما باید اسم این مردمان شجاع را تروریست بگذاریم ؟ اگر اینها نبودند دولت خون مردم را می مکید . از این آقا پسر باید پرسید ، اینکه از گهواره تا گور، دولت به شما خدمت و سرویس اجتماعی می دهد ؟ خون مکیدن است ؟ من کار به عمل تروریست ها ندارم که خود آدم کشتن را چه امتیازی می توان نامید ؟ عرض کردم ، همان طور که پریروز در گروه اندیشمندان فرمودید ، این بچه ها با خواندن یک کتاب یا گوش دادن به یک آدم بدخواه دگرگون می شوند. اشکالی ندارد و شاهنشاه اعتنا نفرمایید. البته چون در ارتش است ، شاید قوانین انضباطی شدیدی باید در باره ی او اجرا شود ، ولی به قول فوشه یا تالیران که خاطرم نیست کدام یکی است ، غر زدن از حقوق مسلم مردم است ، چه باید کرد؟ بالاخره هرکسی ، هرناراحتی از هرجا دارد ، فوری با عینک سیاه به همه چیز نگاه می کند . فرمودند ؛ آز آن خوشمزه تر، روزنامه های تایمز و گاردین ، رژیم ما را رژیمی خفقان آور ذکر کرده ، همچنین برنامه فارسی بی .بی.سی گفته ، ایران و عربستان سعودی رژیم های خفقان آوری هستند ، نباید به آنها اسلحه فروخت . از این پدرسوخته ها باید پرسید که رژیم عراق و الجزائر و لیبی از لحاظ شما آزادی خواه هستند؟ حال من اهمیتی به این حرف ها نمی دهم ، ولی تو سفیر انگلیس را احضار کن و بگو اگر روزنامه ها و رادیو و مجلس شما این طور عقیده در باره ی ما دارند ، چطور می توانیم از شما اسلحه بخریم و امید وار باشیم که در آینده اسلحه ما پشتیبانی خواهد شد؟...عرض کردم ، همچنان که پریروز هم عرض کردم ، اتهام به وجود خفقان ، به دلیل رفتاری است که می کنیم که به ظاهر چنین حسی را ایجاد می کند و این با قدرت فائقه و مطلقه که شاهنشاه دارید ، لزومی ندارد . چرا محاکمات این پدر سگ ها باید سری باشد؟ چرا با خانواده ی خود نباید ملاقات داشته باشند ؟ ما که نه ترسی و نه تزلزلی و نه حرف بی ربطی داریم . می گوئیم مخالفین رژیم و مخالفین آسایش مردم باید تعقیب شوند. سری نگهداشتن محاکمات عاملین مخالف چه معنی می دهد؟ شاهنشاه فکری کرد و دیگر چیزی نفرمودند."(صص135-136)
از اینگونه فقرات در یادداشت های علم بطور قابل توجه می توان یافت اما فکر می کنم در همین حد برای دریافت نگاه شاه به مخالفان و اداره کشور کفایت می کند . شاه فکر می کرد در زیر سایه او و دولتش همه امور برمدار درست به پیش می رود چراکه هرجا پا می نهاد با استقبال انبوه جمعیت و تعریف و تمجید و شعارهای زنده باد شاه مواجه می شد ( که در همین یادداشتها بکرات توضیح داده شده) و در این شرایط نمی باید منتقد و مخالفی وجود می داشت و از همین جا بود که نمی توانست وقوع انقلاب و سقوطش را پیش بینی کند .در واقع او خود حجاب خود شده بود و درحلقه قدرت زندانی شده بود و نمی توانست بیرون از خود راببیند .او با اتکای به درآمد نفت و نیروهای نظامی و امنیتی این توان را یافته بود که صدای هرمخالفی را خاموش کند ، مخالفین را به زندان انداخته و برای زهرچشم گرفتن از مردم برخی از آنها را به بهانه تروریست بودن اعدام کند و در طی زمان خیالش راحت شده بود که دیگر جریان منتقد و مخالفی وجود دارد و از اینرو با نادیده گرفتن هرگونه منتقد و مخالف و مخالفتی با رژیم ، با نگاهی کاملا تحقیرآمیز به منتقدین و مخالفین نگاه می کرد و با زبانی بسی تحقیرآمیزتر از آنها سخن می گفت که دراین میان بخصوص می توان به نوع نگاه و تحقیرش نسبت به روحانیت که با واژه " آخوندها " از آنها نام می برد ، اشاره کرد . به این جملات توجه کنید:" اصولا در دنیا بساط آخوند رو به اضمحلال است ."(ص44) " عرض کردم ، مثلا چیزی که دیروز خیلی باعث تعجب من در دانشگاه پهلوی شد ، مشاهده زیادی دختر چادر به سر بود . وقتی که غلام رئیس دانشگاه بودم ، دختر چادر به سر را مسخره می کردیم ، یک نفر هم برای نمونه پیدا نمی شد . یعنی آنرا برای خود یک تحقیر حساب می کردند و حالا ده ها دختر چادری حتی در سالن سخنرانی دیدم ؛ ولی آنجا محلی نداشت که من در این باره صحبت بکنم . وبه هرحال شنیده ام که حتی بعضی دخترها با فرهنگ مهر رئیس دانشگاه دست نمی دهند که این کار حرام است . شاهنشاه خیلی تعجب فرمودند عصبانی شدند . عرض کردم ؛ بیچاره فرهنگ مهر خودش زرتشتی است و بسیار آدم مرد خوبی است ، ولی از ترس چماق تکفیر آخوندها بیشتر ازمسلمانان احتیاط می کند . فرمودند ، دیگر آخوندی نیست . عرض کردم روحیه آخوندی هنوز هست و مارکسیت های اسلامی برای هوچی گری خیلی خوب از آن بهره برداری می کنند ."(صص65-66)
شاه و به تبع او دستگاه و هیات حاکمه با همان اخلاق فرعونی و ندیدن و تحقیر منتقدین و مخالفین در نیافتند که سخن آن گروهبان وظیفه و وجود هرچند اندک زندانیان سیاسی و افرادی که به ترور مقامات حکومتی و مستشاران آمریکایی روی آورده بودند علائمی از یک جریان زیر پوستی نارضایتی و رشد یابنده مخالف به رهبری همان آخوندهایی بود که بساطشان رو به اضمحلال تصور می شد و اینکه اصلا دیگر آخوندی نیست! شاه چون نمی توانست غیر از خود را ببیند نمی توانست وقوع انقلاب و سقوط رژیم اش را پیش بینی کند، و اصولا این بیماری دامنگیر همه رژیم های استبدادی و دیکتاتوری است و از اینرو به رغم در اختیار داشتن و بکارگیری همه امکانات سخت افزاری و نرم افزاری نمی توانند جلوی انقلاب مردم و سقوط خود را بگیرند همانگونه که رژیم پهلوی نتوانست .
اما و صداما و مخلص کلام اینکه آدمی تعجب می کند از اینکه برخی مقامات کنونی حاکم درجمهوری اسلامی ایران ، که خود درک و تجربه دوران شاه و مبارزه با آن رژیم را دارند چگونه امروز در مسند قدرت همان شیوه رژیم سابق را در برخورد با منتقدان و مخالفان و معترضان در پیش گرفته اند . اگر به تحلیل محتوای سخنان مسئولان کشور در واکنش به اعتراضات مردمی پس از انتخابات پر مسئله سال گذشته ، به ویژه در آتش باری تبلیغاتی روزهای اخیر بپردازیم متاسفانه شباهتی تام و تمام با نگاه و سخنان شاه و هیات حاکمه رژیم پهلوی در برخورد با منتقدان و مخالفانش می یابیم . خوشمزه اینکه شاه با نادیده گرفتن و تحقیر منتقدان و مخالفان هرگز آنها را به برانداز بودن و...متهم نمی کرد اما اینان اصرار دارند همه منتقدان و مخالفان و معترضان را یک کاسه کرده و آنها را برانداز معرفی کنند درحالیکه عمده مخالفان رژیم شاه در پی براندازی آن بودند و بخشی از آنها نیزبرای تحقق براندازی به جنگ مسلحانه روی آورده بودند ولی منتقدان و مخالفان و معترضان فعلی در جمهوری اسلامی ایران خود را اصلاح طلب و نه برانداز می دانند ! اشکالی ندارد حاکمان فعلی بازهم می تواند به همین شیوه عمل ادامه دهد اما این درس تاریخ و تجربه نه چندان دور ماست که اینگونه عملکرد حاکمیت براندازی است و قطعا اسباب سقوط می شود و نه عملکرد منتقدان و مخالفان ، آنهم مخالفانی از جنس خاتمی ، موسوی ، کروبی ، تاج زاده ، نوری زاد ،...مخالفت و نقد اینان اگر شنیده شود و به اصلاحات اداره نظام منجر، نه تنها راه براندازی را بروی نظام مستقر می بندد تجربه رژیم های استبدادی و دیکتاتوری و بطور خاص رژیم پهلوی را می توان به داستان آن عقابی تمثیل کرد که در اوج پرواز و جاه طلبی و مستی قدرت ناگهان تیر انقلاب و جنبش بسویش روانه می شود و او را از اوج به زیر می کشد و عقاب آنگاه حیران و وامانده که چرا اینگونه سقوط کرد ؟ و آنگاه اگر نیک به خود نظر کند پرخویش در آن تیر می بیند اما چه سود که دیگر دیر شده و کار از کار گذشته است ؟ پیام ها و سخنان رهبران جنبش سبز در یکسال و نیم گذشته و از جمله سخنان اخیر خاتمی را اگر حاکمیت بشنود برای این کار از کار نگذشتن و اتمام حجت است وگرنه حاکمیت بازهم می تواند به راهش ادامه دهد و اوج گیرد و...تا سرانجام نتیجه کار خود بیند ، و سرانجام استعلاطلبی فرعونی و شاهی جز فروپاشی و سقوط نیست .

واکنش سپاه به سند ویکی‌لیکس درباره سیلی خوردن احمدی‌نژاد از فرمانده سپاه

سپاه در واکنش به انتشار سندی از سایت ویکی‌لیکس درباره سیلی خوردن محمود احمدی‌نژاد از فرمانده سپاه این گزارش را منتسب به «سایت‌های انگلیسی و صهیونیستی» دانسته است.سپاه پاسداران در واکنش به انتشار سندی از سایت اینترنتی ویکی‌لیکس درباره سیلی خوردن محمود احمدی‌نژاد از فرمانده کل سپاه پاسداران در جلسه شورای عالی امنیت ملی، این گزارش را منتسب به «سایت‌های انگلیسی و صهیونیستی» دانسته و آن را تکذیب کرده است. به گزارش خبرگزاری فارس، رمضان شریف، مسئول روابط عمومی سپاه، روز جمعه در واکنش به انتشار سندی از ویکی‌لیکس درباره سیلی خوردن محمود احمدی‌نژاد از محمدعلی جعفری، هدف از انتشار این خبر را « تحت شعاع قرار دادن حماسه ۹ دی» دانسته است. بیشتر بخوانید: ویکی‌لیکس: سیلی خوردن محمود احمدی‌نژاد از فرمانده سپاه پاسداران ویکی‌لیکس: کمک ایران به حماس، ماهانه ۲۵ میلیون دلار بر اساس یکی از سندهای وزارت امور خارجه آمریکا که به تازگی توسط سایت اینترنتی ویکی‌لیکس منتشر شده و روز پنج‌شنبه در چند نشریه بین‌المللی نیز منعکس شده است، در یکی از جلسات شورای عالی امنیت ملی در اوایل سال جاری میلادی و در کشاکش اعتراض‌ها به نتایج انتخابات در ایران، محمدعلی جعفری، فرمانده سپاه پاسداران به محمود احمدی‌نژاد سیلی زده است. در این گزارش که در اوایل سال ۲۰۱۰ از سوی سفارت آمریکا در باکو به وزارت امور خارجه آمریکا ارسال شده، به نقل از یک منبع «قابل اعتماد»، آمده است که فرمانده سپاه از دست محمود احمدی‌نژاد که پیشنهاد اعطای آزادی‌های فردی و اجتماعی و نیز آزادی مطبوعات را داده بود، عصبانی شده بود. به گفته منبع مورد اشاره سفارت آمریکا در باکو، محمدعلی جعفری در این جلسه به احمدی‌نژاد گفته است: «تو اشتباه می‌کنی، در اصل تو باعث و بانی این دردسرها شدی و حالا می‌گویی به مطبوعات آزادی بیشتر بدیم.» بر اساس این گزارش فرمانده کل سپاه پاسداران پس از گفتن این حرف‌ها یک سیلی به صورت محمود احمدی‌نژاد نواخته است که این کار باعث به هم ریختن نظم جلسه شورای عالی امنیت ملی و ناتمام ماندن آن شده است. برپایه این گزارش، محمود احمدی‌نژاد در توجیه پیشنهاد خود که شگفتی حاضران در جلسه شورای عالی امنیت ملی را در پی داشت، خواستار بحث و گفت وگو درباره گام بعدی برای مقابله با تظاهرات مخالفان شده و گفته بود، به دلیل این که مردم احساس خفقان می‌کنند و برای تلطیف اوضاع لازم است،‌ آزادی‌های فردی و اجتماعی و نیز آزادی مطبوعاتی بیشتری داده شود. در این میان رمضان شریف، با «خنده‌دار» توصیف کرده این سند گفته است:‌ «به نظر می‌رسد کسانی که پشت پرده ویکی‌لیکس قرار دارند، سعی می‌کنند تا با استفاده از شهرتی که این سایت به خاطر اخبار خود به دست ‌آورده، اقدام به جریان‌سازی‌هایی مطابق خواسته‌های خود کنند.» وی همچنین افزوده است: «از آنجایی که این سایت مورد توجه افکار عمومی و رسانه‌های جهان قرار گرفته و اخبار آن نیز به سرعت از طریق رسانه‌ها منتشر می‌شود، گردانندگان آن می‌خواهند آرزوهای خود را در خصوص نوع تعامل سپاه پاسداران با دولت اصولگرا، در قالب سند منتشر کنند.» مسئول روابط عمومی سپاه همچنین گفته است:‌«سایت‌های انگلیسی و صهیونیستی و امریکایی تاکنون در ده‌ها و صدها خبر خود از ارتباط تنگاتنگ و حمایت‌های بی‌شائبه و متقابل سپاه پاسداران و دولت خبر می‌دادند و حتی در مقاطعی به دروغ مدعی بودند که سپاه مخالفان دولت را سرکوب می‌کند. ولی امروز برای حفظ منافع خود ادعای خنده‌دار درگیری فرمانده کل سپاه با رییس‌جمهور را مطرح می‌کنند.» این فرمانده سپاه در عین حال درباره اعتبار اسناد منتشر شده از سوی سایت اینترنتی ویکی‌لیکس هم چنین ابراز عقیده کرده است: «هرچند ممکن است برخی اسناد ویکی‌لیکس خصوصاً اظهارات و اسنادی که آنها درباره خودشان مطالبی را منتشر می‌کنند، صحت داشته باشد، اما به نظر می‌رسد گردانندگان آن به دنبال بهره‌برداری از اخبار دروغینی هستند که در لابلای دیگر خبرها منتشر می‌شود.» از جمله اسناد دیگر وزارت امور خارجه آمریکا درباره ایران که توسط ویکی‌لیکس منتشر شده،‌ می‌توان به انتشار سندی درباره کمک ماهانه ۲۵ میلیون دلاری ایران به حماس و درخواست کشورهای عربی از آمریکا برای حمله به ایران اشاره کرد.

۱۳۸۹ دی ۱۵, چهارشنبه

ویکی‌لیکس: فرمانده سپاه به صورت احمدی‌نژاد سیلی زده است

بر اساس یکی از سندهای منتشر شده وزارت امور خارجه آمریکا در وب سایت ویکی لیکس، در یکی از جلسات شورای عالی امنیت ملی پس از عاشورای سال گذشته و در کشاکش اعتراض‌ها به نتایج انتخابات در ایران، محمدعلی جعفری، فرمانده سپاه پاسداران به محمود احمدی‌نژاد سیلی زده است.بر اساس یکی از سندهای منتشر شده وزارت امور خارجه آمریکا، در یکی از جلسات شورای عالی امنیت ملی در اوایل سال جاری میلادی و در کشاکش اعتراض‌ها به نتایج انتخابات در ایران، محمدعلی جعفری، فرمانده سپاه پاسداران به محمود احمدی‌نژاد سیلی زده است. بیشتر بخوانید: ویکی‌‌لیکس: ناخرسندی آمریکا از تلاش سوئیس برای میانجی‌گری میان تهران و واشنگتن ویکی‌لیکس: ماموران مخفی جمهوری اسلامی ۱۸۰ خلبان عراقی را کشته‌اند بر اساس یکی از اسناد وزارت امور خارجه آمریکا که توسط سایت اینترنتی ویکی‌لیکس منتشر شده است، محمدعلی جعفری، فرمانده سپاه پاسداران در جریان یکی از جلسه‌های شورای عالی امنیت ملی، که برای بررسی شرایط کشور پس از رویدادهای عاشورای سال گذشته برگزار شده بود، به محمود احمدی‌نژاد یک سیلی زده است. در گزارشی که در اوایل سال ۲۰۱۰ و اندکی پس از رویدادهای عاشورا سال گذشته در ایران از سوی سفارت آمریکا در باکو به وزارت امور خارجه آمریکا ارسال شده، به نقل از یک منبع «قابل اعتماد»، آمده است که فرمانده سپاه از دست محمود احمدی‌نژاد که پیشنهاد اعطای آزادی‌های فردی و اجتماعی و نیز آزادی مطبوعات را داده بود، عصبانی شده بود. به گفته منبع مورد اشاره سفارت آمریکا در باکو، محمدعلی جعفری در این جلسه به احمدی‌نژاد گفته است: «تو اشتباه می‌کنی، در اصل تو باعث و بانی این دردسرها شدی و حالا می‌گویی به مطبوعات آزادی بیشتر بدیم.» بر اساس این گزارش فرمانده کل سپاه پاسداران پس از گفتن این حرف‌ها یک سیلی به صورت محمود احمدی‌نژاد نواخته است که این کار باعث به هم ریختن نظم جلسه شورای عالی امنیت ملی و ناتمام ماندن آن شده است. محمود احمدی‌نژاد در توجیه پیشنهاد خود که شگفتی حاضران در جلسه شورای عالی امنیت ملی را در پی داشت، گفته بود، مردم احساس خفگی می‌کنند و برای تلطیف اوضاع لازم است،‌ آزادی‌های فردی و اجتماعی و نیز آزادی مطبوعاتی بیشتری داده شود. پس از این رویداد شورای امنیت ملی تا دو هفته دیگر جلسه‌ای تشکیل نداد، تا این که احمد جنتی، دبیر شورای نگهبان، محمود احمدی‌نژاد و محمدعلی جعفری را با هم آشتی داده است. بر اساس این گزارش هر چند خبر ناتمام ماندن جلسه شورای عالی امنیت ملی به برخی از وبلاگ‌های فارسی راه یافته، اما در این خبر هیچ اشاره‌ای به علت آن نشده بود.

برنامه پارازیت می‌تواند برنامه روزانه ایران باشد

منبع: واشنگتن پست
برنامه پارازیت یکی از برنامه‌های پرطرف‌دار در حال پخش از صدای آمریکا که به مسایل داخلی ایران پرداخته است.
این برنامه مانند یک برنامه روزانه حوادثی را که در ایران توسط ‌دولت‌مردان این کشور دارای احترام است را با نگاه طنز به آن می‌پردازد.
در سی سال گذشته صدا و سیما جمهوری اسلامی به‌طور وسیعی به مسایل و افراد مذهبی، مصاحبه با وزیران و دولت‌مردان و هم‌چنین نشست‌هایی که روحانیون این کشور به دفاع از رویه کنونی در ایران که آن را صحیح پنداشته و غرب را کامل منحط و دشمن خود دانسته، پرداخته است.
مردم ایران نیز در پاسخ به این رویه، اقدام به نصب و راه‌اندازی ماهواره‌های خانگی کرده تا بتوانند برنامه‌هایی را که خارج از ایران برای آن‌ها تهیه شده و یا در حال پخش از تلویزیون‌های خارجی بوده به عنوان سرگرمی انتخاب و مشاهده کنند. تا چندی پیش سریال «غریق نجات» (Baywatch) یکی از برنامه‌های پرطر‌ف‌دار از نگاه ایرانیان محسوب می‌شد.
اما چندی بعد یک زوج هنری در واشنگتن برای جذب مخاطبان خود وضعیت نابسامان زندگی در داخل ایران را از دریچه طنز به تصویر کشیدند.

محمود احمدی‌نژاد، رییس جمهوری اسلامی بهترین گزینه و سوژه برای این برنامه محسوب می‌شود

اجرا کنندگان این برنامه در صدای آمریکا بخش فارسی، کامبیز حسینی و سامان اربابی برنامه هفتگی را به نام پارازیت شروع کردند تا تفاوت‌ خود را با برنامه روزانه جان استیووارت که به آخرین خبرها در مورد ایران می‌پردازد را به نمایش بگذارند.
محمود احمدی‌نژاد، رییس جمهوری اسلامی بهترین گزینه و سوژه برای این برنامه محسوب می‌شود.
سامان اربابی، 37 ساله، گفت: «اشتباهات لپی احمدی‌نژاد عالیست». او و هم‌کارش کامبیز حسینی، 35 ساله، معتقدند که محمود احمدی‌نژاد مانند جرج بوش رییس جمهوری پیشین آمریکا است که بدون فکر کردن، حرف می‌زند و این در حالی بود که آقای بوش ریاست جمهوری کشوری ابرقدرت را برعهده داشت و هر دوی آن‌ها دارای قدرت هسته‌ای هستند.
آقای حسینی عنوان می‌کند: «سامان و من برخی اوقات به گذشته فکر می‌کنیم که در زمان نوجوانی با یک چراغ قوه، زیر پتو شب‌هنگام به اینترنت وصل می‌شدیم و صفحه فیس‌بوک رو چک می‌کردیم، درست زمانی که مادر و پدرانمان خواب بودند.‌ فیس‌بوکی که در ایران فیلتر بود.»
برای نشان دادن ترس جامعه از دولت محمود احمدی‌نژاد این برنامه می‌تواند به عنوان یک وسیله به‌کار آید.
استیو ردیش، مدیر اجرایی صدای آمریکا در مورد این برنامه اظهار داشت: «کار آن‌ها باورنکردنی است.»
هرچند که صدای آمریکا نتوانسته میزان بازدید‌کنندها از طریق ماهواره‌های خانگی را به درستی تخمین بزند اما صفحه پارازیت در فیس‌بوک از تماشای 17 میلیون بازدید‌کننده در ماه گذشته میلادی خبر داده است که این خود یک آمار قابل ملاحظه در مقایسه با دیگر برنامه‌های صدای آمریکا است. این برنامه بر روی وب‌سایت یوتیوب دارای 45 هزار بازدیدکننده در هر هفته است.
مردم ایران برای نشان دادن علاقه خود به پارازیت، تصاویری از خانواده‌های خود را که در حال تماشای این برنامه هستند را برای سامان اربابی ارسال می‌کنند.
سامان اربابی در این زمینه گفت: «تصویری برای من ارسال شده که 18 عضو از یک خانواده در همه سنی از مسن‌ترین فرد تا جوان‌ترین آن‌ها در حال تماشای پارازیت هستند.»

۱۳۸۹ آذر ۳۰, سه‌شنبه

جنبش‌های اجتماعی

سعید پیوندی دکترای جامعه‌شناسی و استاد دانشگاه پاریس هشت، گروه پژوهشی (CIRCEFT) است. وی همچنین مدیریت گروه علوم تربیتی/روانکاوی/ FLEIl را نیز در کارنامه فعالیت‌های علمی خود دارد. آخرین کتاب او درباره ایران تحت عنوان “تبعیض و عدم تحمل در کتاب‌های درسی ایران” در سال 2008 به زبان انگلیسی منتشر شده است. از وی پیش از آن کتاب “دین و آموزش، شکست تجربه اسلامی کردن مدرسه در ایران” در سال 2006 به زبان فرانسه چاپ شده بود.
دکتر پیوندی معتقد است: “جنبش سبز یکی از وسیع‌ترین، دموکراتیک‌ترین و معنادارترین جنبش‌های اجتماعی در تاریخ ایران بوده است و از یک نظر نماینده ذهنیت و فرهنگ امروز جامعه ایران و مطالباتی است که نهادهای رسمی از درک آنها عاجزند. آنچه که در تجربه جنبش سبز مهم است پیام، فرهنگ و فلسفه و روحی است که این جنبش دارد و این را نمی‌شود از بین برد. آنچه که آینده را رقم خواهد زد این ذهنیت‌ها، فرهنگ و شعور جمعی ما است. این فرهنگ جدید نوظهور، این خرد و آگاهی جدید دوباره می‌تواند در اشکال جدیدی نمایان شود و راه‌های جدیدی برای بیان خود پیدا کند. این راه‌ها خود به خود به وجود نمی‌آیند و نباید برای آن زمان تعیین کرد و فقط باید تلاش کرد که به وجود بیاید”.
با نیم نگاهی بر رویدادهای این سی سال اخیر می‌توان گفت که ناظران و سیاست‌مداران و حتی خود مردم و گردانندگان امور مملکت همیشه غافلگیر شده‌اند. مثلا وقوع انقلاب اسلامی و تحولات سیاسی بعد از آن و یا حتی پایان جنگ تحمیلی، یعنی در حالیکه همه تصور می‌کردند جنگ ادامه خواهد داشت؛ اما به یک‌باره ایران قطعنامه را پذیرفت، یا جنبش دوم خرداد و جنبش سبز که نه تنها در داخل ایران بلکه در خارج از ایران نیز موجب غافلگیری شد و اینکه چه اتفاقاتی به طور مشخص در انتظار ایران است هنوز دقیقا مشخص نیست. حال به نظر شما چرا ایران کشوری غیرقابل پیش‌بینی است و این غیرقابل پیش‌بینی بودن چه مشکلاتی می‌تواند در برنامه‌ریزی برای آینده ایران داشته باشد؟
غیر منتظره بودن جنبش‌های اجتماعی تا حدودی قابل درک است و این هم تنها شامل ایران نمی‌شود و در همه جای دنیا این گونه است. اما هم‌زمان چند و چون جنبش‌ها و میزان غیر قابل پیش‌بینی بودن آنها به شرایط اجتماعی هر کشور، سنت‌ها و تجربه‌های آن مربوط است. برای مثال در کشوری که جامعه مدنی و نهادهای واسطه‌ای، میان مردم و دستگاه حکومتی قدرتمند هستند؛ میزان غیر منتظره بودن جنبش اجتماعی هم کاهش می‌یابد و نوعی عقلانیت در رفتارهای اجتماعی مشاهده می‌شود. در ایران برای درک این پدیده تکراری در تاریخ باید پیش از هر چیز به ویژگی‌های تحول جامعه ایران در قرن بیستم توجه کرد. کشور ایران از انقلاب مشروطیت به این سو رشد و تحول موزون و متعارفی را در بخش‌های مختلف جامعه زندگی نکرده و همین امر باعث شده است که نهادها مدنی، نهادها و ساختارهای رسمی، افکار عمومی، ذهنیت‌ها و فرهنگ‌هایی که با هم هم‌زیستی دارند به گونه‌ای بسیار متفاوت دست‌خوش تغییر شوند. در جامعه ایران بین ساختارها، ذهنیت‌ها و روابط اجتماعی رسمی همواره یک شکاف و فاصله داشته وجود دارد. شماری بسیار پیشرفت کرده‌اند و دسته دیگر گذشته‌گرا و سنتی باقی مانده‌اند. در سال‌های اخیر به خصوص بعد از انقلاب این مسئله شدیدتر شده است. به علت اینکه برخی از این نهادها و سیاست‌های عمومی جامعه دچار یک نوع قهقرا هم شده‌اند یعنی نه تنها ما با زمان پیش نرفته‌ایم بلکه در بعضی از زمینه‌ها به عقب بازگشته‌ایم و زمانی که بخش‌های دیگر جامعه تحول پیدا می‌کند؛ اما یک قسمت از جامعه دچار قهقرا می‌شود، این فاصله‌ها و شکاف‌ها نامتعارف و خاص هستند. شکاف‌های موجود همان‌هایی نیستند که ما در حالت عادی در شرایط جامعه نیمه سنتی در حال گذار به جامعه امروزی می‌بینیم. شکاف‌ها و تناقضاتی که جامعه ایران زندگی می‌کند، دارای عمق و پیچیدگی بیشتری است. به همین سبب گاهی با یک جامعه نظام گسیخته، هیجانی و درهم ریخته‌ای مواجه هستیم. جامعه‌ای که تغییر شکل داده؛ اما نه به شکل هم‌سو و هم‌جهت. برای مثال در ایران احزاب و نهادهای مدنی که بتوانند به نوعی افکار عمومی را نمایندگی کنند و نهادهای واسطه‌ای بین دولت و افکار عمومی باشند، بسیار ضعیف هستند و یا میرنده و ناپایدار. احزاب و عمر آنها بسیار کوتاه است در حالیکه جامعه ایران، انقلاب مشروطیت را بیش از صد سال از سر گذرانده؛ اما کمتر حزب و نهاد مدنی است که توانسته باشد دو یا سه دهه دوام آورده باشد. همه این مسائل نشانه‌های این جامعه درهم ریخته و نظام گسیخته است و زمانی که در مقابل مشکلی قرار می‌گیرد گاه رفتار غیرمنتظره دارد و زمانی طغیان می‌کند و یک جنبش اجتماعی به وجود می‌آید که کسی انتظارش را ندارد. زمانی هم ما منتظریم که یک جنبش اجتماعی رخ دهد؛ اما تاخیر دارد و بوجود نمی‌آید.
نگاه نقادانه همراه با تحمل و مدارا، دوراندیشی و خردجمعی در زمان می‌تواند به جنبش سبز کمک کند تا جایگاهی را که در جامعه به وجود آورده نه تنها حفظ کند بلکه آن را به یک فرهنگ عمومی تبدیل کند. آنچه که در تجربه جنبش سبز مهم است پیام، فرهنگ و فلسفه و روحی است که این جنبش دارد و این را نمی‌شود از بین برد
در مورد نهادهای قدرت و دست‌اندرکاران و تصمیمات ناگهانی آنها مسئله بیشتر شاهد به اشکال ویژه ساختار سیاسی، ضعف احزاب و ابهامات جدی در روابط میان نهادهای قدرت مربوط بوده و ایران نمونه جالبی از کلاف سردرگم قدرت است که گاه درک تصمیمات و سیاست‌ها را هم دشوار می‌کند.

با توجه به این پیچیدگی که اشاره کردید و حوادث سال گذشته، آیا می‌توان گفت که الان دوره جدیدی را در تاریخ ایران آغاز کرده‌ایم و می‌توان به طور مبهم یا کلی‌گویی درباره مختصات دوره آینده ایران صحبت کرد؟ اساسا وضعیت آینده ایران تحت تاثیر چه متغیرهایی تعیین می‌شود؟
به نظر من جامعه ایران از چهار و پنج سال پیش وارد یک دوره‌ای شده است که ویژگی اصلی‌اش وجود یک دولت پوپولیستی است که تمام تلاشش این است که همان نهادهای ضعیف واسطه‌ای بین جامعه و دولت را کم کم از بین ببرد و حتی بخشی از نهادهای مدرن امروزی را تضعیف یا نابود کند. هدف دولت برقراری نوعی رابطه مستقیم بسیار مهندسی شده با مردم و جلوگیری از شکل‌گیری افکار عمومی مستقل و خودمختار است. دولت می‌خواهد در عصر انفجار اطلاعات همان خبرهای دستچین شده را آن‌گونه که می‌خواهد به مردم ارائه دهد و آنها را به یک نوع “حقیقت” سر هم‌بندی شده تبلیغاتی باورمند کند. در این میانه نه تنها نیروهای مستقل و اصلاح‌طلبان که حتی اصول‌گرایان منتقد و سازمان‌های سنتی آنها هم دچار محدویت شده‌اند. از سوی دیگر حوادث منطقه‌ای و رشد بنیادگرایی اسلامی در جهت تقویت ایران عمل می‌کند. جمهوری اسلامی از این موقعیت به شیوه تبلیغاتی سوء استفاده می‌کند تا سیاست‌های خودش را در ایران پیش ببرد. در ایران کنونی گاهی ساده‌ترین دستاوردهای جامعه امروزی در زمینه‌های مختلف هم زیر سوال رفته است. بدین ترتیب جامعه برای ابتدایی‌ترین مسائل خودش باید مبارزه کند بدون اینکه ابزارهای لازم را داشته باشد یا به آن اجازه داده شود از ابزارهای لازم استفاده کند. برای اعمال این نظارت جامع، همه جانبه و چند بعدی نیروهای سرکوب به گونه‌ای بی‌سابقه در عرصه‌های گوناگون جامعه حضور دارند. همه این مسائل باعث گردیده است که ما یک آینده مبهم داشته باشیم به ویژه آنکه نهادهای رسمی مانند مجلس که می‌توانستند گاه به صورتی حتی ناقص و حاشیه‌ای بازتاب جامعه و افکار عمومی باشند و دولت را مهیا کنند یا خیلی ضعیف شده و یا در کارکردشان دچار بن‌بست واقعی شده‌اند. اینها آیینه تمام نمای جامعه‌ای است که این پیچیدگی‌ها و یک نظام گسیختگی را هم‌زمان زندگی می‌کند؛ اما ابزاری برای تغییر شرایط ندارد. به همین دلیل هم چشم‌انداز برای برون رفت از این وضعیت چندان روشن نیست، هر چند می‌توان با اطمینان گفت که جامعه روزی در برابر شرایط کنونی به شکلی طغیان خواهد کرد.

اینکه در آینده، ایران در انتظار چه حوادثی است فقط به تصمیم زمامداران کنونی باز می‌گردد یا اینکه مردم، شکاف‌های طبقاتی، جنبش‌های اجتماعی و تحولات اجتماعی، تحولات منطقه و خاورمیانه و حتی رشد اقتصادی می‌توانند به عنوان فاکتورهای تاثیرگذار در آینده ایران در نظر گرفته شوند؟ کمی در خصوص ویژگی‌های یک جنبش اجتماعی توضیح دهید؟

جنبش‌های اجتماعی همیشه واکنش جامعه به یک مسئله و مشکلی است که در آن جامعه وجود دارد و یک درک جمعی و واحد در یک گروه اجتماعی به وجود می‌آید و آنها به دنبال راه حل می‌گردند. جنبش اجتماعی نتیجه تلاش جمعی برای برخورد با یک مشکل و معضل اجتماعی است. با این تعریف می‌توان گفت در ایران یک طرف قضیه، یعنی زمینه‌هایی برای به وجود آمدن جنبش اجتماعی لازم است وجود دارد. در گذشته نه چندان دور ما شاهد چند حرکت اجتماعی بزرگ و یا جنبش اجتماعی در ایران بودیم. در دوم خرداد به طور ناگهانی بدون اینکه ما احزاب پایدار یا سازمان‌های مدنی پر قدرت و فراگیری داشته باشیم نوعی واکنش جمعی از طریق رای دادن به نامزد انتخاباتی که مورد قبول نهادهای رسمی نبود، به وجود آمدند. جنبش اعتراضی گسترده سال گذشته و مشارکت وسیع مردم یک نمونه از همین جنبش‌های ناگهانی است ضمن اینکه این بار بخشی از سازمان‌های مدنی با وجود ضرباتی که خورده بودند توانستند نقش بسیار مثبت و فعالی را ایفا کنند، همانند جنبش زنان و جنبش دانشجویی؛ اما جنبش به مراتب فراتر از محدوده کار سازمان‌های مدنی و تشکل‌های سیاسی یا مدنی رفت. ما در جامعه‌ای زندگی می‌کنیم که شکاف‌ها، تناقض‌ها و انتظارات پاسخ داده نشده در حد بالایی وجود دارد. ایران سرزمین تناقض‌ها و پدیده‌های ناهمگون است و سرزمین همزیستی هم‌زمان این پدیده های ناهمگون و گاه متضاد است. انفجار رسانه‌ای و حضور رسانه‌های جدید و نوظهور که امروز در همه جای دنیا وجود دارد در ایران به شکل نامتعارف آن وجود دارد یعنی هم‌زمان هم دولت سعی می‌کند انحصار کامل خبری را در این دنیای انفجار اطلاعاتی داشته باشد. اینها سبب می‌شود که ما شاهد همزیستی پدیده‌های بسیار متناقض و در بسیاری موارد متضاد باشیم و همین امر باعث می‌گردد که عملا جنبش‌های اجتماعی ما کم‌تر قابل پیش‌بینی باشند و اشکال بسیار بدیع و غیرمنتظره پیدا کنند. اگر جنبش سبز را در نظر بگیریم مشاهده می‌کنیم که در سال گذشته گروه‌های اجتماعی مختلف و با نظرگاه‌های متفاوت و هدف‌های متفاوت در آن شرکت کردند و از طیف‌های سنتی تا گروه‌های مدرن و خواهان تغییر و تحولات جدی در جامعه در این جنبش حضور داشتند.
اگر شرایط ایران را با یک کشور اروپایی مقایسه کنیم، مشاهده خواهیم کرد که به خاطر وجود احزاب پایدار و با برنامه و پروژه‌های سیاسی روشن و یا وجود سازمان‌های واسطه‌ای و مدنی سبب می‌شوند که تا حدود زیادی اعتراضات به دولت یا مشکلات اجتماعی قابل فهم باشند و بتوانند در مسیرهای خاصی قرار گیرند. برای نمونه جنبش‌های اجتماعی اخیر فرانسه نه منجر به شورش اجتماعی و تخریب و نه منجر به از هم پاشیدگی جامعه گردید برای اینکه با وجود شدت اختلافات سازمان‌های مدنی و دولت اما کارکرد عمومی جامعه و نوع ساز و کار دموکراتیک در جامعه وجود دارد، یک نوع روابطی را در میان آنها به وجود می‌آورد که همه آن را می‌پذیرند. در حالیکه در جامعه ایران بین افکار عمومی و دولت قرداد اجتماعی و چنین چارچوبی وجود ندارد. بنابراین می‌توان گفت ما وارد یک دوره‌ای از تاریخ ایران شده‌ایم که همه چیز “مبهم” و در عین حال “ممکن” است و پیچیدگی‌های جامعه ایران شاید پیش از هر زمان دیگر است.

آیا می‌توان گفت الگوهایی که برای تحلیل مسائل جامعه ایران داریم، یک مقدار الگوهای کلیشه‌ای هستند؟ مثلا وضعیتی که برای ایران متصور می‌شویم تصویر ساده‌ای است که نمایی پیش روی ما می‌گذارد؛ اما تحولات زیر پوست جامعه را نشان نمی‌دهد؟
علتش فقط این نیست که ما از الگوهای کلیشه‌ای استفاده می‌کنیم. الگوهای کلیشه‌ای البته همیشه ما را به اشتباه وادار می‌کنند چه در ایران چه در جوامع دیگر. برای مثال هر جنبش اجتماعی به نوعی یک پدیده بدیع و نو است و نباید فقط با تئوری‌ها و ابزار شناختی گذشته به سراغشان رفت و بیشتر باید بخش نو و غیرمنتظره پدیده را هم دید. اما در مورد ایران ما با دو مشکل اساسی به نظر من مواجه هستیم. از یک سو به خاطر ضعف‌های ساختاری و فرهنگی پیش گفته همه گروه‌های اجتماعی از سوی احزاب و تشکل‌های مدنی و سیاسی نمایندگی نمی‌شوند و مطالبات آنها به درستی بازتاب نمی‌یابند. در نتیجه گروه‌های پنهان و حاشیه‌نشین که گاه رابطه روشنی هم با بخش‌های شناخته شده اقتصادی ندارند از نظر دور می‌مانند. در مورد افکار عمومی جامعه شهری هم کار چندان آسان نیست. ما در جامعه‌ای زندگی می‌کنیم که خیلی پدیده‌ها اشکال پیچیده، نامتعارف و ناموزون به خود می‌گیرند. برای مثال جوانان ما اساسا شکاف فرهنگی بسیار جدی با حاکمیت دارند و نوعی فرهنگ زیرزمینی و پنهان را زندگی می‌کنند. همین واقعیت سبب می‌شود که انعکاس وضعیت آنها در رسانه‌ها و در جامعه شکل مطلوبی نداشته باشد. راه دیگر شناخت گروه‌های اجتماعی وجود علوم انسانی پویا و زنده‌ای است که قادر باشد تصویر عینی از واقعیت‌ها و ویژگی‌ها، مطالبات، ذهنیت و فرهنگ آنها به جامعه ارائه کند. این کار به جهت مشکلات موجود در دانشگاه‌ها و گاه وجود خط قرمزها خوب انجام نمی‌گیرد یا دست کم بازتاب وسیعی در جامعه پیدا نمی‌کند. کتاب جدیدی که درباره جوانان قم توسط فرهاد خسرو خاور و امیر نیک‌پی منتشر شده، یک نمونه از کارهای میدانی موفق و عمیقی است که باید در ایران به طور گسترده انجام شود. این پژوهش کمک می‌کند تا با ابعاد پیچیده روندهای جامعه‌پذیری جوانان در یک محیط مذهبی آشنا شویم و ابهامات و دوگانگی‌های بی‌پایان آنها را بهتر درک کنیم. نقطه حرکت، کتاب تئوری‌های پیش ساخته نیست و داده‌های میدانی کمک می‌کنند تا پدیده سکولار شدن جامعه از پائین و بعد فردی آن را بهتر بشناسیم. گاه به نظر می‌رسد نیروهای سیاسی اصلی که برای تغییر در جامعه تلاش می‌کنند، لایه‌های عمیق جامعه و یا پدیده‌های پیچیده را به خوبی نمی‌شناسند. به نظر من شناخت جامعه امروز ایران به دلیل همه پیچیدگی‌ها، شکاف‌ها و تناقض‌های بی‌پایان کار بسیار دشواری است و نیروهای سیاسی و روشنفکران امکانات فراوانی برای درک آن ندارند. در چنین شرایطی شاید راه کوتاه و ساده برای بسیاری، استفاده از تئوری‌های عام و نظریاتی باشد که در بهترین حالت به نتیجه‌ای جز شناخت یا برنامه سیاسی تقریبی منجر نمی‌شود.

با توجه به این اشکالاتی که اشاره کردید، خیلی از مسائل و واقعیات جامعه خواسته یا ناخواسته مورد غفلت قرار می‌گیرد. مثلا همه فکر می‌کردند هفتاد درصد شهرنشینی در جامعه ایران باعث شده که ایران یک جامعه مدرن باشد؛ اما بی‌توجهی به اینکه بخش مهمی از این هفتاد درصد، مردم تهیدست حاشیه‌های شهرها هستند که در مهاجرت سی ساله به شهرها وارد زندگی شهری شده و نه تنها مدرن نشده‌اند؛ بلکه به نوعی از زندگی مدرن مرکزنشینان کینه دارند؛ خود منجر به بازگشت آنان به شعارهای احمدی‌نژاد شد. آیا این تصویرهای ساده‌انگارانه باعث نشده که تحلیل‌گران نسبت به تحولات جامعه ایران غافلگیر شوند؟
در حقیقت بخش‌هایی از جامعه ما یعنی گروه‌های جدید شهرنشین ضرورتا همان ویژگی‌های جامعه شهرنشین که در علوم انسانی امروزی می‌شناسیم، نیستند و می‌توانند لایه‌هایی باشند که به کلی در یک فضای دیگری زندگی کنند. یکی از ابعاد تحولات ناموزون جامعه هم این است که گروه‌های مختلفی که به شهرها مهاجرت می‌کنند رابطه تعریف شده‌ای با فرهنگ شهری و ساز و کارهای زندگی شهری ندارند. هم‌زمان این گروه‌ها برای اینکه به رسانه‌های جمعی دولتی دسترسی بیشتری دارند، راحت‌تر تحت تاثیر تبلیغات دولتی قرار می‌گیرند و یا رابطه سنتی‌شان با روحانیت به نزدیکی آنها به نهادهای دولتی و شبه دولتی کمک می‌کند. در حقیقت می‌توان گفت با توجه به محدودیت‌های گروه‌های غیر دولتی چه احزاب چه سازمان‌های مدنی دسترسی به این گروه‌های اجتماعی در عمل دشوار است؛ در حالی که گروه‌هایی که در بطن زندگی شهری هستند وضعیت متفاوتی دارند. رابطه آنها با اقتصاد و تولید روشن‌تر است، قادرند در حرکت‌ها و جنبش‌های اجتماعی و صنفی هر چند سطحی و ابتدایی شرکت کنند و به رسانه‌ها دسترسی داشته باشند. بنا بر این، در این جامعه چندپاره و ناموزون با شکاف‌ها و فاصله‌های مختلف بخش‌هایی در درون خود به وجود می‌آورد که دیده نمی‌شود و یا از نظر فرهنگی بیگانه و دور هستند. برای همین شاید این بخش جامعه شاید بخشی است که از نظر احزاب و تحلیلگران دور می‌ماند و می‌تواند طعمه ساده سیاست‌های تبلیغاتی دولتی باشند که انحصار رسانه‌ای عمومی را در ایران در اختیار دارند. این پدیده در دوره پیش از انقلاب هم وجود داشت و نقش گروه‌های حاشیه‌نشین در حمایت از جنبش مذهبی آن زمان در پژوهش‌های جامعه‌شناسی مورد توجه قرار گرفته است.

شما در میان صحبت‌هایتان از جنبش سبز به عنوان یک جنبش اجتماعی با تمام ویژگی‌های یک جنبش نام بردید. هم اکنون دیدگاهی در جامعه شکل گرفته است که جنبش سبز به سبب اعمال خشونت‌های حاکمان فروکش کرده و به پایان خود نزدیک است. حال به عنوان آخرین سوال بفرمایید این دیدگاه تا چه حد می‌تواند صحیح باشد و آیا اساسا یک جنبش مردمی می‌تواند به پایان برسد؟

به نظر من اولا جنبش سبز یکی از وسیع‌ترین، دموکراتیک‌ترین و معنادارترین جنبش‌های اجتماعی در تاریخ ایران بوده و از یک نظر نماینده ذهنیت و فرهنگ امروز جامعه ایران و مطالباتی است که نهادهای رسمی از درک آنها عاجزند. در این جنبش برای نخستین بار گروه‌های اصلی و زنده جامعه امروز ایران مانند زنان با مطالبات خاص خود و آگاهانه شرکت کردند و دنباله‌روی رهبری فرهمند و یا گرایش خاصی نبودند. خواست‌های این جنبش روشن و دموکراتیک و ملموس بود. بر خلاف دوره انقلاب، شعارهای جنبش سبز نه با مرگ دوستی و مرگ‌خواهی و خشونت همراه بود و نه تغییر انقلابی جامعه را نشانه رفته بود. تا زمانی که این شکاف همه میان بخش‌های مهمی از جامعه به ویژه جوانان و طبقات متوسط با نهادهای رسمی وجود دارد، نمی‌توان از پایان این جنبش سخن به میان آورد هر چند اشکال مقاومت به خاطر شدت سرکوب می‌تواند عوض شود. در ماه‌های اخیر مسئولین حکومتی بارها از پایان و مرگ جنبش سبز سخن به میان آورده‌اند. اما شبح و روح این جنبش در همه حرف‌ها و حرکاتشان مشاهده می‌شود. ترس و نگرانی از خیزش دوباره جنبش لحظه‌ای آنها را رها نمی‌کند. هیچ سخنرانی رسمی نیست که به نوعی این مسئله به طور خودآگاه یا ناخودآگاه مطرح نباشد. اگر بخواهیم به طور عینی برخورد کنیم نمی‌بایست انتظار داشت که این جنبش خیلی سریع و با شتاب و از طریق چند حرکت خیابانی به نتیجه برسد. برای اینکه گره گاه‌های کنونی جامعه ایران بسیار عمیق‌تر و پیچیده‌تر از این هستند که با یک حرکت اجتماعی حل شوند. اما دستاورد مهم این حرکت اجتماعی این بود که تا حدودی جعبه سیاه قدرت سیاسی ایران را در برابر دیدگان همه باز کرد و نظم سیاسی موجود را به چالش کشید و مشروعیت آن را به طور جدی مورد پرسش قرار داد. این جنبش همزمان یک رابطه جدیدی بین گروه‌های اجتماعی و بخش‌هایی از جامعه که از هم جدا بودند، به وجود آورد. برای اولین بار در تاریخ ایران ما شاهد جنبشی بودیم که چند نسل به طور آگاهانه در آن شرکت کردند زنان و مردانه بر اساس مطالبات خودشان آگاهانه شرکت کردند. نیروهای اجتماعی متفاوت با تفکر مذهبی و با تفکر انتقادی و سکولار در آن شرکت کردند. بدون این هم‌ساز شدن‌ها و همراه شدن‌های آگاهانه امکان ظهور یک جنبش اجتماعی گسترده وجود نداشت. این تجربه بی‌نظیر فرهنگ جدیدی را در جامعه ایران به وجود آورد که ما در گذشته نمی‌شناختیم. به همین دلیل به جنبش سبز باید به صورت یک فرهنگ و یک تجربه و یک آگاهی جدید نگاه کنیم تا به صورت یک حزب یا یک برنامه سیاسی با رهبری مشخص. بعد نمادین، فرهنگی و ذهنیتی جنبش سبز بسیار مهم است. بخشی از فعالین سیاسی همیشه به دموکراسی و جامعه مدنی و حقوق بشر به صورت یک مسابقه دو صد متر نگاه می‌کنند و منتظر هستند که خیلی سریع تمام شود و به نتیجه برسد. در حالیکه با توجه به تمام مشکلاتی که جامعه ایران دارد ما بیشتر با یک مسابقه “ماراتن” سر و کار داریم و باید بتوانیم در زمان و با حوصله از این دستاوردهای گرانبها نگهداری کنیم و آنها را با نگاه نقادانه اعتلا بخشیم و منتظر پاسخ‌های ساده و سریع نباشیم. تلاش کنیم که بغرنجی‌ها و ابهامات ذهنی و عینی جامعه را هم بفهمیم. این بغرنجی‌ها و درهم تنیدگی‌های مشکلات و واقعیت‌های اجتماعی، شرایط ویژه‌ای را در ایران به وجود آورده که کار جنبش‌های اجتماعی را بسیار سخت می‌کند. به نظر من نگاه نقادانه همراه با تحمل و مدارا، دوراندیشی و خردجمعی در زمان می‌تواند به این جنبش کمک کند تا جایگاهی را که در جامعه به وجود آورده نه تنها حفظ کند بلکه آن را به یک فرهنگ عمومی تبدیل کند. آنچه که در تجربه جنبش سبز مهم است پیام، فرهنگ و فلسفه و روحی است که این جنبش دارد و این را نمی‌شود از بین برد. به اعتقاد من این دستاورد جنبش است و از همین دستاورد است که مسئولین و حاکمان می‌ترسند نه از اینکه ده هزار نفر یا صد هزار نفر به خیابان بیایند. آنچه که آینده را رقم خواهد زد این ذهنیت‌ها، فرهنگ و شعور جمعی ما است. این فرهنگ جدید نوظهور، این خرد و آگاهی جدید دوباره می‌تواند در اشکال جدیدی نمایان شود و راه‌های جدیدی برای بیان خود پیدا کند. این راه‌ها خود به خود به وجود نمی‌آیند و نباید برای آن زمان تعیین کرد و فقط باید تلاش کرد که به وجود بیاید.

هم صدایی صدای آمریکا با جمهوری اسلامی

در حالی که آمریکا و دیگر قدرت‌های جهانی خود را برای مذاکرات اتمی با حکومت ایران در ژنو آماده می‌کردند، بخش فارسی صدای آمریکا یک بار دیگر به یاری رژیم اسلامی شتافت.
در تاریخ 29 نوامبر 2010 در برنامه صدای آمریکا که سیاوش سعادتیان، مجری آن بود، دو کارشناس ایرانی میهمان برنامه، اسرائیل و سازمان مجاهدین خلق را متهم به ترور یک دانشمند اتمی ایران ( مجید شهریاری) کردند که به تازگی در تهران کشته شده است.
رضا تقی زاده، که گفته می‌شود « کارشناس» در امور اقتصادی و سیاسی می‌باشد اسرائیل را متهم به ترور دانشمند ایرانی کرد و گفت « به نظر من » اسرائیل پشت ماجرای ترور می‌باشد. دومین «کارشناس» روزنامه‌نگار سایت اینترنتی روزآنلاین، سایت نزدیک به خاندان هاشمی رفسنجانی، مجاهدین خلق را متهم به این ترور کرد. هیچ یک از این دو کارشناس مدرکی مبنی بر ادعاهای خود ارائه نکردند.
سال گذشته در یک مورد مشابه مسعود علی محمدی محقق اتمی در تهران ترور شد. صدای آمریکا در این باره سفارش یک تحقیق را داد، در این گزارش مشخص شد که علی محمدی روابط نزدیکی با جنبش سبز داشته و حکومت اسلامی می‌تواند مسوول قتل او باشد. بسیار محتمل است که این کشتارهای اخیر دلایل دیگری داشته باشند، یا رژیم ایران ترجیح داده برای جلوگیری از درز اطلاعات اتمی به بیرون، دانشمندان خود را ترور کند.
بنابراین چرا بخش فارسی صدای آمریکا به سرعت تقصیر را به گردن اسرائیل و مجاهدین خلق انداخت بدون آن که فرضیه دست داشتن حکومت اسلامی را در این قتل در نظر بگیرد.

ویکی‌لیکس: پیچ و تاب‌های سیاست خاورمیانه و ایران

دو هفته پیش با رونمایی از جدیدترین گنجینه‌های ویکی‌لیکس(1) از اسناد طبقه‌بندی شده آمریکا همراه بود، اتفاقی که به مثابه زمین لرزه‌ای سیاسی در آمریکا و در “دوستان” و “دشمنان” آن تعبیر می‌شود. از آنجایی که پرداختن به همه وجوه این موضوع در چارچوب یک نوشته نمی‌گنجد، من بحث این نوشته را به تنها یکی از داغ‌ترین موضوعاتی که ویکی‌لیکس بر آن نور تابانده است، محدود می‌کنم: موضوع خاورمیانه به ویژه در رابطه با طرح اتمی حکومت ایران و نحوه پوشش آن در رسانه‌های اصلی غرب و خاورمیانه.
در این نوشته برآنم این بحث را پیش کشم که باوجود آنکه آنچه ویکی‌لیکس تاکنون انجام داده است و می‌دهد، جبرانِ ضعفِ شفافیت در رسانه‌های عمومی است، اما روش گزینش و ارائه این اسناد در رسانه‌های جمعی، خود به نوعی دیگر تصویر و واقعیتی که ویکی‌لیکس ارائه می‌دهد را مخدوش می‌کند. منظور من از رسانه جمعی در این نوشته نه تنها رسانه‌های محافظه‌کار مانند فاکس نیوز و فیگارو است که برنامه روشن و مشخص دستکاری اخبار را دارند، بلکه همچنین و مهم‌تر اشاره‌ام به رسانه‌های موسوم به چپ‌گرا یا مستقل مانند نیویورک تایمز، اشپیگل، لوموند، بی بی سی، سی ان ان و تعداد دیگری رسانه‌های غربی و خاورمیانه‌ای به ویژه الجزیره است که به شکلی دیگر در راستای برنامه‌های حکومت‌گرانشان عمل و ذهن مخاطبانشان را به ویژه در حوزه روابط خارجی کشورهایشان در پوشش واژه “مستقل” دست‌کاری می‌کنند.
رسانه‌های جمعی در غرب به شکلی اسناد ویکی‌لیکس را دستچین می‌کنند، که بخش عمده‌ای از آن به تصور ترس اعراب از پروژه هسته‌ای ایران اختصاص دارد و در این رهگذر درخواست آنها از آمریکا در مورد حمله به ایران بزرگ جلوه می‌کند. در ادامه برخی از این نکته‌ها که مورد اقبال عموم نیز قرار گرفته‌اند را اشاره می‌کنم: یکی از سندها به ما می‌گوید که پادشاه سعودی از واشنگتن «ملتمسانه» ـ به انتخاب واژه توجه کنید ـ درخواست کرد «سر مار را قطع کنید» و این به معنای حمله به ایران پیش از آنکه خیلی دیر شود، است. سند دیگری به ما می‌گوید که پادشاه بحرین به ژنرال پترائوس ـ بالاترین مقام نظامی در منطقه در آن زمان ـ گفته است که آمریکا باید برنامه هسته‌ای ایران را «به هر روش ممکن» متوقف کند؛ یعنی عملیات نظامی. همچنین ولیعهد ابوظبی به آمریکا گفته است که او باور دارد احمدی‌نژاد درصدد است «ما را به جنگ بکشد» و «احمدی‌نژاد، هیتلر است». در سال 2005 او به آمریکایی‌ها گفته بود که نیاز است آنها «امسال یا سال آینده» اقدامی صورت دهند و غیره و غیره. رسانه‌های موسوم به مستقل، سرخط خبرهایشان را به تنها برجسته کردن این مقولات اختصاص داده‌اند و به شکل قابل توجهی روایات و اسناد متضاد را نادیده گرفته‌اند یا در مواردی تنها گذرا به آنها اشاره کرده‌اند و بدین معنا آگاهانه تلاش کرده‌اند ذهن مخاطبانشان را دستکاری کنند. مقامات اسرائیلی و مسلما رسانه‌های آنها(2) با اغوش باز این به اصطلاح روشنگری‌ها را پذیرفتند با این امید که دنیا را قانع کنند که آنها در ترس از “هیتلر جدید” در دنیا تنها نیستند.

وضعیت آن چنان سیاه و سفید مطابق روایت‌های خیر و شر رسانه‌های غرب و خاورمیانه نیست. اگر اصلا روایتی وجود داشته باشد در آن روایت همه شرّند. حضور افرادی مانند آسانژ مدیر و بنیانگذار ویکی‌لیکس باید به ما امید دهد و ما را به تامل در آینده سیاست وادارد. با همه این سیاست‌های بسته رسانه‌ای، این اسناد سطحی عمیق و نگران‌کننده از دورویی و تزویر فراگیر در تعاملات غیردموکراتیک غرب و شرق را نمایاند

اکنون از دو دریچه تازه به موضوع می‌پردازیم: اول، از نقطه نظر مکتب سیاسی واقع‌گر و دوم، از دیده شهروند جهانی. مکتب واقع‌گرا و نئو واقع‌گرا در علم سیاست به ما می‌گوید که روابط بین دولت‌ها(3) ـ یعنی سیاست جهانی ـ از یک «وضعیت آنارشی»(4) (یک “جنگل”) پیروی می‌کند و فاقد اصول اخلاقی کارآمد یا سیستم واقعی حقوقی تنظیم‌گر رفتار کنش‌گرها (دولت‌ها) است. با این چشم‌انداز، این کاملا طبیعی است برای دولت‌ها و رسانه‌هایشان که به مردم دروغ بگویند و ذهنشان را دستکاری کنند و بدون هیچ هدفی جز کسب قدرت و منافع شخصی به جنگ بروند (عادلانه یا ناعادلانه). باید این را اضافه کرد که این نقطه نظر اکثریت سیاستمداران در تمام دنیا است: “چپ”، راست، “دموکراتیک” و دیکتاتور. از این نظرگاه، این کاملا منطقی‌تر است که با ایران تعامل کنند تا به آن حمله: آن طور که من در مقاله پیشینم در تهران ریویو نشان دادم(5) و همان طور که بسیاری از متخصصین علم سیاست و سیاستمداران واقع‌گرا در این مورد بحث کرده‌اند.(6) اگر از این چشم‌اندازِ واقع‌گراییِ فرا اخلاقی به اسنادی که ویکی‌لیکس بیرون داده است بنگریم، این دیدگاه واقع‌گرایانه بسیاری از قدرتمداران نمایان است. بسیاری تحلیلگران سیاسی (برای مثال رابرت دریفوس، و گرت پرتر(7) ) درباره نیاز به تعامل با ایران بحث می‌کنند.
نگاهی به برخی از نمونه‌های خبری به حاشیه رانده شده می‌اندازیم: یک سند در سال 2007 از سفیر پیشین انگلستان ـ جفری آدامز ـ وجود دارد که در آن، او پیشنهاد می‌کند «محکم و ثابت قدم، اگر چه نه تهاجمی، اما در عین حال به دنبال تعامل» با ایران باشید. حتی مقامات رسمی وزارت خارجه عربستان سعودی ـ کسانی که به ندرت جرات مخالفت با نظرات پادشاهشان را دارند ـ «تحریم‌های شدیدتر» را به مثابه راه منطقی و واقع‌گرایانه برخورد با ایران بیان می‌کنند. سندی دیگر، ترجیح «راه‌حل غیر نظامی» عمانی‌ها را نشان می‌دهد. بعضی سندها مربوط به امارات متحده عربی می‌گویند که اگرچه آنها به ایران به عنوان یک تهدید برای امنیت ملی‌شان می‌نگرند؛ «اما تمایلی به اقدام عملی که منجر به تحریک همسایه‌شان (ایران) شود»، ندارند و می‌خواهند «روابط تجاری گسترده»شان را با ایران تحکیم بخشند. همان طور که می‌شود دید، حتی در امارات متحده عربی و عربستان سعودی، مقامات بلندپایه رسمی وجود دارند که به جنگ اعتراض دارند و با عواقب آن به دلایل واقع‌گرایانه‌ای مخالفند. دیگر سند در رابطه با مبارک مصری است که به مقامات آمریکایی توصیه می‌کند با ایران مذاکره کنند «بدون آنکه یک کلام حرف آنها را باور» داشته باشند و البته او طرفدار جنگ نیست. دیگر سند حکایت از آن دارد که نخست‌وزیر قطر می‌گوید «ما به آنها [ایرانیان] دروغ می‌گوییم و آنها به ما» و این اساسا به این معناست که آنها هم واقع‌گرا هستند و شاید هم باید واقع‌گرا باشند! مشکل منطقی در این سناریو برای ما شنوندگان و مقامات آمریکایی این هست که تشخیص دهیم که آیا قطری‌ها در این اظهارات هم دروغ می‌گویند یا خیر! همان “پارادوکس دروغگو” مشهور در علم منطق!
یک وجه از داستان که رسانه‌های جمعی به ندرت به آن اشاره می‌کنند، این واقعیت است که در میان همه حکومت‌های خاورمیانه تنها چهار کشور (عربستان سعودی، بحرین، اردن، امارات متحده عربی) در موضوع حمله به ایران تا حدی جدی سخن گفته‌اند و این یعنی، همه کشورهای عرب یا غیرعرب منطقه متفق‌القول بر آن نیستند که واشنگتن به ایران حمله کند (باستثنا روشن اسرائیل). حتی در آن چهار کشور، مقامات بلندپایه مخالف وجود دارند. این واقعیت‌ها نشان می‌دهد همان طور که دریفوس ادعا می‌کند: دیکتاتورهای عرب نگران ایران هستند، ولی «در حمله به ایران نیز کاملا نامطمئن هستند، به دلیل آنکه از بی‌ثباتی جنگ هراس دارند»(8) ـ چیزی که منجر به فروپاشی رژیم‌های لرزان و منفورشان می‌شود. دیگر کشورها یا مخالف جنگ و هوادار دیپلماسی هستند یا در اتحاد با ایرانند (دوباره به جز اسرائیل). دیگر سند می‌گوید: «سعودی‌ها هنوز اصلی‌ترین اهداکنندگان و تامین‌کنندگان مالی گروه‌های نظامی سنی مانند القاعده هستند». این خبر برجسته و مهم که باید پایه‌های روابط غربی‌ها و سعودی‌ها را بلرزاند، تنها در یک خط در میان یک مقاله در نیویورک تایمز پوشش داده می‌شود و بدون هیچ توضیح تکمیلی و بیشتر! دیگر نکته مهم قابل اشاره این واقعیت است که برخلاف خرید صدها صدها بیلیون سلاح‌های پیشرفته حکومت‌های عرب از آمریکا و دیگر کشورها، آنها چنان از ایران واهمه دارند که برای توقف ایران مجبورند به آمریکا «التماس» بکنند (آن هم فقط محرمانه). آنها حتی جرات آن را ندارند که مواضع خودشان را عمومی کنند، درحالیکه با همدیگر و آمریکا و اسرائیل متحد هستند. آن طور که “رامی جورج خوری”(9) توصیف می‌کند، چنین رفتار مذبوحانه‌ای از حکومت‌های عربی «ناراحت‌کننده، شوک‌آور و ترحم‌برانگیز» است.
چشم‌انداز دومی که علاقه دارم آن را نقطه‌نظر “ساده‌لوحانه” شهروندان جهانی بنامم، دیدگاه جهان شهروندانی است که مانند آبراهام لینکلن “ساده‌لوحانه” باور دارند «دموکراسی حکومتی از مردم برای مردم و به وسیله مردم است». برای این منظور باید بار دیگر نگاهی بیاندازیم به حکومت‌های عرب و مردمشان. صرف‌نظر از سه مورد غبارآلود فلسطین، لبنان و عراق؛ همه کشورهای عربی زیر سلطه دیکتاتورها هستند ـ یا پادشاه دیکتاتور یا ریاست جمهوری‌های مادام‌العمر. رسانه‌های غربی این حکومت‌ها را نمایندگان مردمان منطقه‌شان به تصویر می‌کشند و از اصطلاحاتی چون “ترس اعراب”، “نگرانی اعراب”، یا “تنفر اعراب” استفاده می‌کنند. ولی در واقعیت آنها درباره ترس، نگرانی و تنفر دیکتاتورهای عرب سخن می‌گویند، کشورهایی که افراط‌گرایی سیاسی و مذهبی و فساد سیاسی نسبت به ایران بسیار بیشتر است. در برخی از آنها زنان مجوز رای دادن ندارند. علاوه بر آن نمی‌توانند مشارکت سیاسی یا حتی مدیریتی در سطوح بالا داشته باشند و حتی امکان رانندگی ندارند. آزادی رسانه‌ها چیزی شبیه ایران است اگر محدودتر نباشد. اگر نگاهی بیاندازید به چگونگی پوشش اسناد ویکی‌لیکس در این گستره، شما چیزی نخواهید یافت. حتی الجزیره، سازمان رسانه‌ای موسوم به مستقل خاورمیانه، به دلیل فشار رژیم‌های عرب حتی یک کلمه از افشاگری‌های ویکی‌لیکس را پوشش نداده است. در صورتی که اینها به طور کامل توجیه‌گر نیستند، شما را با یک تحقیق علمی در رابطه با نگرانی‌های اعراب واقعی آشنا می‌کنم. هنوز به شکل “ساده‌لوحانه‌ای” فرض می‌کنیم دموکراسی چیزی است برای مردم نه دیکتاتورها.
یک نظرسنجی از جامعه اعراب(10) که به وسیله دانشگاه مریلند انجام شده است درباره مصر، اردن، لبنان، مراکش، عربستان سعودی و امارات متحده عربی (این واقعیت را در نظر داشته باشید که همه این حکومت‌ها از دوستان آمریکا و اسرائیل هستند)، نشان می‌دهد که 88% از مردم این کشورها (تقریبا نه نفر از هر ده نفر) اسرائیل را تهدید درجه یک برای منطقه و 77% آمریکا را تهدید درجه دوم می‌شناسند. در حالی که تنها 10% به ایران به عنوان تهدید اشاره می‌کنند. یکی از نتایج کلیدی این نظرسنجی این است که «اکثریت مردم عرب، یک ایران هسته‌ای را برای خاورمیانه بهتر می‌دانند». دلیل این واقعیت، این نیست که اعراب مردمانی آخرالزمانی‌اند، یا تصور می‌کنند که تسلیحات هسته‌ای طبیعتا خوب است، بلکه این منطق از سختی‌های روزانه‌ای که بر آنها روا رفته است، ناشی می‌شود. حتی مردم عادی هم واقع‌بینان سیاسی شده‌اند، اما واقع‌بینان سیاسی خام: آنها به این باور رسیده‌اند هنگامی که دو تهدید بزرگ با سلاح هسته‌ای برای منطقه وجود دارد (که مرگ و سختی برای زندگی روزانه آنها به همراه می‌آورند)، این اصلا بد نخواهد بود که ایران بتواند این بدبختی را با دست‌یابی به سلاح هسته‌ای متوقف کند یا کاهش دهد. این یک واقع‌گرایی است؛ هر چند واقع‌گرایی خام. آنها نمی‌دانند حکومت ایران یک رژیم بی‌رحم حتی برای مردم خودش است و می‌تواند این مشقت و مرگ را به همسایگان خود نیز تسری دهد، تنها اگر بتواند یک ابرقدرت منطقه با سلاح هسته‌ای شود. چه دوست داشته باشیم یا نه، حکومت ایران در مسیر دستیابی به این موضع است. با تمام اینها ایران از نظر مردم منطقه یک تهدید جدی محسوب نمی‌شود.
پرداختن به همه جوانب موضوع ویکی‌لیکس از وسعت این نوشته فراتر است، اما باید اشاره کنم نکات پیش گفته نشان‌دهنده آن است که وضعیت آن چنان سیاه و سفید مطابق روایت‌های خیر و شر رسانه‌های غرب و خاورمیانه نیست. اگر اصلا روایتی وجود داشته باشد در آن روایت همه شرّند. حضور افرادی مانند آسانژ (Assange ) ـ مدیر و بنیانگذار ویکی‌لیکس ـ باید به ما امید دهد و ما را به تامل در آینده سیاست وادارد. با همه این سیاست‌های بسته رسانه‌ای، این اسناد سطحی عمیق و نگران‌کننده از دورویی و تزویر فراگیر در تعاملات غیردموکراتیک غرب و شرق (میانه) را نمایاند. این جای تعجب ندارد که دولت چین وب‌سایت ویکی‌لیکس را فیلتر می‌کند و ایران همه اسناد را ساختگی اعلام کرده است و رژیم‌های عرب همه اخبار در این باره را سانسور کرده‌اند. این هم تعجبی ندارد که بعضی نمایندگان کنگره و فاکس نیوز در تلاشند به دولت آمریکا فشار بیاورند که ویکی‌لیکس را به صورت رسمی یک «سازمان تروریستی»(11) معرفی کند، همانطور که دهه‌ها پیش نلسون ماندلا و حزبش (ANC) را یک «سازمان تروریستی» معرفی کرد و البته شاهد بودیم در پایان ماندلا و مردمش بودند که پیروز شدند.

—————————-
پانویس‌ها:
[1] WikiLeaks.org
[2] See Jerusalem Post on this issue: +
[3] Interstate relations
[1] State of anarchy
[4] How/Should/Will Israel Attack Iran?
[5] برای نمونه برژینسکی و برخی مقامات دولت اوباما مانند کاپلان
[6] Porter: +
[7] Dreyfus:+
[8] R. G. Khouri: The Sad Loss of National Dignity: +
[9] For the full report, visit: +
[10] +