۱۳۸۹ بهمن ۸, جمعه

ایران رئیس جهان شد! حالا همه به چپ چپ! به راست راست!

روز چهارشنبه، خبرگزاری فارس، خبر انتصاب سلطانیه به ریاست گروه ۷۷ در سازمان بین المللی انرژی اتمی را در صدر اخبار خود قرار داد و نوشت : "ایران رئیس جهان شد" - اینجا
البته فارس کمی تا قسمتی جوگیر شده و واژه ی رئیس را به معنای کلاسیکِ تفسیری ِ خودش، سرور و آقا فرض کرده !

ایران رئیس جهان شد!‌
اسرائیل رو از گروه ۷۷ حذف می کنیم ! اینم نامه ی آقای رئیس جهان، رونوشت به دبیرخانه. نذار بیاد تو ساختمون !
دفتر نمایندگی امریکا رو هم به کانتینر بغل توالت ته حیاط ساختمون آژانس منتقل می کنیم. اینم بخشنامه ی رئیس به تاریخ ۴ دقیقه پس از انتصاب به مقام مقدس ریاست جهان !
حالا همه ی جهان به صف شوند لطفا ! هوی !‌ مگه کَری ؟ بِچِپ تو صف !‌ با زبون خوش به صف می شین یا با کمربند بیوفتم به جونتون ؟‌ هوی ی ی کاکا سیا ؟‌ مکه کوری ؟ امریکا رو بنداز آخر صف !
حالا همه ی جهان، به چپ چپ ! به راست راست، خبر دارررررر !‌ زهر ماررررر !‌

پی نوشت :
قابل ذکر است که پست ریاست یک گروه بین المللی بیشتر کارکردی شبیه منشی و هماهنگ کننده دارد، و اختیارات ویژه ای نسبت به سایر اعضا ندارد! همچنین ریاست گروه ۷۷ مانند دیگر گروه های بین المللی، دوره ای است و برای ۱ سال است.

۱۳۸۹ بهمن ۳, یکشنبه

عامل ترور دانش‌مند هسته‌ای ایران، کیست؟


گویا فردی که وزارت اطلاعات آن‌را عامل ترور شهید علی‌محمدی می‌نامد چندین دوره قهرمان کیک بوکسینگ ایران، آسیا و جهان بوده است.
با هم‌فکری دوستان لینکی را در شبکه اجتماعی بالاترین و دیگر شبکه‌های اجتماعی مانند فیس بوک قرار دادیم که حاوی عکس فردی بود که وزارت اطلاعات مدعی گردید وی عامل ترور دانش‌مند هسته‌ای شهید علی‌محمدی است و در یک برنامه تلوزیونی وی را وادار به اعتراف به ارتباط با اسراییل و ترور شهید علی‌محمدی نموده بودند که در آن برنامه اظهار داشت چندی پیش با سرویس اطلاعاتی اسراییل موساد ارتباط برقرار نموده و طی سفرهایی که به اسراییل داشته است توسط ماموران اسراییلی آموزش‌های ترور را دیده و نسبت به ترور علی‌محمدی در پادگانی توجیه و به ایران فرستاده شده است.
این اظهارات عکس‌العمل‌های متفاوتی را برانگیخت‌. عده‌ای بر این باور هستند که وی عامل وزارت اطلاعات بوده و به دستور آن‌ها اقدام به ترور نموده است، عده‌ای دیگر اظهار می‌نمایند که احتمالن وی شخصی است که با تطمیع یا فشار وزارت اطلاعات مجبور به این اعترافات شده است و برخی نیز گفته‌های وی را در اعترافات نمایشی تلوزیونی تصدیق می‌کنند. اما آن‌چه مسلم بود در هر کدام از این حالات به هر روی وی دارای خانواده‌، دوستان و آشنایانی بوده است که در طول مدت زندگی با آنان در ارتباط بوده است لذا بر این فکر افتادیم که تصویر این فرد را مجددن منتشر نماییم تا بلکه عده‌ای که اطلاعاتی از وی دارند در اختیارمان قرار دهند تا زوایای پنهان این موضوع مشخص گردد.
مطابق اطلاعاتی که در ذیل این عکس در شبکه‌های اجتماعی جمع‌آوری شد مشخص گردید مجید جمالی‌فشی متولد 1357 متاهل، مربی درجه 3 کیک بوکسینگ و چندین دوره قهرمان جهان بوده است که به طور مثال در تیر سال 88 به هم‌راه تیم ملی پانکرشن ایران در مسابقات جهانی آذربایجان در وزن 85 کیلوگرم شرکت نموده بود و مدال برنز این مسابقات را نیز کسب کرده است که این خبر را خبرگزاری فارس نیز پوشش داده بود. وی در مسابقات بسیاری شرکت نموده است که برخی از سایت‌ها به صورت تعجب برنگیزی خبرهای مربوط به وی را حذف نموده‌اند. اما از چند خبر عکس تهیه شده است.
به نظر می‌رسد این عکس‌های نام‌برده در یکی از مسابقات باشد.
مطابق اطلاعات دیگری که دوستان وی ارسال نموده‌اند (ایمیل‌ها موجود است) وی تا حدود 2 سال پیش اصلن طرف‌دار سیاست نبوده است اما به یک‌باره طرف‌دار سرسخت احمدی‌نژاد می‌شود که یکی از دوستانش می‌گوید حتا در دفاع از احمدی‌نژاد حاضر بود ما را بزند. وی دوران خدمت سربازی خود را در سپاه گذرانده بود و بنا بر اظهارات دوستانش پادگانی که در آن خدمت می‌نموده است فرمانده‌اش شوهرخاله وی بوده و نیز فامیل‌های زیادی نیز در سپاه داشته است. نام‌برده حدود 1 سال پیش ازدواج می‌نماید و در تهرانپارس ساکن می‌شود اما پیش از آن به هم‌راه پدر و مادرش در شهرک اوج کرج سکونت داشته است (مجتمع‌های آجر سه‌سانتی در همان شهرک،که گویا با همین نام معروف است).
نام‌برده برای مسابقات مختلف بارها به خارج از کشور به هم‌راه تیم ملی و یا تورنمنت‌های محلی اعزام شده بود اما نکته جالب توجهی که دوستانش به آن اشاره نموده‌اند این است که وی در اعترافات اظهار نموده بود که برای این‌کار 50 هزار دلار پول گرفته است که این مبلغ برای مجید مبلغی نبود که دست به چنین ریسکی بزند. اما آن‌چه که مشخص است هنوز به قطعیت نمی‌توان گفت که وی عامل وزارت اطلاعات بوده است یا عامل سرویس اطلاعاتی اسراییل، از مطلعین و دوستان و آشنایان وی درخواست می‌نماییم برای روشن شدن هر چه بیش‌تر این موضوع اطلاعات و اخبار خود را برای ما ارسال نمایند.

بچه سفارتی و دیسکو؟

جای همه‌ی کسانی‌ که اهل بزم‌های‌ شبانه و‌ رقص و دیسکوی‌ ایرانی‌‌اند خالی‌. چند شب پیش – که خواهر‌زاده‌ی جوان یکی‌ از دوستانم برای خودش یک شب‌ رقص ایرانی‌ دست و‌ پا کرده بود – ما را هم دعوت کرد و من هم به یک شرط که بین‌ ما بود، دعوت‌ این جوان را پذیرفتم و‌ با این که صبح بسیار زود عازم سفر بودم، به جمع جوان‌ها‌ی ایرانی‌ پیوستم. جوان‌هایی که آن‌جا- فارغ از درد‌ها و رنج‌های روزمره‌‌گی ایرانی‌ بودن‌شان، به قول قدیمی‌ها، جوانی می‌کردند و‌ مصداق این بیت حضرت حافظ بودند که: «عشق و‌ شباب و‌ رندی مجموعه‌ی مراد است/ چون جمع شد معانی گوی‌ بیان توان زد»
اما این دیسکو با همه‌ی دیسکوهای معمول تفاوت داشت؛ تفاوتی که برای بسیاری از اهالی دیسکو قابل تشخیص نیست. دیسکویی که یک سفارت‌خانه‌ی جمهوری‌ اسلامی بود. به راحتی‌ می‌شد آن‌جا پاسپورت تمدید کرد یا مثلن گواهی عدم سو‌پیشینه دریافت کرد. تعجب نکنید، آن دیسکو‌ی – به قول‌ حضرات دولت جمهوری اسلامی، پای‌گاه‌ شیطان – جای جایش مزین شده بود به فرزندان دختر و‌ پسر‌ دیپلمات‌های جمهوری اسلامی، که هم‌چون دیگر جوانان‌ ایرانی‌ به پای‌کوبی و کام‌جویی مشغول بودند. بی‌چاره دختر و پسرهای ایرانی و برگزارکنندگان دیسکو که نمی‌دانستند در میان جمع بی‌آلایش و گرم‌شان، فرزندان و هم‌دستان زندان‌بانان آزادی و عدالت رخنه کرده‌اند. حتا گاهی – با این‌که این افراد شناخته شده هستند – این فرزندان خلف پدران‌شان، چنان خود را در قالب معترض به شرایط موجود جا می‌زنند که جوانان ایرانی آن‌ها را از خود می‌دانند و نمی‌دانند که این معترضان دروغین، هم‌چنان به جیره‌خواری خود ادامه می‌دهند و هزینه‌‌های تفریحات آن‌چنانی خود را از مال – به اصطلاح – بیت‌المال تامین می‌کنند.
البته‌ همه‌ی انسان‌ها آزاد هستند که – فارغ از پیشینه‌ی خانوادگی – خود تصمیم بگیرند که چه کنند و‌ به کدام راه پیش روند، اما داستان‌ این فرزندان‌ خلف برادران ارزشی سفارتی این است که این ابن‌الوقت‌ها نیز مانند پدران‌شان، هم از توبره می‌خورند و‌ هم از آخور. آن‌ها از حقوق نظام اسلامی، گوشت و‌ پوست می‌گیرند و‌ در مراسم مذهبی‌ مرکز‌ «امام علی»،‌ چنان زیر بیرق‌ حسین سینه می‌زنند و اشک می‌ریزند و‌ در برابر پدران نان به نرخ روز خور‌ خود، نمایش فرزند انقلابی را بازی می‌کنند که باور نمی‌کنید که این دکلته (Décolleté) پوشیده‌ها و مو سیخ‌سیخی‌های مست، همان‌ها هستند که وقتی با مادر و پدرشان هستند، تنها به چشم‌چرانی زیرزیرکی بسنده می‌کنند.
نمی‌دانم، شاید شما تصور کنید که بنده هم به پوستین‌ خلق درافتاده‌ام و‌ همان راه را پیش گرفته‌ام که جمهوری اسلامی در مارک چسباندن و‌ تهمت زدن پیش رفته است، اما باور کنید که مشکل من این نیست که این جوان‌ها به راهی‌ می‌روند که خود می‌خواهند، بلکه مشکل از آن است که این‌ها با پولی که به خون سهراب‌ها و‌ نداها آغشته است و با مزد سکوت خودشان در برابر ظلمی که با هم‌دستی پدران‌شان بر مردم ایران می‌رود، به رقص و‌ سرمستی و‌ پایکوبی کامران شده‌‌اند و این شرط‌ انصاف و مروت نیست.
اگر پدران و مادران‌ آن‌ها را می‌شناختید و رفتار خودشان را در محل‌های در ارتباط با سفارت جمهوری اسلامی دیده بودید، هم‌چون من، تا همین لحظه که در حال نوشتن هستم، مبهوت می‌شدید. مادری را تصور کنید که ناظم مدرسه‌ی ایرانی وابسته به نظام جمهوری اسلامی ایران در وین بوده است و همسرش دیپلمات سفارت جمهوری اسلامی. این خانم محجبه‌ی جانماز آب‌کشیده که خود هم از مشکلات اخلاقی بی‌بهره نبوده، روزی به یک نوجوان پسر، تنها به این دلیل که – به سنت پیامبر اسلام – گیسوان بلندتری از دیگران داشت، توهین کرد و در برابر دیگر دانش‌آموزان، او را مورد تمسخر قرار داد. حالا، شوهر این خانم چند سالی است که ماموریتش در وین تمام شده و در یک کشور دیگر در سفارت‌خانه‌ی جمهوری اسلامی مشغول است، اما فرزندان او در وین مانده‌اند. شاید به من حق بدهید که با دیدن لباس دکلته (Décolleté) و رقص و می‌خواره‌گی دختر این مادر محجبه‌ی اصول‌گرا و پدر بسیار متعهد به نظام اسلامی ایران، چنان گیج شوم که در همان دیسکو، شور روزنامه‌نگاری بالا بزند و دست به قلم شوم تا شنوندگان رادیو کوچه هم از خبر حضور پر‌رنگ فرزندان دیپلمات‌های نظام جمهوری اسلامی در دیسکوهای ایرانی بی‌بهره نباشند. آن‌جا نه از ساندیس خبری بود و نه از بخش‌نامه؛ به راستی حضور آن‌ها خودجوش بود. ناگفته نماند که آن‌جا، آقازاده‌های دیگری هم حضور داشتند که هم‌چون پدران‌ و مادران‌شان، کم هم فعال نبودند.
وقتی از آن‌جا بیرون آمدم، در راه به این فکر می‌کردم که آن دسته از فرزندان مسوولان نظام جمهوری اسلامی، که در خارج از ایران زندگی می‌کنند، چه آیینه‌ای از آینده پیش رو دارند؟ آیا آن‌ها نیز چون پدران و مادران‌شان، تصمیم‌گیرندگان آینده‌ی ایران خواهند شد یا به زندگی این چنینی و خوش و خرم خود با پول نفت آغشته به خون این ملت ادامه خواهند داد؟ یاد دانش‌جویان خط امام که با پیروزی انقلاب اسلامی از اروپا و آمریکا به ایران بازگشتند و هم‌چنان بازی‌گر عرصه‌ی سیاست ایران هستند ذهن مرا به خود مشغول می‌کند …

۱۳۸۹ بهمن ۲, شنبه

هشدار به هم میهنان : فریب ارتش سایبری را نخورید!

از نام نویسی و همکاری با دو وبگاه «جُنبش فرزندان کوروش» [1] و «جُنبش فرزندانِ زَرتُشت» [2] سرسختانه خودداری کُنید، زیرا این دو وبگاه بدست گُماشته های حکومت اشغالگر اسلامی و سربازان گُمنام اما زمان گردانده میشوند. حکومت اسلامی برای موج سواری بر گرایش رو به افزون مردم ایران به دین اشو زرتشت و دژکاربُردی (سواستفاده) از آن به سود دولت کودتای احمدی نژاد و همچنین برای شناسایی ایرانیانی که به دین اشو زرتشت روی آورده اند، این وبگاه ها را گشوده است. این دو وبگاه بسان بُلندگوی دکتر انتری نژاد و لوطی او رحیم مشایی در برونمرز کُنشگری میکنند. و همچنین تلاش میکنند با پوشش میهندوستی و گرایش به فرهنگ ایران باستان و دلبستگی به اشو زرتشت و کوروش بزرگ، جوانان ایرانی را که به فرهنگ ایران باستان گرایش دارند، بفریبند و به به دام بیاندازند.

ویکی‌لیکس: ایران کوشیده‌ است در ۳۰ کشور فناوری هسته‌ای بخرد

در اسناد تازه‌ای از منبع افشاگر ویکی‌لیکس، این‌گونه آمده‌است که «جمهوری اسلامی به طور پنهانی کوشیده‌است تا از طریق ۳۵۰ شرکت و سازمان ایرانی، در ۳۰ کشور مختلف فناوری‌هایی برای برنامه هسته‌ای خود خریداری کند.»
به گزارش رادیو فردا، روزنامه نروژی «آفتِن‌پوستن» روز یک‌شنبه به نقل از یادداشت‌های افشاشده دیپلماتیک آمریکایی می‌نویسد که «ایران در سال‌های ۲۰۰۸ و ۲۰۰۹، چندین بار کوشیده تا اورانیوم، رایانه و دستگاه‌های کنترل راه‌اندازی رآکتورهای هسته‌ای خریداری کند.»
در حالی که برخی از معتبرترین روزنامه‌های جهان می‌گویند تاکنون تنها به بخشی از سندهای ارائه شده از سوی ویکی‌لیکس دسترسی یافته‌اند، روزنامه «آفتن‌پوستن» نروژ گفته که «به تمامی» این اسناد دست یافته و موضوعات قابل توجه این اسناد را به مرور و مستقلاً به چاپ خواهد رساند.
در ادامه این اسناد ویکی‌لیکس آمده‌است که «ایران هم‌چنین کوشیده تا سانتریفیوژ، آسیاب آزمایشگاهی و موادی برای افزایش برد موشک‌های ایرانی» خریداری کند.
به گفته «آفتن‌پوستن»، «در حدود ۳۵۰ شرکت و سازمان ایرانی با زیر پا گذاشتن تحریم‌های سازمان ملل، سرگرم تلاش برای خرید فناوری‌های هسته‌ای و موشکی هستند.»
این روزنامه نروژی هم‌چنین صفحات زیادی از اصل این اسناد را بر روی وب‌سایت خود قرار داده و فهرستی از تلاش‌های ایران برای خرید این فناوری‌ها در بیش از ۳۰ کشور را منتشر کرده‌است. ایالات متحده، بریتانیا، چین، هند و آلمان از کشورهایی هستند که در فهرست این تلاش‌ها به چشم می‌خورند.
در میان اسناد افشا شده در ویکی‌لیکس که متشکل از چندهزار یادداشت دیپلماتیک مسئولان آمریکایی است پیش از این نیز موردهای مختلفی مرتبط با ایران دیده شده‌است.
بر اساس یک سند افشاشده وزارت خارجه ایالات متحده آمریکا در ویکی‌لیکس، «محمود احمدی‌نژاد، رئیس دولت جمهوری اسلامی، از سوی جناح تندرو در حکومت جمهوری اسلامی برای نپذیرفتن پیشنهاد کشورهای غربی در زمینه مبادله سوخت هسته‌ای به شدت تحت فشار قرار دارد.»
«سیلی خوردن محمود احمدی‌نژاد از فرمانده سپاه پاسداران»، «اختلاف آمریکا و روسیه» بر سر برخورداری ایران از موشک‌های قاره‌پیما، و «درخواست چند کشور عربی برای حمله یا مقابله آمریکا با ایران» از دیگر موردهای ذکر شده در میان این اسناد است.

۱۳۸۹ دی ۲۶, یکشنبه

صفحه توئيتر خامنه ای خشم منع شدگان توییتر در ایران را برانگیخت

گاردين زيرعنوان "توئيت کردن های رهبر ارشد وبلاگ نويسان آزار ديده ايران را خشمگين می کند" می نويسد يک حساب توئيتر که گفته می شود به رهبر ارشد ايران تعلق دارد، اعتراض ايرانيانی را برانگيخته است که دسترسی شان به وب سايت های مرتبط با شبکه های اجتماعی مسدود شده است.
آيت الله علی خامنه ای که در ايران حرف آخر را می زند برای سخت گيری و شدت عمل عليه توئيتر و فيس بوک، در حالی که دفتراو ظاهرا يک صفحه (حساب) توئيتررا زير عنوان Khamenei_ir به راه انداخته است، با انتقاد شديد بسياری از وبلاگ نويسان روبروست.
وب سايت رسمی ميرحسين موسوی رهبر اپوزيسيون از خامنه ای انتقاد می کند که اگر سراغ توئيتر رفتن ممنوع است چرا دفتر رهبر صفحه توئيتر دارد؟
پس از انتخابات مورد اختلاف رياست جمهوری در ژوئن ۲۰۰۹ دولت بارها ضمن تقبيح ايرانيانی که از فيس بوک و توئيتر استفاده می کنند گفته است سايت های شبکه های اجتماعی توسط دشمنان ايران برای سرنگونی رژيم اسلامی به وجود آمده است.
ايران همچنين بسياری از ژورناليست ها و وبلاگ نويسان را برای ابراز نظر در سايت های اينترنتی و يا عضويت در چنين سايت هائی به زندان انداخته است.
در ايران دسترسی به بيش از پنج ميليون وبسايت فيلتر شده است. به توصيف کميته محافظت از ژورناليست ها که مقر آن در نيويورک است ايران در صدر حبس کنندگان ژورناليست ها و وبلاگ نويسان است. بيش از ۱۰۰ نفر پس از انتخابات ۲۰۰۹ زندانی شده اند.
محمود احمدی نژاد رئيس جمهوری تندرو، هاشمی رفسنجانی روحانی بانفوذ، و اسفنديار رحيم مشائی رئيس جنجالی دفتر رياست جمهوری، جزو سياستمداران ايرانی هستند که وبسايت های شخصی دارند.
دست کم دو حساب جعلی توئيتر نيز بنام خامنه ای باز شده است که هر دو بيشتر از حساب واقعی بازديد کننده داشته اند.

ترجمه کامل برخی اسناد ویکی لیکس : مشت و لگد پرانی در جلسه شورای عالی امنیت ملی

اسناد تازه منتشر شده ویکی لیکس با حجمی وسیع همچنان در حال انتشار و بازبینی است. یکی از این اسناد مجموعه تلکس هایی است که از دفتر جاسوسی امریکا در دوبی به مقامات امریکایی ارسال شده است. برای بخش نخست این تلکس عنوان "از بحران به بن بست" برگزیده شده است که در ژانویه ۲۰۱۰ صادر شده است.
در خلاصه این بخش، جنبش سبز مشکلی مزمن برای رژیم دانسته شده تا یک تهدید بالقوه و نتیجه گرفته است که غیر واقعی خواهد بود که آنرا در کوتاه مدت قادر به تغییر رژیم بدانیم ولی در همین حال اذعان میدارد که جنبش سبز حذف شدنی نیست. در این تلکس به اعتراضات خیابانی سبزها در روزهای تعطیل اشاره کرده و می نویسد که این جنبش از این طریق به حضور خود ادامه خواهد داد. همچنین به تلاشهای این جنبش به ایجاد شکاف در درون نخبگان حامی رژیم اشاره میکند و می افزاید هیچ دلیلی برای اینکه نشان دهد که سبزها خواهان سقوط رژیم هستند وجود ندارد. این سند گستردگی اعتراضات را کمتر از اعتراضات مردمی سال ۵۷ دانسته و نتیجه میگیرد که رژیم دچار یک بن بست سیاسی است که در وحله نخست سازش با غرب را بعید می سازد و مشغول شدن به مذاکره با ایران تا زمان شکل گرفتن یک رژیم یکدست را بسیار مشکل تر از قبل میداند.
در این تلکس از عزم تمامیت خواهان در ابراز خشونت یاد شده و اینکه شنیده شده بارها خامنه ای دلیل سقوط شاه را عقب نشینی او دانسته و لذا از اینکار پرهیز دارد. همچنین از پاسداری یاد شده که آنها از کشته شدن تعداد زیادی از مردم در یک روز یا یک محل پرهیز میکنند تا فاجعه ای مثل ۱۷ شهریور ۵۷ اتفاق نیافتد. این سند با قاطعیت اعلام میدارد که خشونت ها علیه مردم و سران جنبش سبز و احزاب و نهضت های حامی سبزها ادامه خواهد داشت و ترور خواهرزاده موسوی و شلیک به اتومبیل کروبی را از این جمله خشونت ها میداند.
در این تلکس آمده است که علیرغم اینکه رژیم به ترور و سرکوب ادامه خواهد داد ولی از تظاهر به مصالحه نیز دست نخواهد برداشت. از جمله به نقدهایی که مجلس به مرتضوی کرده اشاره می‌کند.
در این سند گروههای قدرت در رژیم فعلی به ۳ بخش تقسیم شده و از خامنه ای بعنوان کنترل کننده اصلی یاد میکند. گروه اول را میانه رو ها خوانده و از علی لاریجانی، احمد توکلی ، اصغر حجازی ، ولایتی و ناطق نوری نام برده و خواسته آنها را لغو حمایت خامنه ای از احمدی نژاد ذکر نموده است.
گروه دوم را تندروها شامل افرادی ازسپاه، بسیج، اطلاعات و حامیان احمدی نژاد دانسته و از حسین طائب، مجتبی خامنه ای، محمد رضا نقدی، مصباح یزدی و احمدی نژاد و حامیانش نام می برد. این گروه بدنبال تشدید خشونت و سرکوب شدید تا اعدام سران جنبش سبز است.
گروه سوم گروهی میانی با حضور خامنه ای و دو پسرش مصطفی و میثم بهمراه جمعی از افسران اطلاعاتی است که ظاهرا طرفدار خشونت تا حد کتک زدن و زندان کردن و حبس خانگی سران جنبش سبز هستند.
در پایان این تلکس آینده ایران را چه در سطح اجتماعی و چه در سطح حکومت مبهم و غیر قابل پیش بینی توصیف نموده است و نزاع های سیاسی ایران را به یک "حفره سیاه کهکشانی" همانند میداند که همه امور داخلی و خارجی را می بلعد و به مقامات امریکا گوشزد میکند که تا اوضاع سیاسی ایران در چنین بن بستی گرفتار است امکان مذاکره بر موضوعات مشترک غیر ممکن بنظر میرسد.