۱۳۸۹ دی ۲۵, شنبه

سقوط هواپیما فتنه جدید است، اینهم سندش!

سایت خبر نوشت، درست ساعاتی بعد از این كه مطلب دیروزم را با عنوان «طلوع آفتاب به افق وزیر راه» در دفتر سایت و روزنامه نوشتم و به خانه رفتم، یك فروند هواپیمای بوئینگ 727 هما كه از تهران به مقصد ارومیه پرواز كرده بود، نزدیك دریاچه ارومیه سقوط كرد.
از آنجایی كه اینجا ایران است (و ازهمان‌جای قبلی) طبیعی است كه بنده به عنوان كم‌اطلاع‌ترین شخص از موضوع، بیشترین اظهارنظر را صادر نمایم.
1- سقوط هواپیمای مذكور نشان می‌دهد فتنه جدیدی در راه است وگرنه چطور ممكن است یك هواپیمای غیرروسی سقوط كند.
2- خوشبختانه فتنه‌گران جدید به كار خود وارد نیستند، چرا كه چند نفر از حادثه مذكور جان به‌در برده‌اند. این نیز برخلاف روال معمول سقوط در ایران است.
3- طبق اعلام مسئولان ذی‌ربط، سقوط مذكور به خاطر خطای انسانی و اشتباه خلبان نبوده در حالی كه همیشه تقصیر اصلی سقوط را به گردن خلبان می‌اندازند.
4- گفته می‌شود احتمالاً مسئولان نیز از سقوط هواپیمای مذكور متعجب شده‌اند و گفته‌اند: اساساً احتمال سقوط این هواپیما صفر بوده است. ما كلاً صندلی‌ها و تزئینات داخلی را تغییر داده بودیم. در چنین حالتی امكان ندارد بال هواپیما كنده شود، آن هم در صورتی كه بال‌ها را با بهترین چسب دوقلوی چینی چسبانده بودیم.
5- برخی از ناآگاهان نیز گفته‌اند اوضاع و احوال هواپیماهای وزارتخانه‌ای كه وزیرش ساعت 6 صبح در ظلمات تاریكی چراغ‌ها را خاموش می‌كند و پرده‌ها را كنار می‌زند تا در جلسه مدیران از نور روز (!) استفاده كنند، طبیعتاً باید بهتر از این باشد. این اتفاق‌ها كاملاً غیرطبیعی است.
سند و مدرك
محمود احمدی‌نژاد، رئیس‌جمهور: «اینكه در یك برنامه زنده تلویزیونی، فردی كه خودش متخلف است، نسبت به كسی كه حضور ندارد، تهمت و افترا بزند، صحیح نیست.» «دولت این‌گونه فضاهای غیراخلاقی را به ضرر كشور می‌داند و معتقدیم در كشور قانون حاكم است و به جرایم رسیدگی خواهد شد اما اینكه بدون هیچ‌ سند و دلیلی یك عده‌ای تصمیم سیاسی بگیرند كه دولت را متهم كنند، كار بسیار زشتی است.»
1- كاملاً درست است. دولت معتقد است قانون حاكم است.
2- كاملاً درست است، تهمت‌زدن سند و مدرك می‌خواهد.
3- كاملاً درست است، نباید در برنامه زنده تلویزیونی كسی كه حضور ندارد را بدون سند و مدرك متهم كنیم.
یكی از كاندیداهای ریاست‌جمهوری، در مناظره با یكی دیگر از كاندیداهای ریاست‌جمهوری، در یكی از مناظره‌های زنده تلویزیونی در یكی از انتخابات یكی از كشورهای جهان، حرف‌ها و نكات بسیاری را درمورد بزرگان و مدیران ارشد كشور گفت و آنها را به سوء استفاده از موقعیت و قدرتشان محكوم كرد.
خیلی از رسانه‌ها گفته‌اند منظور ما از «یكی از كاندیداها»، آقای احمدی‌نژاد است. در حالی كه درست گفته‌اند اما برای همه چیز سند و مدرك بود. مقصر آقای دكتر رضا پورحسین (مجری مناظره) بود كه وقت نمی‌داد وگرنه همه اسناد و مدارك هنوز هم موجود است. ان‌شاءالله سه سال دیگر آقای رحیم‌مشایی نشان می‌دهد به همه، البته به شرط اینكه دكتر پورحسین وقت بدهد.

اطلاعیه جبهه ملی ایران : اعدام های بی رویه و بازداشت های خودسرانه را متوقف کنید

با اینکه صاحبان قدرت در ایران در برابر پرسش های خبرنگاران خارجی از آزادی و این که مردم ایران آزاد ترین مردم جهان هستند سخن میگویند، ولی نگاهی به آنچه در این سرزمین میگذرد خلاف ادعاهای مسئولین حکومتی جمهوری اسلامی را نشان میدهد. همه گروه های اجتماعی، معلمان، دانشجویان، کارگران، هنرمندان، اقتصاددانان، وکلای دادگستری، اصناف، فعالان سیاسی ودر مجموع تمام ملت ایران از آزادی های فردی واجتماعی بهره ای ندارند، ودر جامعه ای به شدت بسته و دور ازموازین دموکراسی و حقوق بشر وعدالت اجتماعی زندگی میکنند. لیست زندانیان سیاسی روزی نیست که فزونی نپذیرد. انقلابی که مهمترین خواستش آزادی بود بعداز بیش از سی سال هیچگونه نقدی را بر نمی تابد، رسانه ها فقط آنچه را که خبرگزاریهای رسمی دولتی به آنها می دهند منتشرمیکنند نزدیک به یک ماه است که اجرای رسمی هدفمند سازی یارانه ها که ابهام و پیچیدگی های بسیار دارد به مرحله اجرا درآمده است. با آغاز اجرای این لایحه رادیو تلویزیون بی بی سی تلفنی از یک اقتصاددان اندیشمند ایرانی، آقای دکتر فریبرز رئیس دانا جویای نظر ایشان میشود. دکتر رئیس دانا اجرای هدفمندی یارانه ها را اصولی میداند ولی اظهار میدارد که چون امکانات لازم مهیانیست اجرای آن سفره های طبقات میانه و پائین جامعه را خالی تر خواهد کرد و این کار بدون مقدمات لازم مشکل آفرین خواهد بود. با این نقد بسیار ملایم گردانندگان حکومتی تاب نمی آورند و ساعتی بعد از مصاحبه تلفنی دکتر رئیس دانا نیمه شب بازداشت میشود و به زندان اوین انتقال می یابد.
در جهان امروزکمتر کشوری را میتوان نام برد که وکلای دادگستری آن به علت دفاع از موکلین خود به حبس های دراز مدت محکوم شوند، اخیرا خانم نسرین ستوده و آقای محمد اولیائی فرد وکلای عده ای از دانشجویان و دگراندیشان به جرم دفاع از موکلانشان محکومیت یافته و در شرایطی سخت دوره زندان راسپری میکنند و رای دادگاه برای خانم نسرین ستوده 11 سال زندان و بیست سال محرومیت از حقوق اجتماعیست. همه اموال و حساب های بانکی خانم شیرین عبادی حقوقدان و برنده جایزه صلح نوبل و وکیل مدافع عده ای از متهمین سیاسی، به عنوان بخشی از بدهی مالیاتی مصادره شده است. داور بین المللی سینما آقای جعفرپناهی برای فیلمی که هنوز ساخته نشده است به شش سال زندان و بیست سال محرومیت از فعالیت سینمائی محکوم شده اند. از بین خیل عظیم دانشجویان زندانی که پیش آهنگان مبارزات آزادیخواهانه هستند باید از ارژنگ داودی یاد کرد که چندین سال از محکومیت او میگذرد، ولی مجددا به دادگاهی احضار شده و برای او یک میلیارد تومان قرار صادر کرده اند و موارد دیگری که نشان دهنده افزایش فشار بر دانشجویان میباشد بسیار است. نقض حقوق بشردر جمهوری اسلامی درحدی است که موجب سقوط حیرت انگیز رتبه ایران ازلحاظ رعایت حقوق بشر دربین کشورهای جهان شده است و دربر رسی های سالانه سازمان های مدافع حقوق بشرمقام 157 دربین 168 کشور جهان به جمهوری اسلامی داده شده است. محکومیت دولت جمهوری اسلامی درمجامع مدافع حقوق بشر خود حکایتی است که هرسال تکرار میشود. تند تر شدن چرخ اعدام ها درسراسر کشور که تحت عناوین مختلف و به منظورایجاد رعب و وحشت در میان مردم ایران صورت میگیرد انزوای ایران را از دنیایی که روز بروز از مجازات اعدام دورتر میشود بیشتر ازپیش کرده است.
جبهه ملی ایران تنها راه خروج حاکمیت از بن بست های داخلی و جهانی را احترام گذاشتن و تامین آزادیهای فردی و اجتماعی ملت ایران میداند. تا در بر همین محور کنونی میچرخد برون رفتن ازبحران های داخلی و جهانی مقدورنیست. حکومتی که تکیه بر مردمش ندارد و آنان را خس وخاشاک می شمارد نمی تواند با بهره مندی از خرد جمعی راه را به سوی سعادت وبهروزی بگشاید.

تهران – جبهه ملی ایران
25 /10 /1389

اعلام اسامی ناشران و نویسندگان "برانداز"

انديشکده راهبردی امنيت نرم، وابسته به محافل امنيتي، طی انتشار جزوه‌ای ۶۴ صفحه‌‌ای با نام “زمزمه‌های رنگی”، برخی ناشران و نويسندگانی که آنها را “برانداز” خوانده معرفی کرد.
به گزارش آينده نيوز، اين جزوه که با نام واکاوی براندازی نرم در حوزه نشر هم معروف است، به بررسی عملکرد چند ناشر مطرح در سال‌های اخير پرداخته است.
در اين جزوه علاوه بر برخی ناشران، ده‌ها نويسنده و مترجم نيز به تلاش برای “براندازی” جمهوری اسلامی متهم شده‌اند.
اﻧﺘﺸﺎرات «ﻧﯽ»، «چشمه»، «کوير»، «عطايی»، «روشنگران»، «ققنوس» و «اختران» هفت ناشری هستند که در اين جزوه فعاليت‌های آنها «براندازانه» اعلام شده است.
در اين جزوه از نشر «نی» به عنوان ناشر “ﺧﻂ ﻣﻘﺪم ﻧﺎﺷﺮان ﻣﻌﺎرض ﺑﺎ ﻧﻈﺎم اﺳﻼﻣﯽ” ياد شده است و جعفر همايی مدير اين انتشارات نيز به عنوان ﯾﮑﯽ از ﻣﻨﺘﻘﺪان ﺟﺪی وزارت ارﺷﺎد در دوﻟﺖ ﻧﻬﻢ معرفی شده است.
از راﻣـﯿﻦ ﺟﻬـﺎﻧﺒﮕﻠﻮ، ﺣـﺴﯿﻦ ﻧـﺼﺮ، ﺧـﺸﺎﯾﺎر دﯾﻬﯿﻤــﯽ، ﻣﺤﺴﻦ ﮐﺪﯾﻮر، ﻋﻤﺎداﻟـﺪﯾﻦ ﺑـﺎﻗﯽ، ﻓﺮﻫﻨـﮓ رﺟـﺎﯾﯽ، اﺑﺮاﻫﯿﻢ ﻧﺒﻮی و ﻣﺤﺴﻦ ﻣﺨﻤﻠﺒﺎف نيز به عنوان نويسندگان و مترجمان «برانداز» مرتبط با اين انتشارات ياد شده است.
اﻧﺘﺸﺎرات «ﭼﺸﻤﻪ» به مديريت ﺣﺴﻦ ﮐﯿﺎﺋﯿﺎن، دومين ناشری است که در اين جزوه با اتهام تلاش برای «براندازی» جمهوری اسلامی مواجه شده است.
در اين جزوه از ﺳﯿﻤﯿﻦ ﺑﻬﺒﻬﺎﻧﯽ، ﻋﻠﯽاﺷﺮف دروﯾﺸﺎن، ﻣﺤﻤﻮد دوﻟﺖ‌آﺑﺎدي، ﻋﺒﺎسﻋﺒﺪی و ﺑﻬﺎره رﻫﻨﻤﺎ (ﺑﺎزﯾﮕﺮ ﺳﯿﻨﻤﺎ) به عنوان همکاران «برانداز» اين انتشاراتی نام برده شده است.
اﻧﺘﺸﺎرات «ﻗﻘﻨﻮس» به مديريت اﻣﯿﺮ ﺣﺴﯿﻦزادﮔـﺎن سومين ناشری است که فعاليت‌های آن از نظر تهيه‌کنندگان اين جزوه «براندازانه» ارزيابی شده است.
ﺟـﻮاد ﻣﺠـﺎﺑﯽ، ﺳﯿﺪﻋﻠﯽ ﺻﺎﻟﺤﯽ، ﻣﺤﻤﺪﻋﻠﯽ ﺳـﭙﺎﻧﻠﻮ، ﻣﺤﻤـﺪ ﻣﺤﻤـﺪﻋﻠﯽ، ﻣـــﺼﻄﻔﯽ ﻣـــﺴﺘﻮر، ﻣﻬـﺪی ﻏﺒﺮاﯾﯽ و ﺑﻬﻤـﻦ ﻓﺮزاﻧـﻪ از جمله نويسندگان، شاعران و مترجمانی هستند که همکار اين انتشاراتی معرفی شده‌اند.
اﻧﺘﺸﺎرات «ﻋﻄﺎﯾﯽ» به مديريت ﺑﻬـﺮوز ﻋﻄـﺎﯾﯽ و اﻧﺘﺸﺎرات «روﺷﻨﮕﺮان و ﻣﻄﺎﻟﻌﺎت زﻧﺎن» به مديريت ﺷـﻬﻼ ﻻﻫﯿﺠـﯽ دو انتشاراتی ديگر در اين جزوه هستند که نام آنها جزو ناشران «برانداز» آمده است.
ﺑﻬــﺮام ﺑﯿــﻀﺎﯾﯽ، ﻧﻮﺷــﯿﻦ اﺣﻤــﺪی ﺧﺮاﺳــﺎﻧﯽ، ﻣﻬﺮاﻧﮕﯿﺰ ﮐﺎر، اﻓﺴﺎﻧﻪ ﻧﺠﻢآﺑـﺎدي، ﺗـﻮرج رﻫﻨﻤـﺎ، ﻓﺮوغ ﭘﻮرﯾﺎ وری و ﮔﯿﺘﯽ ﺧﻮﺷﺪل از جمله هنرمندان، محققان و مترجمان مرتبط با اين دو انتشاراتی در اين جزوه معرفی شده‌اند.
اﻧﺘﺸﺎرات «اﺧﺘﺮان» ﺑﻪ ﻣﺪﯾﺮيت ﻣﻨﺼﻮر اﻋﺮاﺑﯽ اردﻫﺎﻟﯽ ديگر ناشر «برانداز» در اين جزوه ۶۴ صفحه‌ای است.
در اين جزوه از انتشارات اختران با عنوان ناشری با گرايش به «بهائيت» و «مارکسيسم» و منتقد جمهوری اسلامی ياد شده است.
از ﺣﺎﺗﻢ ﻗﺎدري، ﺣﺴﻦ ﻗﺎﺿﯽﻣﺮادي، ﺣﺴﻦ ﻧﺮاﻗﯽ، ﻋﺒﺎس ﻣﯿﻼﻧﯽ، اﺑـﺮاﻫﯿﻢ ﮔﻠﺴﺘﺎن، ﺣﻤﯿﺪ ﺷﻮﮐﺖ، ﻟﻄـﻒالله آﺟـﻮداﻧﯽ، ﻣﺎﺷـﺎالله آﺟـﻮداﻧﯽ، اﯾـﺮج اﻓـﺸﺎر، رﺿﺎ ﻗﺎﺳﻤﯽ و ﻫﻮﺷﻨﮓ ﻣﺎﻫﺮوﯾﺎن با عنوان نويسندگان و محققان «برانداز» مرتبط با اختران نام برده شده است.
اﻧﺘﺸﺎرات «ﮐﻮﯾﺮ» ﺑــﻪ مديريت ﻣﺤﻤــﺪﺟﻮاد ﻣﻈﻔــﺮ آخرين ناشری است که در اين جزوه، فعاليت‌‌های آن «براندازانه» ارزيابی شده است.
ﺣﺴﯿﻦ ﺑﺸﯿﺮﯾﻪ، ﻋﻠﯽ‌اﺻﻐﺮ ﺣﻘﺪار، ﺣﺴﯿﻦ ﻗﺎﺿﯿﺎن و ﺣﺴﯿﻦ ﻣﺪرﺳﯽ ﻃﺒﺎﻃﺒﺎيی نيز در اين جزوه به عنوان نويسندگان و محققانی معرفی شده‌اند که همکار انتشارات کوير هستند.
بررسی و معرفی برخی کتاب‌های انتشار يافته توسط اين ناشران بخش زيادی از جزوه «زمزمه‌های رنگی» را به خود اختصاص داده است.
کتاب‌هايی نظير «از دوﻟﺖ اﺻﻼﺣﯽ ﺗﺎ دوﻟﺖ اﺳﻼﻣﯽ» «ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻣﺪﻧﯽ، ﻣﺒﺎرزه ﻣﺪﻧﯽ»، «ﺳﻠﻄﻪ ﯾﺎ رﻫﺒـﺮی»، «ﺳﻔﺮﻧﺎﻣﻪی اوﻧﻮر آب»، «آﺧﺮاﻟﺰﻣﺎﻧﯽ در ﻫﻤﯿﻦ ﻧﺰدﯾﮑﯽ»، «در ﯾﮏ ﺧﺎﻧﻮاده اﯾﺮاﻧﯽ»، «ﻧﮕﺮان ﻧﺒﺎش» و «زﻣﺎﻧﯽ ﺑﺮای اﻧﺴﺎﻧﯿﺖ ﺑﺸﺮ» از جمله کتاب‌هايی هستند که در اين جزوه به عنوان کتاب‌های «براندازانه» معرفی شده‌ند.
از زمان به قدرت رسيدن محمود احمدي‌نژاد، فشار‌ها بر ناشران و نويسندگان افزايش يافته و آثار بسياری از نويسندگان در حال حاضر در وزارت ارشاد در انتظار مجوز نشر قرار دارند. همچنين تعدادی از ناشران نيز بارها به مراکز امنيتی احضار شده و تحت فشار گرفته اند.
گفتنی است اوج پرونده‌سازي‌ها و بولتن‌نويسي‌ها عليه نويسندگان و هنرمندان طی بيست سال گذشته مربوط به دولت هشت ساله محمد خاتمی است، که محافظه‌کاران با حمايت برخی نهاد‌های وابسته به سپاه پاسداران، حوزه علميه قم و نهاد رهبري، صد‌ها بولتن و جزوه عليه فعالان سياسی – مدني، مقام‌های دولت اصلاحات، همچنين هنرمندان و نويسندگان تهيه، و در مساجد، پايگاه‌های بسيج، دانشگاه‌ها و هيات‌‌‌های مذهبی توزيع مي‌کردند.
جزوه «زمزمه‌های رنگی» نيز يکی از معدود جزوه‌هايی است که در سال‌های اخير تهيه شده و در دسترس همگان قرار گرفته است.

منبع: آینده نیوز

۱۳۸۹ دی ۲۰, دوشنبه

ویکی‌لیکس: استفاده از رزمی‌کاران برای سرکوب معترصان و قتل‌های سیاسی در ایران

بر اساس اسناد تازه‌ای که توسط سایت اینترنتی ویکی‌لیکس منتشر شده است، و برپایه گفته‌های یک فرد «مطلع»، دستگاه‌های امنیتی جمهوری اسلامی ایران باشگاه‌های ورزش‌های رزمی در این کشور را مجبور می‌کنند، در سرکوب معترضان سیاسی، قتل‌های سیاسی و نیز آموزش اعضای بسیج و نیروهای امنیتی با آنها همکاری کنند.بر اساس اسناد تازه‌ای که توسط سایت اینترنتی ویکی‌لیکس منتشر شده است، و برپایه گفته‌های یک فرد «مطلع»، دستگاه‌های امنیتی جمهوری اسلامی ایران باشگاه‌های ورزش‌های رزمی در این کشور را مجبور می‌کنند، در سرکوب معترضان سیاسی، قتل‌های سیاسی و نیز آموزش اعضای بسیج و نیروهای امنیتی با آنها همکاری کنند. بر اساس گزارشی که در اوایل سپتامبر سال ۲۰۰۹ میلادی توسط سفارت ایالات متحده آمریکا در باکو برای وزارت امور خارجه این کشور ارسال شده است، به نقل از یک فرد «مطلع» آمده است دستگاه‌های امنیتی جمهوری اسلامی از باشگاه‌های رزمی برای سرکوب مخالفان سیاسی استفاده می‌کنند. بیشتر بخوانید: ويکی ليکس: هشدار آمريکا در مورد «نينجا» های ايرانی ویکی‌لیکس: سیلی خوردن محمود احمدی‌نژاد از فرمانده سپاه پاسداران در گزارشی که به تازگی توسط سایت اینترنتی ویکی‌لیکس منتشر شده، به نقل از یک مربی ورزش‌های رزمی در ایران آمده است: «باشگاه‌های خصوصی ورزش‌های رزمی و مدیران آنها به شدت تحت فشار قرار دارند، تا با دستگاه‌های اطلاعاتی و سپاه پاسداران در زمینه آموزش اعضای آنها همکاری کرده و همچنین به عنوان مجری سرکوب اعتراض‌ها و قتل‌های سیاسی عمل کنند.» بر اساس این گزارش مربیان و مدیران باشگاه‌های ورزش‌های رزمی در ایران «به سختی»‌ می‌توانند، استقلال خود را از سپاه پاسداران و نهادهای امنیتی و اطلاعاتی حفظ کنند. در گزارش سفارت آمریکا در باکو به وزارت امور خارجه آمریکا در این باره آمده است، مقام‌های امنیتی جمهوری اسلامی نسبت به فعالیت باشگاه‌های ورزش‌های رزمی در ایران بدبین هستند و آنها را «عامل بالقوه سازماندهی و آموزش اعتراض‌های بعدی» ارزیابی می‌کنند. در بخش دیگری از این گزارش در عین حال آمده است، کنترل باشگاه‌های رزمی بیشتر از آن که به دلیل هراس دستگاه‌های امنیتی جمهوری اسلامی از آنان باشد، به دلیل تمایل دستگاه‌های امنیتی برای استفاده از اعضای آموزش دیده آنها برای انجام «عملیات ویژه» است. بر اساس این گزارش دستگاه‌های امنیتی جمهوری اسلامی از این باشگاه‌ها انتظار دارند، علاوه بر آموزش اعضای بسیج و سپاه، ترساندن مردم و سرکوب تظاهرات در انجام قتل‌های سیاسی نیز همکاری کنند. به گفته منبع مورد استناد سفارت آمریکا در باکو، استفاده از اعضای باشگاه‌های ورزش‌های رزمی برای انجام این گونه عملیات، به نیروهای امنیتی این امکان را می‌دهد که خود را از انجام «کارهای کثیف» کنار بکشند. در گزارش سفارت آمریکا در باکو، این فرد «مطلع» به موردی اشاره کرده است که در آن یکی از استادان ورزش‌های رزمی دست کم شش نفر را به سفارش دستگاه‌های اطلاعاتی جمهوری اسلامی در کمتر از چند ماه کشته است؛ به گفته این فرد «مطلع» این شخص خود نیز به دست نیروهای امنیتی کشته شده، اما صحنه‌سازی قتل طوری بوده است که علت مرگ «خودکشی» جلوه کند. به گفته این فرد «مطلع» قربانیان از جمله شامل روشنفکران و فعالان جوان طرفدار دموکراسی در ایران بوده‌اند.

۱۳۸۹ دی ۱۹, یکشنبه

عباس میلانی: «رويای اتمی شاه»

عباس ميلانی، استاد دانشگاه استفورد در مطلبی در نشریه «فارن پاليسی» به موضوع برنامه اتمی ايران پرداخته و نوشته است، حتی بيش از سه دهه پيش و پيش از اين که نظامی به نام جمهوری اسلامی در ايران باشد، غرب در تلاش بود جلوی ساخت و گسترش بمب اتمی در ایران را بگيرد. آقای ميلانی در اين نوشته می گويد: «در مورد مذاکرات اتمی با ايران خيلی حرف ها مطرح می شود که البته دقيق هم نيست. مثل اين که می گويند غرب در مورد سياست های اتمی ايران، استاندارد دوگانه استفاده می کند. اما آمريکا و غرب به همان محمد رضا پهلوی که می گويند دوست و متحد شاه بود هم حاضر نبودند بمب اتمی بدهند ولی رآکتور مشکلی نبود، حاضر بودند شمار زيادی رآکتور به او بدهند. اما جمهوری اسلامی اين مسئله را وارونه کرده و محمود احمدی نژاد در گفت وگويی با هفته نامه اشپيگل گفت: همين آمريکا و اروپا حاضر بودند ايران اتمی بشود ولی حالا که ماهستيم، با آن مخالفت می کنند.» در ادامه آمده است: «حتی شماری از روشنفکران غربی هم در اين دام افتاده اند و منتقد سياست های دوگانه دولت آمريکا در برابر شاه و احمدی نژاد هستند. دولت آمريکا هم به رغم اين که هزاران مدرک در اختيار دارد، نتوانسته ديپلماسی عمومی خوبی بازی کند.» در واقع، آمريکا پشت درهای بسته و از راه های ديپلماتيک درباره هدف اتمی شدن ايران، با شاه گفت وگوهای جدی داشت. مدارکی که امروز از مرکز کتابخانه نيکسون کارتر، شورای امنيت ملی (کاخ سفيد)، وزارت انرژی و پنتاگون آزاد شده که نشان می دهد دقيقا همين مسائلی که الان در مورد برنامه اتمی جمهوری اسلامی مطرح است، آن زمان با شاه ايران مطرح بوده است. آن زمان هم شاه اصرار داشته که تحت ان پی تی، چرخه سوخت داشته باشد و آمريکا می خواسته تامين سوخت را تضمين کند و يا حتی با چرخه سوخت ايران خارج از مرز موافقت کند ( که در قالب پيشنهاد روسيه هم اين اواخر مطرح شد) و آمريکا قول داده بوده ايران را در يک کنسرسيوم سوخت بين المللی وارد کند. شاه با اين که گفته بود دنبال بمب اتمی نيست، اما حاضر نبود با ايران مانند يک کشور جهان سومی رفتار شود. مدارکی که تازه آزاد شده، بسيار موثر و دقيق است تا دروغ پراکنی های نظام جمهوری اسلامی در مورد استاندارد دوگانه را برملا کند و همچنين راهنمای خوبی برای غرب در مذاکرات است که بتواند از سد ملی گرايی ايرانی ها چه به شکل عمل گرايانه و چه به شکل شعاری، استفاده کند. عباس ميلانی در ادامه نوشته است: برنامه اتمی ايران در سال ۱۹۵۹ شروع شد و آغاز آن توسط رآکتور کوچکی که آمريکا به دانشگاه تهران و در قالب برنامه «اتم برای صلح» آيزنهاور، رييس جمهوری وقت آمريکا هديه کرد، شکل گرفت. ولی آن رآکتور کوچک به نماد قدرت برای شاه پهلوی تبديل شد. با درآمد بالای نفت و برنامه برای قدرت برتر منطقه، برنامه اتمی بهترين قطعه اين پازل بود. شاه در ۱۹۷۳ علی اکبر اعتماد، کارشناس و استاد فيزيک اتمی را به دربار خواند و به او گفت که خواهان برنامه اتمی است و خواستار يک طرح کامل برای اين مسير شد. دو هفته بعد، شاه دوباره با اعتماد ديدار کرد. شاه به سرعت مدرک ۱۳ صفحه ای که آماده شده بود را خواند و رو به نخست وزير کرد و از او خواست گران ترين و پرهزينه ترين برنامه ای که در تاريخ دولت شاهنشاهی ايران تعريف شده بود را، تامين مالی کند. در هيچ جا، نه در مجلس شورای ملی و نه هيات دولت و نه در هيچ جا اين پروژه مطرح نشد و حرفی هم از آن به ميان نيامد. مانند خيلی سياست های بزرگ آن زمان، يک نفر بود که تصميم می گرفت و برنامه اتمی ايران از همان زمان آغاز شد. نقشه شاه اين بود که يک برنامه کامل اتمی راه بيافتد که بتواند ۲۳ هزار مگاوات برق توليد کند. در سال ۱۹۷۷ سازمان انرژی اتمی ايران بيش از يک هزار و ۵۰۰ نفر را در استخدام داشت و همه تحت نظر شاه بودند و بالاترين حقوق دولتی را می گرفتند. شاه پهلوی هزينه و زمان صرف کرد تا کارشناسان اتمی را در ديگر کشورهای جهان تربيت کند و ۲۰ ميليون دلار صرف اين برنامه در دانشگاه ام آی تی کرد. ايران در جست وجوی منابع اورانيوم در ايران و ديگر نقاط جهان بود و چند مرکز تحقيقات اتمی در چند نقطه از ايران راه انداخت. سازمان انرژی اتمی آن زمان يکی از سازمان هايی بود که بيشترين بودجه را در اختيار داشت. در سال ۱۹۷۶ بودجه اين سازمان بالغ بر ۱.۳ ميليارد دلار بود و پس از صنايع نفت ايران، دومين سازمان بزرگ اقتصادی در اين شد. در اين نوشته آمده است: در حالی که آلمان و فرانسه مشتاق بودند که رآکتورهای خود را به ايران بفروشند اما آمريکا خيلی راغب نبود. طبق اسناد دولتی «آمريکا بدون ترسيم محدوديت هايی برای شاه، حاضر به معامله هسته ای با ايران نبود.» شرکت «کرافت ورک» آلمان قرار داد ساخت و راه اندازی نيروگاه بوشهر را امضا کرد تا با مبلغ سه ميليارد دلار، در سال ۱۹۸۱ آن را تحويل دهد. از آن جايی که بوشهر روی خط زلزله بود، بودجه بيشتری تخصيص داده شد تا حفاظت نيروگاه در برابر زمين لرزه، تضمين شود. گفته شده که دولت آلمان در تلاش بود تا اين سرمايه گذاری در ايران را در برابر هرگونه اتفاقی، تضمين کند تا به باد نرود. شرکت های آمريکايی از هرگونه معامله اتمی با ايران تا زمانی که نگرانی های واشينگتن برطرف نشده، ممنوع شده بودند. شاه خواهان حقوق کامل ايران تحت ان پی تی بود. پيمانی که اجازه می داد کشورها در برابر خودداری از ساخت بمب اتمی، از فعاليت غير نظامی اتمی استفاده کنند. شاه خواهان اين بود که نه تنها ايران چرخه کامل سوخت داشته باشد، که چرخه پلوتونيوم هم داشته باشد که نسبت به اورانيوم، سريع تر می توان با آن بمب اتمی توليد کرد. عباس ميلانی می نويسد: «صحبت های تحريک کننده امروز احمدی نژاد، يادآور مصاحبه شاه با روزنامه لوموند پس از امضای قرارداد همکاری ايران و فرانسه برای غنی سازی اورانيوم در فوريه ۱۹۷۴ است و وقتی که گفت: «خيلی زودتر از آن که فکر می کنيد ايران بمب اتمی را در اختيار خواهد داشت.» اين نظر غافلگيرانه از سوی شاه، به شکلی واکنش به نخستين آزمايش بمب اتمی در هند در سال ۱۹۷۴ بود.» زمانی که شاه به حساسيت حرفی که زده بود پی برد، به سفارت ايران در فرانسه دستور داد بيانيه ای صادر کرده و تمامی تمايل ايران به دستيابی به بمب اتمی را بدون پايه و اساس اعلام کند. سفارت آمريکا در آن زمان در تهران به واشينگتن اطمينان داد که هنوز شاه تصميمی برای ترک ان پی تی و ساخت بمب اتمی نگرفته است. اما در همان زمان که تلاش می کرد به واشينگتن اطمينان دهد نقشه ای ندارد، شاه تاکيد کرده بود «اگر کشور ديگری در منطقه به بمب اتمی دست يابد، آن زمان ديگر ما هم همان مسير را خواهيم رفت.» طبق اسناد و دست نوشته های اسدالله علم، سفير شاه در آمريکا، شاه در تمامی دهه ۱۹۷۰ تا زمان مرگ، به فکر دستيابی به بمب اتمی بود. با توجه به اسناد وزارت دفاع و وزارت انرژی آمريکا در آن زمان، آمريکا نگران بود که برنامه پلوتونيوم ايران برای توليد ۲۳ هزار مگاوات برق، می تواند ۶۰۰ تا ۷۰۰ کلاهک اتمی توليد کند. اما در ژوئن سال ۱۹۷۴ بالاخره آمريکا تصميم گرفت وارد معامله اتمی با ايران شده و به ايران رآکتور بفروشد آن هم آن طور که اسناد ديپلماتيک آمريکا می گويد، به شرط اين که اقدامات حفاظتی و کنترل بيشتر اجرا شود. نگرانی آمريکا از بروز هرگونه ناآرامی و يا حمله تروريستی بود که ممکن بود اين صنايع را به دست ديگران بدهد. پس از اين که شاه حاضر شد برخی از اين اقدامات کنترلی بيشتر را در نظر بگيرد، تاکيد کرد که حاضر نيست ايران متفاوت از ديگر کشورها فرض شود. در آن زمان ايران قرارداد ساخت چهار نيروگاه اتمی را با فرانسه و آلمان امضا کرده بود. شاه هم اين طور نشان داده بود که قرارداد هشت نيروگاه اتمی را هم می خواهد با آمريکا امضا کند. وزارت خارجه آمريکا نه تنها از اين قراردادها استقبال کرد که از شاه خواست مبلغ ۳۰۰ ميليون دلار در صنايع غنی سازی اورانيوم شرکت «بک تل» در آمريکا سرمايه گذاری کند. آمريکا نگران بخش صنايع پلوتونيوم ايران بود و در حالی که تمامی تضمين ها داده شده بود، شاه پيشنهاد آمريکا را که به عنوان تنها منبع تهيه اورانيوم غنی شده برای ايران معرفی شده بود، رد کرد. مذاکرات به درازا کشيد و حتی به بن بست خورد. شاه خواهان لغو هرگونه وتوی آمريکا در کل اين همکاری بود و حتی وزارت دفاع آمريکا پيشنهاد کرد که دولت آمريکا اين قدر به شاه سخت نگيرد و درخواست های او را قبول کند. پنتاگون به کاخ سفيد نوشت که تنش در اين حوزه، ممکن است به ديگر ابعاد روابط ايران و آمريکا لطمه بزند. با توجه به اين حقيقت که فرانسه و آلمان حاضر بودند جای خالی آمريکا را در اين همکاری اتمی پر کنند، و اين حقيقت که ايران گفته بود حاضر به همکاری های اتمی با هند است باعث شد آمريکا در موضع خود تجديد نظر کند. جرالد فورد و پس از او جيمی کارتر، حاضر شدند به شرط های شاه برسند و ضمن حفظ شرايط امنيتی و کنترلی برای جلوگيری از هرگونه توليد بمب، با ايران همکاری اتمی داشته باشند. بالاخره در سال ۱۹۷۸ کارتر موافقت نامه را صادر کرد تا شرکت های اتمی آمريکا با ايران به ويژه در حوزه توليد پلوتونيوم همکاری کنند. در ادامه مطلب آقای ميلانی آمده است: «اما در اين زمان، ديگر نگرانی های بين المللی از وضعيت در ايران، در افق ديده می شد. پس از چند ماه از امضای اين توافقنامه، شاه درگير مسائل داخلی شد و ديگر نتوانست روی مذاکرات اتمی تمرکز کند. سرطان شاه و داروهايی که قدرت تمرکز و تصميم گيری را از او می گرفتند به همراه ناتوانی سياست خارجی دولت کارتر در شکل دهی به يک سياست جامع خارجی در مورد ايران، باعث شد آيت الله ها سوار انقلاب شده و جمهوری اسلامی را آغاز کنند.» به محض اين که آيت الله روح الله خمينی روی کار آمد، ضمن انتقاد از سياست های اتمی شاه، دستور داد تمامی برنامه های اتمی متوقف شود. پس از چند سال نظر خمينی عوض شد اما ديگر غرب به نيات اتمی ايران اعتماد نداشت. ترس غرب زمانی به بالاترين حد رسيد که در سال ۲۰۰۲ اعلام شد تاسيسات غنی سازی در نطنز با گنجايش ۵۰ هزار چرخه سانتريفوژ راه اندازی شده و سپاه پاسداران در حال کنترل تمامی صنايع اتمی و حتی در دست گرفتن تمامی اقتصاد در ايران است. عباس ميلانی در پايان نوشته است: «متاسفانه آمريکا اجازه داد اين گونه رفتار هراس برانگيزانه در مقابلش از سوی ايران شکل بگيرد و هيچ گاه در يک پيام قاطع نگفت که ايران دموکراتيک و قانون مدار می تواند فعاليت های اتمی ارزان تر و بهتر داشته باشد و می تواند تحت ان پی تی غنی سازی هم داشته باشد و به جای تشويق ايرانيان دموکراتی که با بمب اتمی مخالف هستند، مدام اولتيماتوم داد و هی مسير و راهش را عوض کرد و تغيير داد و تغيير داد تا اين که نظام جمهوری اسلامی داستان غيرواقعی خود در مورد واقعيت های اتمی را شکل داد و عرضه کرد.»

۱۳۸۹ دی ۱۸, شنبه

شعر: آن علی و این علی

آن علی جان را فدای دوست کرد این فدای هرچه غیر اوست کرد
آن علی سر را فرو در چـــاه برد این ولی سرها فرو در چـاه برد
آن علی داد از جـــــدایی می زند این یکی لاف خـــــدایی می زند
آه و افغـان علی از بی کسی ست داد و قال این یکی از ناکثی ست
آن بر اهــل نهـــــروان فریاد کرد این هم آنان "با بصیرت" یاد کرد
آن علی فرمـــــان به راه عدل داد این ولی فتـــــوا برای قتــــل داد
خطبه آن، بوی عطر رحمت است خطبه این، کیدوکین و نفرت است
آن بســی آذوقـــــه بر ایتـــــام داد این فقط بر این و آن دشنـــــام داد
آن یهـــــودی را مسلمــان می کند این گریز از دین، دوچندان می کند
آن علی دَه بلکه صد اَبیــار ساخت این فقط دیـــــوار بر دیوار ساخت
آن علی در راه حـــق بر خون فتاد این دل یک مملکت در خـون نهاد

ابیار: جمع بئر به معنی چاه ها

۱۳۸۹ دی ۱۷, جمعه

آیت الله ها نگران نسیم تازه پارسی گر جوانان میباشند

رم،۱۲دی - (آکی فارسی) – روزنامه ایتالیایی «لیبرال» در شهر رم مقاله ای تحلیلی در مورد شرایط سیاسی و فرهنگی ایران منتشر کرده است. برگردان این مقاله که با قلم پیر کیارتانو و با همراهی ایرانشناسی در اروپا با نام مستعار کورش فرخی تهیه شده است، بشرح زیر میباشد:

آیت الله ها نگران نسیم تازه پارسی گر جوانان میباشند
هویت ایرانی در کشور روز به روز نیرومند تر میشود و بر هویت اسلامی سایه میفکند

نسیم پارسی گر هخامنشیان بر روی سرزمین کهن ایران زمین در حال وزیدن است و دارد باعث ایجاد دگرگونی های ریشه ای در درون این کشور میشود. تغییراتی که هنوز از چشم جهان غرب پوشیده میباشند. یکی ار نخستین نشانه های رویش نسلی نو در ایران با ایده های میهن طلبانه و سکولار را میتوان در واکنش تند و صریح رهبر گروه حزب الله لبنان، سید حسن نصرالله، مشاهده کرد. این رهبر عرب شیعه در سخنرانی خود بتازگی بر هویت پارسی ایرانیان حمله کرده و گفته است که «تمدن پارسی در ایران وجود ندارد» و رهبران جمهوری اسلامی «آیت الله روخ الله خمینی و خامنه ای ریشه عرب داشته و ایرانی تبار نمی باشند». اظهاراتی که واکنش شدید نسل جوان ایرانیان را در پی داشت که بر روی تارنماهای گوناگون، وبلاگها و با امضا کردن پتیشن ها، رهبر جزب الله لبنان را بسیار نقد کردند و از او خواستند تا از ملت ایران پوزش بخواهد.
ترس حزب الله از رویش هویت ایرانی در کشور احتمالا برای آنست که چنین گرایش فکریی در طولانی مدت میتواند ایران را به سمت سیستم سیاسی سکولار و ملی گرا سوق دهد و در نتیجه پشتیبانی جمهوری اسلامی از حزب الله کاسته و یا بطور کل حذف شود.
بنابراین به نظر میرسد که در ایران، اسلامی گری آیت الله خمینی دیگر در حال افول است و در مرزهای تخت جمشید بوسیله نوادگان کورش به بن بست رسیده است. رویش چنین اندیشه ملی گرایی در میان جوانان ایرانی تاثیرات زیادی را هم در سیاست خارجی و هم داخلی ایران خواهد داشت. کما اینکه از طرفی حزب الله، به عنوان یکی از متحدین درجه اول ایران در خاور میانه، و جناح مذهبی و روحانی در داخل کشور، از طرفی دیگر، با این پدیده بسیاربا تندی رفتار میکنند و تلاش در خنثی کردن آن دارند.
در این زمینه با کورش فرخی ،یکی از ایران شناسان در اروپا، گفتگویی کرده ایم. دکتر فرخی میگوید: «بخش مهمی از جوانان ایران زمین خواستار جدایی دین از سیاست میباشند و پس از بیش از سی سال خودکامگی سیاسی، که بر ایدئولوژی اسلامی تکیه داشته است، جوانان تولدی دیگر را خواستار هستند که ارزشهای ایرانی را به عنوان تکیه گاه خود برگزیند. نوع حکومت کورش بزرگ، فلسفه زرتشت و اندیشه فردوسی از جمله عنصرهای اساسی این نوع مکتب فکری جوانان هستند که میتوان با نام «ایرانیزم» از آن نام برد. این گرایش جوانان را میتوان ار آغاز سال میلادی۱۹۹۷ مشاهده کرد. درست از آن سالی که نسل جدید (بچه های انقلاب) به سن هجده سالگی رسیدند و آنها شروع به چالش کشیدن جمهوری اسلامی کردند. نخستین اثر آن را در پشتیبانی آنها از دولت اصلاحات محمد خاتمی میتوان دید. موج دوم این جنبش جوانان را میتوان در جنبش سبز دید. جوانانی که برای دفاع از حق انتخاب خود به خیابانها ریختند و جمهوری اسلامی را به چالش کشاندند. شعارهای این جوانان از جمله «استقلال، آزادی، جمهوری ایرانی» و «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران» بیانگر گرایش ملی گرا، آزادیخواه و سکولار این جنبش است. نسل جوانی که ایدئولوژیک نیست و فقط خواستار بر قراری حکومتی مردم سالار، میهنی ولائیک میباشد».
در ادامه کورش فرخی میفزاید: «ایرانیت و اسلامیت همیشه در تضاد بوده اند و در طول تاریخ ایران زمین تمام حاکمان بر این دیار به شیوه ای باید در مورد این تضاد تاریخی موضع گیری کرده و با هویت ایرانیان تکلیف خود را روشن میکردند. حتی جمهوری اسلامی هم، با آنکه برمبنی اندیشه و ایدئولوژی عربی اسلامی استوار شده است، پس از سی سال حکومت دینی، مجبور شده است که به هویت ایرانی بازگردد و از آن برای جذب نسل جوان استفاده کند.
نمومه بارز این شرایط را میتوان در دگرگونی تدریجی خط سیاسی و فرهنگی دولت دهم محمود احمدی نژاد دید. وی در طول شش ماه اخیر دارد از آیت الله علی خامنه ای دور میشود و تلاش در محدود ساختن قدرت بخش روحانیت شیعه در کشور میکند. از سوی دیگر با دادن قدرت سیاسی زیادی به عنصر لائیک دولت خود، اسفندیار رحیم مشایی، که در سخنرانیهایش از هویت ایرانی دفاع میکند و از کورش بزرگ به نیکی یاد میکند، دارد سکان قدرت را از طرفداران اسلامیت دور میکند و به پشتیبانان ایرانیت نزدیک میکند. هر چند او این کار را به احتمال زیاد برای تثبیت قدرت سیاسی خود انجام میدهد و با ایرانیت بصورت ابزاری برخورد میکند، ولی همان که رئیس جمهوری اسلامی باید برای جذب نسل جوانی، که در زیر سایه و بمباران رسانه ای و تربیتی شاگردان آیت الله خمینی، رشد کرده اند، دم ازکورش بزرگ و هخامنشیان بزند خود یک نکته بسار مهم است و اهمیت سیاسی هویت ایرانی را در تعیین خط سیاسی کشور آشکار میکند.
این خود نشانه شکست پروژه اسلامی آیت الله خمینی است. کما اینکه، چند ماه پیش، رهبر حزب الله لبنان، با لحنی قهر آمیز، بر هویت ایرانی حمله کرد و آن را مرده قلمداد کرد. دلیل این حمله لفظی سید حسن نصرالله ترس او، و شاید بشود گفت پیشبینی او، از دگرگونی ایجاد شده در جامعه مدنی ایران و در بخشی از دولتمردان ایران است. چنین تغییری ایران را از پشتیبانی سیاسی و اقتصادی حزب الله دور خواهد کرد و ایران را، در آینده ای نه چندان دور، به سمت همکاری با دولت های ملی و لائیک خاور میانه از جمله اردن و دولت مرکزی لبنان، با رهبری سعید حریری، خواهد کشاند. بنابراین حزب الله از تولد دوباره ایرانیزم میترسد و بر آن حمله میکند».
بنظر میرسد که در درون ایران ، چه در سطح جامعه، چه در سطح حکومت، تغییراتی عمیق در حال رخ دادن هستند که هنوز از دید غربیان بدور میباشند. آیا ایران واقعا در حال دگرگون شدن است؟ آیا ایرانیان ، که در تاریخ کهن خود مثال برجسته ای همچون کورش بزرگ را دارند که مظهر برابری و تضمین آزادی بیان و دین در امپراتوری خود بود، میتوانند دوباره به شکوفایی خود در جهان مدرن امروزی برسند؟ آیا باغهای پردیس ایران باستان میتوانند دوباره برویند و ایران را آباد کنند؟
هر چه است این موضوع نسبتا آشکار است. در ایران حرف روحانیون اسلامگرا دیگر اعتبار زیادی ندارد. اگر آیت الله های اسلامی در ماه شیخی را ببینند و آن را به مردم نشان دهند، ایرانیان خواهند گفت: الان که شب نیست که ماهی در آسمان باشد.