۱۳۸۹ شهریور ۹, سه‌شنبه

بودجه ساخت مسجد جنجالی نیویورک را چه کسی تامین می‌کند؟

روزنامه واشنگتن پست در گزارشی نوشت، بودجه ساخت مسجد جنجالی نیویورک را چه کسی تامین می ‌کند؟
این روزنامه نوشت، ساخت مسجد و مرکز اسلامی نیویورک به واقعیت نزدیک شده و انتقادها از هزینه صدمیلیون دلاری ساخت آن نیز بیشتر می شود که چه کسی بودجه ساخت این مرکز اسلامی را تقبل خواهد کرد؟
واشنگتن پست نوشت، بانیان مسجد نیویورک مدعی هستند هزینه های ساخت آن را از طریق کمک های مردمی جمع آوری خواهند کرد، اما در این رابطه شک و تردید وجود دارد. به نظر می رسد بانیان این مسجد چیزی برای پنهان کردن دارند.
منابع مطلع در نیویورک میگویند، جمهوری اسلامی قرار است چهل درصد بودجه مسجد این شهر را تامین کند. گفته میشود احمدی نژاد در سفر پیش روی خود به نیویورک، اعطای کمکهای مالی رژیم برای ساخت این مسجد را اعلام خواهد کرد
.

۱۳۸۹ شهریور ۷, یکشنبه

کامران زارعی نیا : ( رستاخیز )

از وبلاگ : پرواز ترانه
من مرده بودم ،
و چکاوکی در مرگم مرثیه نخواند ،
من مرده بودم،
و کسی بر گورم ترانه ای نه سرود ،
من مرده بودم ،
و زندگان خواب مرا آشفتند،
***
تو سرودی خواندی !
سرود سر زمینم را ؛
و من زنده شدم
پنداشتم دنیا به پایان رسیده
و اسرافیل است که در صور می دمد
آنگاه که زنده بودم چه دور می دانستم نفخ صور را ؛
و بدین سان مردم .
من به خاطر ترانه ای که نه سرودند و چکاوکی که نخواند ؛
زنده شدم.
من زنده شدم تا بسرایم زیباترین ترانه ام را،
نه به خاطر مردگان ؛
نه به خاطر شغادان و جلادان ،
به خاطر اشک های تو که در سوگ ِ سرزمین ات هدیه می کردی،
نه به خاطر سیاوش ،
نه به خاطر سهراب ،
به خاطر نوجوان گمنامی ؛
که گناهش جوانی بود ،
به خاطر سهراب ها ؛
به خاطر جهانگیر ها ؛
به خاطر گوشت هایی که نذر توپ و تفنگ می شوند ؛
به خاطر نوزادی که در گهواره گریه می کند !
به خاطر یقین کوچکی در مغز بزرگ تو ؛
و غم بزرگی در دل کوچک ات ،
به خاطر الهام ؛
به خاطر رؤیای تو در دریای دلت ،
به خاطر ستاره ای در کویر ،
به خاطر شمعی در باد ،
به خاطر نوری در تاریکی ؛
که راهنمای نواختران است !
نه به خاطر حماسه ؛
به خاطر گلبرگ کوچکی در توفان ،
نه به خاطر ناوها ،
نه به خاطر ناو شکن ها ،
به خاطر بلمی ؛
زورقی کوچک در گرداب ،
نه برای جاودانگی !
برای زیستن ؛
برای هستی ،
نه برای قهرمانی !
برای تلاش ؛
برای انسان بودن ،
نه برای پوچی ؛
تباهی ،
برای معنی شدن ؛
معنا یافتن ؛
معنی کردن ،
نه برای بیگانگی ؛
غریبی ؛
غربت ؛
بلکه برای یگانگی ؛
یکی شدن ؛
آشنایی ،
من به خاطر :
عشق های از یاد رفته ؛
و آرزوهای بر باد رفته ؛
زنده شدم .

منبع : سایت خود نویس

درجه های ارتش سایبری جمهوری اسلامی (عکس)



۱۳۸۹ شهریور ۵, جمعه

رباعی (8)

در کُشته پس از کُشته پس از کُشته نگر
هـر کُشته به خـــون خویش آغشته نگر
این ها نگـــر و بمـان و از لاشه ی شیخ
فــردا که رســد، پشته پس از پشته نگر

سردار نقدی : ناوهای امریکایی لگن هستند. عکس ناوهای فوق مدرن و بسیار پیشرفته ی جمهوری اسلامی و لگن های امریکا

عکس آدمیرال نقدی و سردار جاناتان ... فرمانده ی ناوگان امریکا

سردار نقدی : ناوهای امریکایی لگن هستند.
لگن های آمریکایی






ناوگان فوق پیش رفته و بسیار مدرن ایران

حیدر مصلحی وزیر اطلاعات : کمک دشمن به سران فتنه بالاتر از این حرفهاست

به گزارش آخرین نیوز وزیر اطلاعات در خصوص مطرح شدن بحث کمک یک میلیارد دلاری از طرف کشورهای خارجی به سران فتنه گفت: بله چنین مسئله ای صحیح است.

حجت الاسلام والمسلمین حیدر مصلحی وزیر اطلاعات در پاسخ به سوال برنا در خصوص مطرح شدن بحث کمک یک میلیارد دلاری از طرف کشورهای خارجی به سران فتنه گفت: بله چنین مسئله ای صحیح است.
وی ادامه داد: البته ارقام این کمک ها بالاتر از این حرف ها است و شما روی بالاتر از این حساب کنید.

هنگامی که این خبر را خواندم ، حکایتی از شاه عباس صفوی به خاطرم آمد . که خواندنش خالی از لطف نیست :

یک شب شاه عباس صفوی با لباس مبدل در اصفهان می گشت ببیند در شهر چه می گذرد و از نزدیک با مردم صحبت کند و حقیقت را بدون واسطه از زبان مردم بشنود. در راه درشکه ای را صدا زد تا سوار شده و در شهر گشتی بزند و هم با درشکه چی صحبت کرده و از اخبار روز مطلع گردد.
شاه عباس صفوی شروع کرد به پرسش درباره ی زندگی روزمره مردم و کسبه و ... درشکه چی پاسخ های سر بالا داده و پس از این که کمی حرف های بی معنی و مبتذل زد شروع کرد به شوخی کردن و پاسخ های بی معنی می داد. شاه عباس به او گفت : مقل این که خیلی سر حال و شاد و شنگولی؟ بوی الکل دهانت هم تا این جا می آید. آیا دمی به خمره زده ای ؟ ( در زمان صفویه مشروب خواری جرمی نابخشودنی بود و حکم بسیار سنگینی داشت ، با این که پادشاهان صفوی همگی شراب خواره و خمار بوده اند . اما از ترس آخوند ها در خفا این کار را می کرده اند . )
به هر روی شاه عباس از درشکه چی پرسید : « آیا چیزی نوشیده ای ؟ »
درشکه چی پاسخ داد : « برو بالا » ( یعنی چیزی سنگین تر و قوی تر نوشیده ام )
شاه عباس گفت : « آیا دمی به خمره زده ای؟ »
درشکه چی : « برو بالا »
شاه عباس : « آیا فقاع ( همان آبجو ) آشامیده ای ؟ »
درشکه چی : « برو بالاتر »
شاه عباس : « آیا شراب خورده ای ؟ »
درشکه چی : « بالاتر »
.
.
.
... شاه عباس : « آیا عرق نوشیده ای ؟ »
درشکه چی : « آفرین ، زدی به هدف »
در همین موقع درشکه چی که کمی هوای تازه به صورتش خورده بود و سرگرم صحبت بود ، مقداری مستی از سرش پرید و به فکر فرو رفت . پس از این که لحظه ای فکر کرد ، مشکوک شده و از شاه عباس پرسید :
« نکنه تو مفتشی ؟ »
شاه عباس پاسخ داد : « برو بالا »
درشکه چی گفت : « آیا گزمه یا عسس نیستی ؟ »
شاه عباس : « برو بالا »
درشکه چی : « میر شب چطور ؟ »
شاه عباس : « برو بالاتر »
درشکه چی : « قراول خاصه هستی ؟ »
شاه عباس : « بالاتر »
.
.
.
... درشکه چی : « شما وزیر اعظم هستید ؟ »
شاه عباس : « باز هم بالاتر »
درشکه چی لرزان پرسید : « قبله ی عالم به سلامت باد ، قربان نگویید که شما خود شاه عباس مرشد کامل هستید ؟ »
شاه عباس صفوی پاسخ داد : « آفرین ، زدی به هدف ! »
درشکه چی با رنگ و رویی پریده ، ناگهان سکوت کرده و هیچ نگفت و مانند چوب خشکی سیخ نشسته و تکان نمی خورد .
شاه عباس پرسید : « تو را چه شده ؟ نکند ترسیده ای ؟ »
درشکه چی پاسخ داد : « قربانت شوم ، برو بالا »
شاه عباس : « داری می لرزی ؟ »
درشکه چی : « برو بالاتر »
شاه عباس : « آیا دست و پایت خشک شده است ؟ »
درشکه چی : « بالاتر »
.
.
.
... شاه عباس : « آیا زهره ترک شدی ؟ »
درشکه چی : « برو بالاتر »
شاه عباس : « نکند از وحشت خودت را خیس کرده ای و شاشیدی ؟ »
درشکه چی : « باز هم بالاتر »
شاه عباس صفوی پرسید : « می گویم شاید در تنبانت ریده ای ؟ »
درشکه چی پاسخ داد : « آفرین زدی به هدف »

نمی دانم چرا وقتی که این خبر را خواندم به یاد این حکایت افتادم . « برو بالا »

۱۳۸۹ شهریور ۴, پنجشنبه

پادشاهان پارسی، ترس، خودشناسی و...

پادشاهان پارسی، تربيت پسران خود را به چهار مرد می‌سپردند؛ به فرزانه‌ترين، به عادل‌ترين، به ميانه‌روترين و به شجاع‌ترين مرد.
هيچ چيزی مثل قانون معيوب نيست.
ما ابتدا بدخواهِ دلايل می‌شويم ، سپس بدخواهِ شخص.
ترس، گوسفند را هم به گرگ بدل می‌كند.
اين كه انسان، انسان را هم می‌كشد، خوكِ سلاخی شده، تسلی می‌یابد.
ما بايد از ميان هنرهای آزاد از آنی بياغازيم كه ما را آزاد می‌كند: از خودشناسی.
من با رضايت می‌گذارم مزاحم خوابم شوند، تا به اين وسيله آن را دريابم.
هركسی آن‌گونه كه می‌تواند می‌زيد.
هميشه تنها بودن تحمل‌پذيرتر است، تا هرگز تنها نبودن.
من در تحصيل، خودشناسی و هنر زيستنِ صحيح را می‌جويم.