۱۳۸۹ شهریور ۳۱, چهارشنبه

نماز جمعه این هفته به امامت حاج حبیب محبیان خواننده محبوب

به دلیل برگزاری مجمع عمومی سازمان ملل متحد و برای این که نشان دهیم در ایران آزادی وجود دارد، نماز جمعه این هفته به امامت حاج حبیب محبیان خواننده محبوب مردمی اقامه خواهد شد.
به گزارش خبرگزاری ناقوس واحد مذهبی، ستاد اقامه نماز در پی اطلاعیه ای اعلام کرد نماز جمعه این هفته به امامت حاج سید حبیب و به صورت موزیکال برگزار خواهد شد. خطبه اول نماز جمعه با صدای روحانی حبیب و خطبه دوم به صورت موزیک لایت و تکنوازی گیتار در مراسم با شکوه نماز جمعه اجرا خواهد گردید.
همچنین پس از برگزاری مراسم با شکوه نماز جمعه برای حمایت از رییس جمهور محبوب، تعداد محدودی از جدید ترین آلبوم حاج سید حبیب محبیان (محمود من کجایی؟) به صورت لوح فشرده به رسم یاد بود در میان نمازگزاران و ملت غیور حاضر در صحنه پخش خواهد شد. بدیهی است آهنگ جدید (اسی خوشگلی، اسی دلبری، اسی از همه زیباتری) که برای اسفندیار رحیم مشمایی به صورت اختصاصی خوانده نیز در این آلبوم به صورت ویژه گنجانده شده است.
در همین راستا آقای کوچک زاده نماینده ی مجلس و عضو فراکسیون فصول گرایان (اصول گرایان) اعلام کرد : " از زمانی که حاج منصور ارضی و سعید حدادیان ، محمود احمدی نژاد را بایکوت کرده اند ایشان به دنبال جانشینی برای این خوانندگان می گشت و به همین دلیل با انتخاب حاج حبیب می خواهد مشت محکمی به دهان حاج منصور و حاج سعید بزند."
اما حمید رسایی ( پسر عموی امیر رسایی خواننده لس آنجلسی « ع...زیزم، جانم ع...زیزم» نیست. اشتباه نکنید) با ردّ اظهارات کوچکزاده گفت : " اسفندیار رحیم مشمایی برای دوره ی بعدی ریاست جمهوری می خواهد حاج حبیب محبیان را به عنوان مشاور فرهنگی خود انتخاب کند و شرکت حاج حبیب در نماز جمعه این هفته برای آشنایی بیشتر بسیجیان با حاج حبیب می باشد. تا از این پس هیئت های مذهبی بسیجیان برای مناسبت ها و مراسم مذهبی خود حاج حبیب را دعوت کنند تا دکان حاج سعید (حدادیان) و حاج منصور (ارضی) تخته شود."

متن نامه‌ سرگشاده میشل فوکو به مهدی بازرگان در سال 1358


اشاره : در میانه فروردین‌ماه سال پنجاه و هشت دادگاه‌های انقلابی شروع به‌کار کرده بودند و اعدام وابستگان به نظام پادشاهی در جریان بود. میشل فوکو با انتشار نامه‌ایی سرگشاده به مهدی بازرگان نخست‌وزیر دولت موقت مسایلی را یاد آوری می‌کند. فوکو نامه را با یادآوری ملاقات خود با بازرگان آغاز می‌کند. مهدی بازرگان پیش از پیروزی انقلاب اسلامی ریاست کمیته دفاع از حقوق بشر را بر عهده داشت. فوکو متذکر می‌شود بازرگان گفته بود حکومت دینی به معنی حاکمیت روحانیت نیست. سپس اشاره می‌کند که بازرگان معتقد بود اسلام می‌تواند برای مسایلی راه حل ارایه دهد که کاپیتالیسم و مارکسیسم در حل آن ناتوان بوده.

این نامه پیش‌تر نیز به فارسی ترجمه شده، متن نامه بدین شرح است :

آقای نخست وزیر

در سپتامبر سال گذشته – که چندین هزار مرد و زن در خیابان‌های تهران به گلوله بسته شده بودند- شما مصاحبه با من را پذیرفتید، در قم، در منزل آیت‌اله شریعت‌مداری. تعدادی فعال حقوق بشر آن‌جا پناه گرفته بودند و سربازان مسلسل ‌به‌دست ورودی خیابان کوچکی را می‌پاییدند.
در آن هنگام شما رییس انجمن دفاع از حقوق بشر در ایران بودید. انجمن از ناحیه شما از خود جسارت به خرج داده بود. جسارت فیزیکی، زندان انتظار ش
ما را می‌کشید، و شما پیش‌تر طعم آن‌را چشیده بودید.
رییس‌جمهور امریکا اخیرن شاه را در زمره مدافعان حقوق بشر قرار داده بود ناراضی هستند. بسیاری از ایرانیان از این‌که ایرانی‌ها از این که تمجید از شاه این‌روزها موضوع سخنرانی‌ها و کنفرانس‌های جنجالی‌اند، خشمگین‌اند. آن‌ها نشان داده‌اند که می‌دانند چگونه حقوق‌شان را احراز کنند. آن‌ها محاکمه یک جوان سیاه ‌پوست در رژیم نژادپرست آفریقای جنوبی را مشابه محاکمه یک شکنجه‌گر ساواک در تهران نمی‌دانند. چه کسی می‌تواند از آن‌ها خرده بگیرد؟
چند هفته‌ای است که می‌کوشید به محاکمات شتاب‌زده و اعدام‌های عجولانه پایان دهید. عدالت و بی‌عدالتی نقطه حساس همه انقلاب‌ها هستند: از این نقطه است که انقلاب‌ها زاده می‌شوند، از همین نقطه هم هست که راهشان را گم می‌کنند و می‌میرند. و از آن‌جا که صلاح دیده‌اید بدین موضوع به‌طور علنی اشاره کنید، احساس می‌کنم می‌باید گفتگویمان در این‌باره را به یادتان بیاورم.
از رژیم‌هایی سخن گفتیم که درست در همان زمانی که به حقوق بشر استناد می‌کنند بر مردم ستم روا می‌دارند. شما امیدی ابراز داشتید مبنی بر این‌که این حقوق در خواست استقرار حکومتی اسلامی، که در آن موقع به طور گسترده‌ای مورد قبول ایرانیان بود، تضمینی واقعی بیابند. شما برای چنین امیدی سه دلیل آوردید. گفتید ساحتی معنوی قیام مردم را پشتیبانی می‌کند، قیامی که در آن هر فرد، محض خاطر جهانی سراسر دیگرگون، حاضر است هر چیزی را به خطر بیاندازد (و برای بسیاری، این «هر چیز» کم‌تر از وجود خودشان نبود): این ساحت معنوی معادل اشتیاق به رفتن به زیر لوای «حکومت ملاها» نبود- به نظرم همین عبارت را به‌کار بردید. آن‌چه از تهران تا آبادان دیدم به هیچ وجه نظرات شما را نقض نمی کرد .
شما هم‌چنین گفتید اسلام، با ژرفای تاریخی و پویایی کنونی‌اش قادر است، به اتکای این حقوق، با چالش خطیری که سوسیالیسم نتوانسته بهتر از سرمایه‌داری از پس آن برآید- اگر نگوییم آن را بدتر کرده است- رودررو شود. برخی که گمان می‌کنند
چیزهای زیادی درباره‌ی جوامع اسلامی یا درباره‌ی ذات همه‌ی ادیان می‌دانند می‌گویند «این غیرممکن است». من از آن‌ها بسیار متواضع‌ترم، نمی‌دانم مسلمانان به‌نام کدام اصل جهان شمولی می‌بایست از جستجوی آینده‌شان در اسلامی که می‌بایست چهره ی جدیدش را به دست خود بسازند، دست بردارند. چرا در عبارت «حکومت اسلامی» همه‌ی سوظن‌ها بلافاصله متوجه‌ی صفت «اسلامی» می‌شود؟ واژه‌ی «حکومت» به خودی خود برای آن‌که ما را گوش به زنگ نگه دارد کفایت می‌کند. هیچ صفتی دموکراتیک، سوسیالیست، لیبرال، مردمی- حکومت را از الزامات‌اش معاف نمی‌کند.
شما گفتید حکومتی که اقتدارش را ازاسلام گرفته است حقوق قابل توجهی ازیک حاکمیت دولتی نوع عادی رابه واسطه‌ی تعهداتی که بر دین مبتنی است، محدود می‌کند. چنین حکومتی به واسطه‌ی اسلامی بودن‌اش توسط «وظایفی» تکمیلی مقید می‌شود و می‌بایست این پیوندها را رعایت کند، چرا که مردم می‌توانند همین دین مشترک را علیه حکومت به‌کار گیرند. این ایده به نظرم مهم رسید. من شخصن به این‌که حکومت‌ها ممکن است داوطلبانه به تعهداتشان عمل کنند اندکی مشکوکم. بنابراین به نفع حکومت شوندگان است که به پاخیزند و گوش‌زد کنند که به سادگی حقوق خویش را به آنانی که بر آن‌ها حکومت می‌کنند واگذار نکرده اند، بلکه، در عوض می‌خواهند وظایف حکومت‌ها را بر آن‌ها تحمیل کنند و از این منظر، محاکماتی که این‌روزها در ایران در جریان است براستی نگران‌کننده است.
هیچ چیز در تاریخ یک مردم مهم‌تر از برهه‌های نادری نیست که این مردم به مثابه‌ی یک تن بر‌می‌خیزند تا رژیمی را که دیگر نمی‌توانند تحمل کنند، براندازند. هیچ چیز برای زندگی روزمره‌ی این مردم مهم‌تر از برهه‌‌هایی نیست که برهه‌هایی که برخلاف اولی بسیار رایج‌اند، قدرت دولتی با یک فرد درمی‌افتد، وی را دشمن خود می‌خواند و تصمیم می‌گیرد وی را نابود سازد.

محاکمات سیاسی همواره در حکم محک حکومت‌ها هستند. نه از آن جهت که متهمان هرگز مجرم نیستند بلکه از این‌رو که قدرت دولتی خود را بدون نقاب به نمایش می‌گذارد و خود را حین قضاوت دشمنانش به معرض قضاوت می‌گذارد.
‌حکومت همواره مدعیست که می‌بایست محترم شمرده شود. اما در واقع دقیقن همین‌جا است که می‌باید مطلقن احترام‌گذار باشد. خود حقی که حکومت در دفاع از مردم اعمال می‌کند مسوولیت های بسیار سنگینی بر دوش آن می‌گذارد.
از این‌رو لازم‌الاجرا است که همه‌ی امکانات دفاعی و همه‌ی حقوق ممکن را برای کسی که تحت پی‌گرد است فراهم آوریم. آیا وی «آشکارا گناهکار» است؟ آیا افکار عمومی به تمامی علیه وی است؟ آیا مردم از وی متنفرند؟ دقیقن همین‌ها است که حقوقی به وی ارزانی می‌دارد، حقوقی که با این حال یک‌سره می‌بایست خدشه ناپذیر باشند؛ این وظیفه‌ی قدرت حاکم است که این حقوق را به رسمیت بشناسد و تضمین کند. نزد یک حکومت چیزی چون «انسان‌های ناسزاوار» نمی‌تواند وجود داشته باشد.
این نیز وظیفه‌ هر حکومتی است که به همگان نشان دهد- منظورم به فرودست‌ترین، سرسخت‌ترین و ناآگاه‌ترین کسانی است که تحت حکومتند، در چه شرایطی، بنا به چه اصلی، قدرت دولتی می‌تواند مدعی حق تنبیه‌کردن به‌نام خود شود. به سهولت می‌توان تنبیهی را که حساب پس نداده است موجه جلوه داد؛ بااین حال این هم‌چنان نوعی بی‌عدالتی خواهد بود، هم در قبال فرد محکوم و هم در قبال همه‌ی آن‌هایی که در محدوده‌ی قلم‌رو قضایی قدرت دولتی‌اند.
به باور من این وظیفه‌ی در معرض قضاوت گذاشتن خود به‌هنگام قضاوت کردن را هر حکومتی می‌بایست در برابر هر انسانی در هر کجای جهان بپذیرد. به گمانم شما نیز درست مثل من موافق این اصل نیستید که هر حاکمیتی تنها می‌بایست به خودش پاسخگو باشد. باید خوش‌حال باشیم که هر شخصی، مهم نیست چه کسی، حتا کسی در آن سوی دنیا، بتواند بدین دلیل که دیگر قادر نیست شکنجه شدن یا محکوم شدن شخص دیگری را برتابد، حرف خودش را بزند. این در حکم مداخله در امور داخلی یک کشور نیست. آنهایی که به‌خاطر هر ایرانی شکنجه شده در قعر زندانهای ساواک معترض بودند در کلی‌ترین و جهان‌شمول‌ترین امر موجود مداخله می کرده اند.
باید گفته شود اکثریت ایرانیان اعتماد خود به رژیمی را که روی کار می‌آید نشان داده‌اند، از همین‌رو ‌باید واقعیت پذیرفتن، خواستن و رای موافق دادن به حکومت‌ها نه تنها از وظایف آن‌ها نمی‌کاهد که وظایف سنگین‌تری بر آن‌ها تحمیل می‌کند.
آقای نخست وزیر، مسلمن من هیچ مقامی برای خطاب شما بدین طریق ندارم- مگر اجازه‌ای که خود در نخستین دیدارمان به من دادید، با تفهیم این‌که به نظر شما حکمرانی نه حقی طمع کارانه که وظیفه‌ای فوق‌العاده دشوار است. بر شما است که یقین حاصل کنید این مردم هرگز بر نیروی سازش‌ناپذیری که به اتکای آن خود را آزاد ساختند، تاسف نخواهند خورد.

۱۳۸۹ شهریور ۲۸, یکشنبه

کوروش هخامنشی عضو رسمی بسیج شد. +( عکس کارت شناسایی کوروش)



منشور کوروش، موزه ملی، سوراخ دعا

عکس‌های رونمایی منشور کوروش در موزه ملی ایران را که می‌‌دیدم یکی‌ از عکس ها جالب توجه بود، عکس خانم آزاده اردکانی رییس جدید موزه ملی‌ ایران. خانم آزاده اردکانی متولد سال ۱۳۵۷ است، لیسانس میکروب‌شناسی از دانشگاه آزاد دارد و معلم خصوصی زبان انگلیسی‌ اسفندیار رحیم مشائی (زمان ریاست اش بر سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران) و حمید بقایی (رئیس کنونی‌ سازمان میراث فرهنگی و گردشگری) است. بنابر ادعای سازمان میراث فرهنگی و گردش‌گری ایشان با حدود سی سال سن مدیرت سایت «میراث آریا» مدیر نشریه داخلی سازمان میراث فرهنگی «پارسه» و مدیر نشریه «آغاز» و مدیریت «خبرگزاری بنا» را در پرونده دارند. ایشان با این سابقه، فقط طی۲۰ روز پس از انتصاب به‌عنوان معاون موزه ملی‌ ایران، رییس این موزه شده است.
امروز با دیدن این عکس‌ها یاد آقای بیگی (دبیر خوش‌سخن شیمی‌‌در دوران دبیرستانم) افتادم. آقای بیگی آدم صریحی بود. مردی چارشونه و قد بلند با یک سبیل پرپشت که اگر از دور می‌دیدیش اصلن به ذهنت خطور نمی‌کرد که آدم شوخی‌ باشد اما آقای بیگی آدم شوخی‌ بود. شوخی‌‌هایش هم همیشه سیاسی بود.
یک روز سر کلاس گفت: بچه‌ها وقتی‌ ما دانشجو بودیم فکر می‌کردیم باید اوضاع رو عوض کنیم، ما فکر می‌‌کردیم این خیلی‌ بی‌معنی است که یک کسی‌ حتمن باید ارتباطی‌ با دربار داشته باشد تا سفیر یا وکیل یا وزیر بشود. ما انقلاب کردیم تا دیگر احوالات کشور این گونه نباشد.
و داستان یکی‌ از آشنایانش را تعریف کرد که قبل از انقلاب روی چرخ دستی‌ بستنی می‌فروخت و بعد از انقلاب عضو کمیته انقلاب اسلامی شد و بعد هم رفت در ستاد بسیج اقتصادی مشغول شد و مسئول فروش اجناس کوپنی به خصوص قند و شکر شد و با بزرگان وصلت کرد و حالا شده یکی‌ از اعضای مافیا‌ بازار قند و شکر کشور.
آقای بیگی ادامه داد و گفت: سیستم حکومتی در ایران شبیه یک دیوار بتنی‌ است که تعدادی سوراخ مشخص درش وجود داره که آدم‌هایی فرصت طلب‌ می‌گردند و پیدایش می‌کنند با صورت برق ‌و باد بالا می‌‌روند. اسم اون سوراخ ها، «سوراخ دعا» است.
حالا ممکنه از پاییز عده ای بروند توی ستاد پرداخت یارانه های نقدی و...

۱۳۸۹ شهریور ۲۷, شنبه

قلیان کشی در مجلس شورای اسلامی(عکس)



سال مضاعف، همه چیز مضاعف (شعر)

حـــاکمان کار مظــاعف می کنند حکمــا آزار مضاعف می کنند
تشنگان خـــــون خوبان گوئیـــــا قتل وکشتار مضاعف می کنند
با شکنجـــــه در اویــن زندانیـان حتمـا اقرار مضاعف می کنند
باز هم اینان نــدا را می کشـــــند باز انکـــار مضاعف می کنند
خطبه می خوانند روز جمعه باز ناله ی زار مضاعف می کنند
حـــاکمان ناشــی مردم فـــــریب جعل آمـــار مضاعف می کنند
بوق ضـرغامی و کرنای حسین پخش اخبار مضاعف می کنند
چــاوز و بشـار اسـد با این و آن باز دیــــدار مضاعف می کنند
شاعـــــران سفله در دربار ظلـم خلـــــق آثار مضاعف می کنند
رانت خــــواران بزرگ دولتــی کسـب دینار مضاعف می کنند
قاطــران بار مضاعف می برند حمل اسفـار مضاعف می کنند
حـــــاملان احمـق اسفــار ظلـــم خویش رابار مضاعف می کنند
حاکمان بی خرد بر خبط خویش حتما اصرار مضاعف می کنند
همرهـــــان سبز در ســال جدید رو به دیـوار مضاعف می کنند
راست قامت استقامت مثل میـر صبر و ایثار مضاعف می کنند

همبستگی ملی، ضرورت تاریخی

جنبش سبز در ایران از طیف گسترده ای از گرایش های مختلف و گوناگونی شکل یافته است و پس از چند ماه مبارزه و تلاش برای ایستادگی بر سر خواسته های خود و میدانی کردن مبارزه، اینک در مرحله ای قرار گرفته است که آن توجه سابق به خود را دارا نیست و در صورت عدم تحقق حداقل توقعات جامعه، با توقف و تاخیر قابل توجهی روبرو خواهد شد. این فروپاشی در تعریف نگارنده به پروسه ای کوتاه مدت اشاره دارد که شتاب جنبش را کند می کند. با این دید و با مروری به جنبشهای دوم خرداد، ۱۸ تیر، ۲۲ خرداد و دیگر موارد مشابه که در مقطع زمانی خود دستاورد های حداکثری نداشتند، جنبش سبز در صورت عدم برگرفتن مؤلفه های لازم یک جنبش مردمی پیشرو، تنها به ابزاری سیاسی در راستای اهداف گروههای سیاسی بدل خواهد شد. از این رو سازماندهی و تقویت جنبش سبز مردمی، و در بعدی کلان، جنبش آزادیخواهانه مردم ایران، باید در دستور کار همه دمکراسی خواهان قرار بگیرد.
در حال حاضر تعداد قابل توجهی از فعالان سیاسی و حقوق بشری که به دنبال تقویت و سازماندهی جنبش بودند و پیش از انتخابات ریاست جمهوری نیز در این زمینه کوشش های بسیاری انجام داده بودند، به زندان افتاده اند. اما به دلیل اینکه، اینک جنبش سبز به خانه های مردم راه پیدا کرده و در سطح جهانی نیز توجه بسیاری را به دنبال داشته است، فعالان سیاسی و حقوق بشری می توانند از فرصت بدست آمده برای شفاف سازی فضای سیاسی، مشخص کردن خواسته های جنبش، ایجاد محوریتی توافقی و سازمان دادن جنبش، تلاش های سرکوبگرانه رژیم استبداد مذهبی را به حداقل رسانیده و با تقویت جنبش، خواسته های مردمی را تحقق بخشند.
این فضا پیشتر به دلایلی چند وجود نداشته است چرا که: یک) جنبش سبز مردمی شده، و از دامنه گسترده تری برخوردار است. دو) بخش مهمی از نیروهای درون حکومتی را در بر گرفته است که اینک در برابر دوستان سابق خود برای کسب قدرت صف آرایی کرده اند. سه، خواسته هایی مانند برگزاری رفراندوم که در چند سال گذشته بارها از سوی اپوزیسیون سکولار دمکرات طرح شده بود، اینک، از زبان چهره های مهم نظام از جمله مهدی کروبی بیان می شود که در واقع به وسعت یافتن جبهه دمکراسی منجر می شود. چهار، رژیم جمهوری اسلامی اصل رعایت حقوق بشر را پذیرفته است، اگرچه نقض گسترده حقوق بشر ادامه دارد اما موضع رژیم نشان می دهد که تلاش های مدافعان دمکراسی و حقوق بشر نتیجه بخش بوده است. و دست آخر اینکه این جنبش با حمایت جهانی روبرو شده است، بویژه که مردم ایران با نوشتن شعارهایی به زبان های مختلف از جمله انگلیسی، به روشنی بر این موضوع تاکید کرده اند. به عنوان نمونه، مردم با شعار «اوباما یا با اونا یا با ما»، ضمن اعتراض به موضع و سیاست دولت ایالات متحده آمریکا در قبال ایران، خواهان توقف سیاست نرمش با جمهوری اسلامی شده اند.
حال در چنین شرایطی چند اردوگاه سیاسی در برابر جمهوری اسلامی شکل گرفته است که تنها به سردرگمی ها افزوده و به تشتت و پراکندگی دامن زده است. در یک سو نیروهای طرفدار سید محمد خاتمی و میرحسین موسوی صف آرایی کرده اند که به اصلاحات درون حکومتی بسنده می کنند و البته خود را آلترناتیو قدرت سیاسی می دانند و سایر نیروهای اپوزیسیون را به رسمیت نمی شناسند. در جبهه دوم نیز نیروهای سکولار دمکرات قرار گرفته اند که از سال پیش رژیم سیاسی ایران را اصلاح پذیر نمی دانند و خواستار تغییرات ساختاری هستند. هر دوی این نیروها در داخل و خارج کشور پراکنده هستند و تلاش های قابل توجهی برای تقویت مبارزه انجام می دهند اما از آنجایی که هنوز تشتت و پراکندگی جای خود را به یکپارچگی کامل نداده است، لذا رژيم از این نقطه ضعف به نحو مطلوبی استفاده می کند.
غایت اصلی ظهور آلترناتیوی است که می تواند بخش عظیمی از جامعه ایرانی را نمایندگی کند و برای تحقق مطالبات آنها کوشش نماید. این آلترناتیو از طریق سازوکار «کنگره ملی» شکل می گیرد و کنگره ملی محصول همبستگی ملی است. برای ایجاد همبستگی ملی، که ضرورت تاریخی امروز جامعه ایرانی برای برون رفت از بحران داخلی و بین المللی است، باید نظرات افراطی در میان کوشندگان سیاسی تعدیل شده، آرا و عقاید دیگری بیش از پیش تحمل شود و ظرفیت نقدپذیری در مواجهه با دیگری افزایش یابد و بالاخره، فارغ از اختلافات فردی و گروهی به منافع و مصالح یک ملت اندیشه شود. در چنین فضایی که بر مبنای محورهای مشترک و احترام متقابل، گفتمان همبستگی نیز به وجه غالب فعالیت ها تبدیل خواهد شد و الا که دور باطل زده ایم.
در این راستا، تلاش های زیادی در ۱۰ سال گذشته انجام گرفته است، تلاش هایی که از تظاهرات دانشجویی ۱۸ تیرماه آغاز شد که هنوز اصلاح طلبان طرفدار میر حسین موسوی در صف اپوزیسیون قرار نگرفته بودند. اساسا حرکت دانشجویی ۱۸ تیرماه ۱۳۷۸ به عنوان نقطه عطف مبارزات دمکراسی خواهانه ساختارشکن محسوب می شود که پس از سرکوب وحشیانه آن توسط رژیم، بسیاری از مبارزان سیاسی دانشجویی به این نتیجه رسیدند که، دمکراسی خواهی باید از دانشگاه به مردم منتقل شود. به همین منظور ضرورت تشکیل جبهه فراگیر دمکراسی خواهی را در قالب بیانیه ای ارایه کردند. به یاد دارم که آن زمان، آقای مهندس حشمت الله طبرزدی، که اینک در زندان است، تلاش زیادی انجام داد تا با نیروهای سیاسی در اپوزیسیون رژیم اسلامی گفتگو کند. اگرچه موافقت های اولیه از سوی برخی رهبران گروه هایی چون جبهه ملی ایران، حزب ملت ایران، حزب پان ایرانیست، حزب دمکرات کردستان ایران و دیگر گروههای سیاسی بعمل آمد اما تا رسیدن به نقطه مشترک و تأسیس اولین نشست آن، ده سال زمان صرف شد.
مبارزات سیاسی بعد از انقلاب اسلامی بدانجا رسید که در ده سال گذشته و به دنبال طرح جبهه فراگیر دمکراسی خواهان از سوی جبهه متحد دانشجویی در سال ۱۳۷۸، طرح شورای ائتلاف از سوی جبهه دمکراتیک ایران در سال ۱۳۸۰ و طرح کنگره ملی از سوی مهندس عباس امیرانتظام در سال ۱۳۸۴، گفتمانی رایج شد که تلاشی عظیم را برای همسو کردن نیروهای سیاسی به بار آورد. به جرات می توان به نشست پاریس تحت عنوان همبستگی اشاره کرد که با تلاش تعدادی از نیروهای سکولار دمکرات و بر اساس گفتمان رایج در داخل کشور در برون مرز برگزار شد. از این دست اقدامات البته کم نبوده و کوشش های زیادی در راستای همبستگی ملی صورت گرفته است. اما پس از ده سال کوشش، سال گذشته نهاد همبستگی برای دمکراسی و حقوق بشر در داخل کشور تشکیل شد و نیروهای موثری از نهادهای شناخته شده ای چون، کانون نویسندگان ایران، سندیکای کارگران شرکت واحد، سندیکای کارگران هفت تپه، جبهه متحد دانشجویی، جبهه ملی ایران، حزب دمکرات ایران، سازمان حقوق بشر کردستان، کانون مدافعان حقوق بشر، کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی، فعالان جنبش زنان و... به آن پیوستند.
اگرچه تأسیس همبستگی در داخل کشور اقدامی تاریخی به شمار می رود، اما لابلای اخبار جنبش سبز کم رنگ شد و تعدادی از بنیانگذاران و اعضای اصلی آن از جمله حشمت اله طبرزدی، کوروش زعیم، عیسی خان حاتمی، محمد علی دادخواه، کیوان صمیمی، محمد ملکی، محمد اولیایی فرد، رسول بداقی، سعید ترابیان و تعدادی دیگر دستگیر شدند و همچنان چند نفر از آنها در اسارت به سر می برند. آنها تحت فشار قرار گرفتند تا همبستگی را منحل کنند اما حاضر شدند در زندان بمانند ولی زیر بار خواست استبداد نروند.
خواست همبستگی، ایرانی آزاد با دولتی سکولار دمکرات است که میتواند خواسته های مردم را برآورده کند. طیف وسیعی از فعالان سیاسی، مدنی و حقوق بشری در داخل کشور، خواسته هایی را مطرح کرده اند که به جرات می توان گفت بیشتر ایرانیان فعال برون مرز در عرصه سیاسی آنها را می پذیرند. از این رو تداوم راه همبستگی در برون مرز با توسعه منشور آن، با توجه به کوشش های گذشته فعالان سیاسی در خارج، می تواند مهمترین تلاش امروز اپوزیسیون را رقم بزند.
سرکوب گسترده نیروهای همبستگی در درون کشور موجب شده است تا آنها برای تکمیل و تقویت حرکت خود از فعالان برون مرزی یاری بخواهند و اینک بار مسئولیت بر دوش فعالان سیاسی و اجتماعی بیش از پیش سنگینی می کند. آنها مدافعان نظام سکولار دمکراتیک و مفاد اعلامیه جهانی حقوق بشر هستند که سال ها برای تحقق اهداف مبارزه کرده اند و حال با صدایی رسا از شما می خواهند به حمایت از آنها برخیزید.