۱۳۸۹ تیر ۱۴, دوشنبه

احمد شاملو : (بر سنگفرش)

یاران ناشناخته ام
چون اختران سوخته
چندان به خاک تیره فرو ریختند سرد
که گفتی
دیگر، زمین، همیشه، شبی بی ستاره ماند.
***
آنگاه، من، که بودم
جغد سکوت لانه تاریک درد خویش،
چنگ زهم گسیخته زه را
یک سو نهادم
فانوس بر گرفته به معبر در آمدم
گشتم میان کوچه مردم
این بانگ بالبم شررافشان:

(( - آهای !
از پشت شیشه ها به خیابان نظر کنید!
خون را به سنگفرش ببینید! ...
این خون صبحگاه است گوئی به سنگفرش
کاینگونه می تپد دل خورشید
در قطره های آن ...))
***
بادی شتابناک گذر کرد
بر خفتگان خاک،
افکند آشیانه متروک زاغ را
از شاخه برهنه انجیر پیر باغ ...

(( - خورشید زنده است !
در این شب سیا [که سیاهی روسیا
تا قندرون کینه بخاید
از پای تا به سر همه جانش شده دهن،
آهنگ پر صلابت تپش قلب خورشید را
من
روشن تر،
پر خشم تر،
پر ضربه تر شنیده ام از پیش...

از پشت شیشه ها به خیابان نظر کنید!

از پشت شیشه ها
به خیابان نظر کنید !

از پشت شیشه ها به خیابان
نظر کنید ! ... ))

از پشت شیشه ها ...
***
نو برگ های خورشید
بر پیچک کنار در باغ کهنه رست .
فانوس های شوخ ستاره
آویخت بر رواق گذرگاه آفتاب ...
***
من بازگشتم از راه،
جانم همه امید
قلبم همه تپش .

چنگ ز هم گسیخته زه را
ره بستم
پای دریچه،
بنشستم
و زنغمه ئی
که خوانده ای پر شور
جام لبان سرد شهیدان کوچه را
با نوشخند فتح
شکستم :

(( - آهای !
این خون صبحگاه است گوئی به سنگفرش
کاینگونه می تپد دل خورشید
در قطره های آن ...

از پشت شیشه ها به خیابان نظر کنید

خون را به سنگفرش ببینید !

خون را به سنگفرش
بینید !

خون را
به سنگفرش ...))

سه گانه ی ( امام خمینی «ره» ) ، ( امام حسین«ع» ) ، ( پیامبر«ص» )

زمانی که در شانزدهم آذر هشتاد و هشت ، به مناسبت روز دانشجو مراسمی برگزار شد و اعتراضات دانشجویی بالا گرفت ، زنگ خطر برای قدرت طلبان و حامیان دیکتاتوری و استبداد فاشیستی به صدا در آمد .

دانشجویان یک صدا و یک پارچه، دولت را محکوم کردند و او را غاصب و غیرقانونی خواندند . شعارهای دانشجویان از اعتراض به انتخابات گذاشته و رهبری و ولایت فقیه و اصل نظام را نشانه گرفته بود . جمعیت دانشجویان به قدری زیاد بود ، که سران نظام به وحشت افتادند . سیاستگذاران دولت و نظام ، با این که کلیه ی طلبه های دانشگاههای امام صادق ، امام حسین و دانشجویان دانشکده افسری سپاه پاسداران ، دانشکده ی افسری ارتش و حتی زنان و دختران دانشجوی دانشکده و آموزشکده ی درجه داری نیروی انتظامی و بسیجیان و طلاب حوزه های علمیه ی خواهران و برادران را بسیج کرده و به دانشگاه آورده بودند ( تعدادی از آنها سیکل هم نداشتند ، چه رسد به دانشجو شدن ) و به نام دانشجو جا زدند و از آنها فیلمبرداری کرده، درتلویزیون برای مردم از همه جا بی خبر نمایش دادند . مردمی که از حقه بازیها و تقلبهای اینها اطلاعی ندارند . اما با تمام این ترفندها باز هم صدای بازیگران نمایش در فریاد رسای دانشجویان و جوانان غیور و آزادیخواه و روشنفکر گم شد .
پس کارگردانان به فکر فرو رفتند و سناریوی جدیدی نوشتند ، تا چند نشان بزنند . از یک طرف میان صفوف متحد و به هم پیوسته دانشجویان شکاف اندازند . از طرف دیگر معترضان و مخالفان را به کفر و الحاد متهم کرده ، آنان را به عنوان محارب محاکمه و اعدام کنند . با این ترفند ، مردم زودباور را هم فریب دهند که به مخالفین نپیوندند و از جنبش حمایت نکنند . هدف سران توطئه و نمایش این است که آزادیخواهان را در نظر مردم کافر جلوه داده و بگویند : ((اینها به مقدسات توهین کرده و می خواهند دین را ریشه کن کنند.))

به همین دلیل نمایشنامه ای در سه پرده نوشته شد و کلید خورد :

پرده یکم : ( امام خمینی ) ، پرده دوم : ( امام حسین«ع» ) ، پرده ی سوم : ( پیامبر«ص» )

پرده یکم (( امام خمینی )) :

نخستین پرده ی نمایش بلافاصله پس از شانزدهم آذر کلید خورد و با نمایش بسیار مشکوک و مضحک ( در مقاله ی پیراهن عثمان ، (( از پاره کردن عکس ، تا روز عاشورا )) به طور کامل آن را توضیح داده ام ) یکی از مزدوران رژیم اقدام به پاره کردن عکس خمینی نمود . کاری که هیچ لزومی نداشت انجام شود و هیچ توجیه منطقی هم در این زمان برای آن وجود ندارد . اگر کمی فکر کرده و بی طرفانه قضاوت کنیم ، می بینیم یک حرکت کاملاً انحرافی بوده است چرا که اگر قرار بود معترضان عکس کسی را پاره کنند ، عکس دیکتاتورهای زنده ای مثل ، خامنه ای و احمدی نژاد و ... را پاره می کردند که اثر بیشتری داشت و پیام خود را خیلی واضح بیان می کردند ، همان طور که در شعارهایشان هم به راحتی گفتند ولی هیچ کس بر علیه خمینی شعاری نداد . اصولاً دلیلی هم نداشت عکس کسی را پاره کنند که بیست سال از فوت او گذشته و دیگر نقشی در تحولات جاری ندارد ، پس در این کار هیچ نفعی برای مردم و جنبش وجود نداشت . اما برعکس به عنوان یک سمبل و نماد ، سردمداران حکومت می توانند از عکس نوشته و یا حرفهای وی به نفع خود بهره برداری کنند . چنان که همین کار را نیز کردند .

بیت خمینی و خانواده اش و (( مؤسسه ی حفظ و نشر آثار امام خمینی(ره) )) که ریاستش با نوه ی او یعنی سیدحسن خمینی ( فرزند سید احمد ) است به صورت رسمی اطلاعیه داده و با استناد به گفته ی صریح شخص آیت الله خمینی ( اگر عکس مرا هم پاره کردند حق ندارید به نام من ، معترض کسی شوید. ) می خواستند جلوی سوء استفاده ی قدرت طلبان را بگیرند ، ولی خودشان به نفاق محکوم شدند و حتی سید حسن خمینی در لیست مغضوبین و متهمین و محاربان با نظام قرار گرفت . تا آن جایی که آقای سید احمد خاتمی در نماز جمعه به شدت آنها را محکوم کرده و به بی غیرتی و خیانت متهمشان نمود .

اما به دلایل متعدد پرده ی اول نمایش ( از سه گانه : «امام خمینی» ، «امام حسین» ، «پیامبر» ) به نتیجه ی دلخواهِ کارگردانان نظام نرسید .

هدف آنان از این نمایش آن بود که بتوانند با نام خمینی مردم را تحریک کرده و به نفع خود بهره برداری کنند و تعدادی را از صف مخالفان جدا سازند . اما تیرشان به سنگ خورد ، زیرا نام خمینی هم در جامعه آن حرمتی را که داشت ، دیگر ندارد و اصولاً برای نسل جوان ، خمینی دیگر به تاریخ پیوسته است . ضمن این که در طی این سالها خامنه ای و سردمداران جدید حکومت با زیر پا گذاشتن گفتار خمینی و انحراف از راه وی ، خودشان حرمت خمینی را شکسته اند و دیگر نمیتوانند از اعتبار و حساب خمینی استفاده کنند . نکته ی مهمتر این که کسانی که به نام اصلاح طلب مشهورند و فعالیت می کنند و افرادی که با نام جنبش سبز با دولت مخالفت می کنند از یاران وفادار و بسیار نزدیک به خمینی بوده اند ، و وفاداریشان به خمینی بسیار بیشتر از کسانی است که اکنون در رأس قدرت قرار دارند . افرادی که خود را اصولگرا می نامند و ادعا می کنند به اصول انقلاب اسلامی وفادارند و پیرو خط امام هستند ، کسانی هستند که در زمان حیات خمینی ، مشکلات و اختلاف نظرهای بسیاری با وی داشتند و همیشه با کارهای او مخالفت می کردند . مردم هنوز از یاد نبرده اند که در زمان ریاست جمهوری (( خامنه ای )) و نخست وزیری (( میر حسین موسوی )) بارها میان این دو نفر اختلافات شدید به وجود آمد و خمینی خیلی صریح از میر حسین موسوی حمایت کرد و به خامنه ای دستور داد از ایشان پیروی کرده و سیاستهای دولت را پیگیری کند . تا آن جایی که خامنه ای بارها مجبور شد ، سخنانی را که در خطبه های نماز جمعه ی تهران بیان می کرد و از دولت انتقاد می نمود ، هفته ی بعد بیاید و از آن سخنان معذرت خواهی کرده ، به اشتباه خود اعتراف کند و بگوید : (( صحبتهایی که در هفته ی گذشته گفتم نظر شخصِ من بود ، ولی امام فرمودند : حرف زیادی نزن و با دولت همکاری کن و هر چه مهندس موسوی می گوید انجام بده و از ایشان پیروی کن . و البته امام بیشتر از بنده ی حقیر می فهمند و من هم اطاعت کردم و حتی گفتند باید از ایشان معذرت خواهی کنی و من هم این کار را انجام دادم .))

حالا در طی بیست سالی که از مرگ خمینی می گذرد چه اتفاقاتی افتاده است که ، اینها شده اند پیروان راستین خمینی و یاران و نزدیکان و خانواده ی خمینی شده اند منافق و محارب و ضدولایت فقیه ؟ الله اعلم !!!
آیا به غیر از نبرد قدرت مسئله ی دیگری در میان است ؟

به هر حال پرده ی اول نمایش با شکست روبرو شد و نتوانست نظر کودتاچیان را تأمین کند و آنها به اهداف مورد نظرشان نرسیدند . مردم به ویژه مخالفان و معترضان بسیار هوشمندانه و آگاهانه این توطئه را خنثی کردند و کودتاچیان خلع سلاح شدند . بنابراین پرده ی دوم نمایش آغاز گشت و مستبدین یک پله بالاتر رفتند و جالب این که مانند صحنه های تئاتر ، پرده ی دوم نمایش را از قبل اعلام کردند و گفتند : (( در روز عاشورا قرار است ، آشوبگران به خیابان آمده و نظم را بر هم بزنند. )) و از اعوان و انصار خود و بسیجیان و ... درخواست کردند با حضور پر شور و زیاد مانع این کار شوند . اما برخلاف انتظارشان جمعیت قابل مقایسه نبود و مزدوران و فریب خوردگان ولیِ فقیه چون قطره ای در دریا ، در برابرِ سیل خروشان ملت ایران ، گم شد .

پرده دوم : امام حسین (ع)

هنگامی که مافیای قدرت نتوانست از از وفادارن به خمینی سوء استفاده کرده و با تحریک آنها ، به بهانه ی ((هتک حرمت امام خمینی)) تعدادقابل توجهی از مردم را به سمت خود بکشاند و از مخالفان خود جدا سازد و از این طریق مشروعیت از دست رفته اش را به دست آورد ، تصمیم گرفت با استفاده از اعتقادات تعداد بیشتری از مردم ، یعنی اکثریت جمعیت ایران که شیعه هستند و برای عاشورا و امام حسین (ع) احترام خاصی قائلند و در این موردِ به خصوص به راحتی و با کمی تبلیغات منفی و دادن اطلاعات غلط ( که آخوندها قرنهاست در این زمینه استادند ) مردم به آسانی تحریک شده و بدون فکر و اندیشه و در نظر گرفتن واقعیتها و این که در حقیقت چه کسانی به امام حسین (ع) توهین کرده اند ، تحت تأثیر هیاهوی مستبدین قرار می گیرند .
با هیاهو و جنجال سعی کردند سفاکی و خون آشامی خود را پنهان کرده و از کشتار مردم هیچ سخنی نگفتند . اعتراضهای مسالمت آمیز و آرام مردم بی دفاع را توطئه ی استکبار و صهیونیست خوانده و آنها را کافر و مرتد نامیدند . معلوم نیست راهپیمایی آرام مردم و شعار دادن در روز عاشورا حرمت عاشورا را می شکند یا رژیمی که مانند شمر و یزید و ابن سعد با حمله ی ددمنشانه به مردم بی گناه آنان را به خاک و خون می کشد ؟
اگر هم پس از گذشت سی سال از عمر جمهوری اسلامی و تثبیت پایه های حکومت و این قدرت و اقتداری که خودشان ادعا می کنند دارند ، هنوز نتوانسته اند نفوذ استکبار را از بین ببرند ، پس باید بدانند نفوذ استکبار از بین رفتنی نیست . اگر هم منظورشان از استکبار هفتاد میلیون نفر جمعیت ایران است ، پس بهتر است کشور را برای همین هفتاد میلیون نفر عاملان استکبار جهانی بگذارند و بروند برای خودشان کشور دیگری پیدا کنند .
جمهوری اسلامی باید بداند ، مردم فهیم و آگاه ایران دیگر بالغ شده اند و نیازی به قیم ندارند . شعارهای مافیا و توطئه ی استکبار جهانی و امپریالیسم و ... کهنه و نخ نما شده است و دیگر مردم فریب این گونه شعارها را نمی خورند . چون اکثریت جمعیت ایران به امام حسین (ع) اعتقاد دارند همه ایرانیان از شیعه ، سنّی گرفته تا یهودی و مسیحی و دیگر مذاهب و فرقه ها به عاشورا و امام حسین (ع) احترام می گذارند . فقط کسانی که می خواهند از مذهب برای مقاصد سیاسی بهره برداری کرده و به حکومت دیکتاتوری خود ادامه دهند ، مذهب را بازیچه ی خود قرار داده و در چنین روزی مزدوران خود را به جان زن و مرد و پیر و جوان انداخته آنان را کشته و مجروح می کنند و جالب تر این که هیچ کسی و هیچ مقامی جنایت آنها را محکوم نمی کند و برعکس جنایتکاران تشویق هم می شوند و پاداش هم می گیرند . پس از اینجا معلوم می شود که سران فتنه و توطئه گر خودشان هستند و می خواهند به این بهانه میان مردم جدایی بیندازند .

پرده سوم : پیامبر (ص)

پرده ی سوم نمایش از قبل آماده شده است و نمایشنامه نویسان و کارگردانان از فردای روز عاشورا و جنجال و تبلیغات به بهانه ی حرمت شکنی عاشورا و مخدوش کردن جنایات خود ، بلافاصله پرده ی سوم را اعلام کردند و گفتند :
((پس از توهین به امام حسین(ع) و شکستن حرمت عاشورا،هدف بعدی حرمت شکنان توهین به پیامبر اکرم(ص) است.))
می بینید چقدر اینها باهوش هستند و چه قدرت پیش بینی خارق العاده ای دارند! اینها یا غیبگو هستند و از غیب خبر دارند وبا عالم بالا ارتباط دارند و امام زمان به آنها اخبار را می دهد و یا اطلاعاتشان را از جنّ و پری میگیرند و با اجنّه در ارتباط هستند . البته یک احتمال دیگر هم هست ، این که در میان رهبران جنبش نفوذ کرده و از کارهای آینده ی آنها مطلع شده اند . که در این صورت افشای آن یک اشتباه فاحش و جبران ناپذیر اطلاعاتی و امنیتی و بسیار بچه گانه است . کسی که مرتکب چنین اشتباهی شده ، گناهی نابخشودنی را انجام داده است . پس حقیقت ماجرا چیست ؟
کاملاً روشن است که این نمایشنامه در سه پرده نوشته شده است . حال که دو قسمت از آن اجرا شده و قسمت اول آن با شکست روبرو شده و در قسمت دوم نیز تا حدودی ( فقط تا حدودی ) توانسته اند به اهداف از پیش تعیین شده ی خود برسند، برای نتیجه گیری نهایی ورسیدن به هدف اصلی باید پرده ی آخر را بسیار زیرکانه وهنرمندانه اجرا کنند، زیرا در غیر این صورت شکست فاحشی خواهند خورد و لبه ی تیز این شمشیر به روی خودشان برخواهد گشت . دست آویز قرار دادن دین و مذهب و استفاده از آن برای مقاصد و اهداف سیاسی ، همواره یک شمشیر دولبه است و یا مانند راه رفتن بر تیغه ی شمشیر . با کوچکترین غفلت همه چیز خراب شده و برعکس می شود. این کار مانند بازی مرگ و زندگی است و به خودزنی می ماند . اگر طرف دیگر بازی دست شما را خوانده و بتواند ترفندتان راخنثی کند ، لبه ی تیز سلاح به سوی خودتان باز می گردد و دیگر هیچ کاری از دستتان بر نمی آید و نابودی شما قطعی است .

امّا ، چرا رژیم به این بازی خطرناک دست زده است ؟ یعنی بازی مرگ و زندگی . دلیل آن مثل روز روشن است : رژیم احساس خطر کرده و نابودی خود را قطعی می بیند ، به همین علت به این ریسک خطرناک دست زده است که ، یا برنده ی این بازی می شود و ریشه ی مخالفین را برای همیشه ( مدت طولانی ، دست کم چند سال ) قطع می کند و همان طور که در سی سال گذشته با سناریوهای مختلف ، گروههای سیاسی فعال و منسجم مانند : سازمان مجاهدین خلق ، حزب توده ، فداییان خلق ، جبهه ملی ، نهضت آزادی ، و ... را یکی یکی از میدان خارج کرده و نابودشان ساخت ، این بار هم مخالفان و معترضان را که در ظاهر با نام اصلاح طلب به مخالفت برخاسته اند ، نابود می کند و ریشه ی اصلاح طلبان را هم می خشکاند تا به اصطلاح حکومت تک صدایی شود و یا بازنده می شود که در هر حال با الان تفاوتی ندارد ، زیرا اینها تمامیت خواهند و حاضر نیستند با گروه دیگری در حکومت شریک باشند و شعارشان این است : (( یا همه چیز یا هیچ چیز )) .

اما نقطه ی عطف بازی اینجا است که ، این ها احتمال بازنده شدن در این بازی را نمی دهند و فقط به برنده شدن فکر می کنند و به توانایی خود در به بازی گرفتن دین و مذهب اطمینان دارند و سالهاست که با به بازی گرفتن اعتقادات مردم وعوام فریبی توانسته اند حکومت کنند و هر رقیبی را از میدان بیرون برانند . ضمن این که سران حکومت روی مردم هیچ حسابی نمی کنند و معتقدند مردم ما عقل و شعور ندارند ( مراجعه کنید به کتاب ولایت فقیه نوشته ی خمینی ) و مانند بز اخفش هر چه به آنها بگویند باور می کنند ( البته تا به حال هم کم و بیش این چنین بوده است ) . به این دلیل که ، اکثریت مردم نسبت به سرنوشت خود و کشورشان و دین و مذهب و اعتقادات کاملاً بی تفاوت شده اند و اصلاً اهمیتی نمی دهند که چه اتفاقی می افتد . عده ای دیگر هم زمانی که اسم دین و مذهب به میان می آید ، خود را کنار می کشند و یا به خیال خودشان می خواهند آلوده ی این مسئله نشوند و می گویند : (( اگر دنیا را از دست داده اند ، حداقل دین خود را حفظ کنند )) . تعدادی هم می ترسند خود را داخل این بازی بکنند ، چون حریف بسیار نامرد است و فوری با سلاح کفر ، شرک ، ارتداد و محاربه با خدا و پیغمبر و امام زمان هر بلایی بخواهند بر سر مردم می آورد . ( اگر کسی از گرانی پیاز حرف بزند می گویند تو منکر امام زمان شده ای و یا اگر کسی بگوید چرا آزادی نیست می گویند تو مرتد شده ای ) . چون به هر حال قدرت مطلق در دست اینها است . عده ی کمی باقی می مانند که یا بی سواد و عامی هستند و یا از جیره خواران و مزدوران نظام ، اینها همیشه زیر بیرق قدرت سینه می زنند و برایشان تفاوتی ندارد که بیرق یزید است یا امام حسین .

بنابراین اینها فقط به برنده شدن خود و شکست رقیب فکر می کنند . اما از این نکته غافل شده اند که :
الف ) - بیشتر جمعیت ایران که در طی این سالها بی تفاوت بوده اند ، اکنون از بی تفاوتی دست برداشته و به صفّ مخالفان و معترضان پیوسته اند و بیشتر معترضین همان مردم بی تفاوت سابق هستند .
ب ) - نکته ی بعدی این که عده ای از مخالفان ، از مقامهای عالی رتبه ی همین نظام بوده اند و عده ای از روحانیون بلند پایه و مراجع نیز در صفّ مخالفان قرار دارند ( هر چند جز در یکی دو مورد بسیار جزئی ؛ هیچ حمایت مؤثری از مردم نکردند ) و ترفندهای آنان را می شناسند و به این سادگی نمی توان آنها را به کفر و الحاد متهم ساخت . ( همان طور که در سالهای دور سازمان مجاهدین خلق ، حزب توده ، کمونیستها ، فدائیان خلق ، نهضت آزادی و جبهه ی ملی را مرتد نامیده ، خونشان را حلال دانستند ) .
ج ) - مهمتر از همه این است که مردم و به ویژه جوانان از نظر فکری نسبت به گذشته پیشرفت چشمگیری کرده اند و سطح فکر آنها به مراتب بالاتر رفته است و دیگر نمی توانند به سادگی ملت را فریب دهند ( همان گونه که در پرده ی اول نمایش سلاح حکومت را خنثی کردند ) و مردم دیگر برایشان این دروغگوییها عادی شده است و عادت کرده اند که ، هر چه دولت می گوید بر عکس آن را عمل کنند و هر خبری که صدا و سیما می دهد برعکس آن را صحیح بدانند .
د ) - جمعیتی که زمانی هوادار رژیم بود دیگر وجود ندارد و فقط در اوهام و خیال سران جمهوری اسلامی چنین تصور خامی هست . . اکنون فقط مزدوران و جیره خواران رژیم ، مانند سپاه پاسداران ، بسیج و ... حاضرند به نفع نظام به میدان بیایند ( آن هم نه همه ی آنها ) و مردم عادی دیگر حاضر نیستند به نفع این رژیم هیچ حرکتی انجام دهند و حتی شرم دارند از این که در چشم دیگران به عنوان حامی نظام شناخته شوند .

با توجه به این مسائل ، اینک کارگردانان نمایش باید یک بررسی مجدد بر روی سناریو انجام دهند و ببینند واقعاً مجبورند به این ریسک دست بزنند یا خیر ؟
اگر اهداف بزرگتری داشته باشند وتمام این ماجراها برنامه ریزی شده که به آن هدف مهم و بزرگ دست پیدا کنند ، پرده ی سوم نمایش را به هر قیمتی هم که شده اجرا خواهند کرد . اما در صورتی که هدفشان فقط سرکوب مردم و ایجاد فضای امنیتی و رعب و وحشت در کشور باشد تا بتوانند چند صباحی بدون دغدغه و مزاحم حکومت کنند ، پرده ی سوم را مانند شمشیر داموکلس بالای سر مردم نگه می دارند .

درطی سالهای گذشته تجربه نشان داده است که جمهوری اسلامی و ولایت فقیه همیشه تا آخر خط می روندو برنامه ی خود را تا انتها دنبال می کنند و از حرف خود بر نمی گردند ، چون هیچ برنامه ی جایگزینی ندارند . همیشه فقط یک برنامه و یک مسیر بدون بازگشت دارند ( البته تا زمانی که احساس خطر کنند و خود و حکومتشان به خطر بیفتد، که در آن صورت جام زهر را سر می کشند).

۱۳۸۹ تیر ۱۲, شنبه

ابراز خوشحالی مردم در ایران از شکست تیم برزیل

بنابه گزارشات رسیده به "فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران" شب گذشته صدها نفر از دانشجویانی و خانواده هایشان که توسط آموزشگاه ماهان بدلیل قبول شدن فرزندانشان با رتبه های تک رقمی دعوت شده بودند هنگام باخت تیم برزیل بدلیل رای منفی دولت برزیل به قطعنامه تحریم ها علیه رژیم در شورای امنیت سازمان ملل متحد اقدام به برپائی جشن و سرور کردند.
جمعه شب 11 تیر ماه آموزشگاه ماهان از دانشجویانی که برای آزمون ارشد کنکور از آموزشگاه ماهان استفاده کرده بودند و موفق به بدست آوردن رتبه های تک رقمی شده بودند همراه با خانواده هایشان در جشنی که به این مناسبت بر پا شده بود دعوت کرده بود.
در این جشن نسبتا گسترده نزدیک به 500 نفر از دانشجویان و خانواده هایشان شرکت داشتند این جشن تا پایان مسابقه فوتبال بین برزیل و هلند ادامه داشت.
هنگامی که شرکت کنندگان خبر شکست تیم برزیل که دولت متبوع آنها به قطعنامه تحریم ها علیه رژیم در شورای امنیت سازمان ملل متحد رای منفی داده بود را شنیدند با دست زدن و سوت کشیدن ابراز خوشحالی می کردند و سالن یک پارچه غرق شادی شده بود.
مردم ایران و بخصوص دانشجویان که از اقشار آگاه جامعه هستند و تا به حال بیشترین بها را برای مبارزه علیه دیکتاتوری مذهبی متحمل شده اند نسبت به دولتهایی که از دیکتاتوری خونریز حاکم بر کشورمان حمایت می کنند ابراز انزجار می نمایند. البته این دولتها با بستن قراردادهای میلیارد دلاری با رژیم نامشروع و سرکوبگر حاکم و با پوش اینکه تحریم ها به ضرر مردم ایران است به حمایت از دیکتاتور در مقابل ملت ایران قرارگرفته اند. مردم نسبت به چنین دولتهایی که با حمایت از این رژیم خونریز و سرکوبگر در هر جا که فرصتی بدست آورند خشم خود را ابراز می کنند.

ک - ترانه : ( فقیه عالی قدر )

پرده ی گوشَت پاره را می کند
صدای کر کننده ی تفنگ ها نزدیک می شود
بدنت در انتظار تازیانه ی اوست
در انتظار طعم شلاقش بر لبانت
فریاد جنگ را بشنو
بلندتر از پیش است
شمشیر را در دستش بنگر
برای حکومت بر این سرزمین
تیرها از هر سو بر سرت می بارند
در این شب خوفناک
به زانو بیفت
در برابر « عالی جناب سرخ پوش »
قربانیان گرفتار زنجیر می شوند
صداهای مرگ آلودشان را می شنوی؟
چماق وحشت پیروز می شود
سپاه ترس پیروز شده است
« عالی جناب سیاه پوش » هرگز شکست نخورده
دود از زمین بر می خیزد
جوی خون راه افتاده
صدای چکاچک شمشیرها اوج می گیرد
به خاک بیفت
و در برابر « فقیه عالی قدر » تعظیم کن.
( ک - ترانه )

جای خالی آمرین فجایع کهریزک؛ پرونده ای ملی با متهمانی بی نام

پس از یازده ماه تعطیلی بازداشتگاه مخوف کهریزک، که رهبر جمهوری اسلامی جنایات رخ داده در آن را "غیر استاندارد" تشخیص و دستور به تعطیلی آن داده بود، سرانجام حکم غیر قطعی یازده تن از متهمان بی نام و نشان این پرونده ملی اعلام شد تا همچنان نام و نقش و هویتِ آمرین و عاملین اصلی جنایات رخ داده در آن بازداشتگاه، در مُحاق باقی بماند و این پرونده نیز، همچون کوی دانشگاه، قتل های زنجیره ای و موارد مشابه، کماکان در ملاحظه کاری و مصلحت اندیشی حاکمان، از تاریکخانه به بایگانی برود.

سازمان قضایی نیروهای مسلح جمهوری اسلامی، روز چهارشنبه ۹ تیرماه ١٣۸۹ (۳۰ ژوئن) با صدور اطلاعیه ای، دو تن از متهمان پرونده بازداشتگاه کهریزک را بدون ذکر نام و مشخصات و به اتهام "ضرب و جرح عمدی منجر به قتل"، به "قصاص نفس" (اعدام) محکوم کرد. این دو تن، متهم به قتل امیر جوادی فر، محسن روح الامینی و محمد کامرانی شناخته شده و علاوه بر "اعدام"، به تحمل حبس، انفصال موقت از خدمت، پرداخت جزای نقدی، تحمل شلاق تعزیری و پرداخت دیه هم محکوم شده اند. و بر اساس این اطلاعیه، ۹ متهم دیگر پرونده نیز، به تحمل حبس، پرداخت دیه و جزای نقدی، انفصال موقت از خدمت و تحمل شلاق محکوم شدند.

دادگاهی که برای بررسی پرونده این بازداشتگاه زیر نظر قاضی مصدق در سازمان قضایی نیروهای مسلح و با جلساتی غیر علنی تشکیل شد و با برگزاری هشت جلسه در تاریخ ۱۷ خرداد ۱۳۸۹ به کار خود پایان داد، تاکید کرد احکام صادره غیر قطعی بوده و قابل تجدیدنظرخواهی می باشد.

بازداشتگاهی فقط "غیر استاندارد"
بعد از انتشار اخبار و گزارش های گسترده ای پیرامون وضعیت هولناک، شکنجه های تکان دهنده و همچنین فوت چند تن از بازداشت شدگان حوادث پس از انتخابات در بازداشتگاه کهریزک، رهبر جمهوری اسلامی آن محل را صرفا "غیر استاندارد" خواند و دستور به تعطیلی آن داد. متعاقب آن، قوه قضائیه و مجلس نیز، دستور و وعدۀ پیگیری حوادث را صادر و هئیتی را مامور آن کردند. (گزارش این هیئت های تحقیق و تفحص، هرگز در اختیار عموم مردم گذاشته نشد.)

همان زمان مهدی کروبی از هاشمی‌رفسنجانی رئیس مجلس خبرگان خواست با تشکیل یک هیات به برخی شایعات و نحوه برخوردها با بازداشت‌شدگان رسیدگی شود. نامه ای که بعدها دستمایۀ حملات دامنه دار به وی شد.

محمد خاتمی، در ارتباط با تعطیلی این بازداشتگاه گفته بود "غیر استاندارد یعنی چه؟ یعنی مثلا هواکش آن درست نبود یا دستشویی‌ها تمیز نبوده است؟ خیر! جنایت‌هایی رخ داده است؛ جان‌هایی باخته شده است و رفتارهایی با جوانان و زنان و مردان عزیز صورت گرفته است که وقتی در زندان‌های در دست بیگانگان صورت می‌گیرد همه بر آشفته می‌شوند و فریاد می‌زنند و امروز باید با این مسائل برخورد شود..."

بعد از تکذیب های مکرر مقامات مرتبط با این پرونده پیرامون کشته شدن تعدادی از بازداشت شدگان بر اثر شکنجه و تاخیرهای پیش آمده در انتشار گزارش هیئت ویژه مجلس، اواخر پاییز گذشته سازمان قضائی نیروهای مسلح "کشته شدن سه نفر بر اثر ضرب و جرح" و "متهم شناخته شدن ١٢ نفر" را تایید کرد. (اسامی آنها نه آن موقع و نه بعدتر، اعلام نشد.)

این بازداشتگاه غیر استاندارد چیست و کجاست؟
بازداشتگاه یا سوله کهریزک، بازداشتگاهی در توابع شهرری (جنوب تهران) است که در دوران فرماندهی محمدباقر قالیباف بر نیروی انتظامی تاسیس شد و طی چندین سال در برهه های مختلف مورد بهره برداری قرار گرفت.
در دهه ۱۳۸۰ برای اولین بار در عملیاتی موسوم به "جزیره"، که با هدف پاکسازی منطقه خاک سفید تهران انجام شد، بسیاری از ساکنین آن محلۀ تهران - بنا به روایت برخی بازداشت شدگان وقت- در کهریزک مورد آزار و ضرب و شتم قرار گرفتند.

با به قدرت رسیدن محمود احمدی نژاد و آغاز به کار طرح موسوم به "ارتقای امنیت اجتماعی"، از آن محل برای نگهداری و تنبیه بسیاری از بازداشت‌شدگان استفاده شد؛ که اخباری هولناک پیرامون رفتار خشن با متهمان، از آن درز به بیرون کرد.

شرایط بازداشتگاه، شکنجه ها و آزار های غیر استاندارد
طبق گزارش تعدادی از بازداشت شدگان قبلی و همچنین حوادث بعد از انتخابات، که در سایت کمیته گزارشگران منتشر شد، این بازداشتگاه دارای یک سالن، ۸ اتاق، ۲ سالن قرنطینه، ۴ سوله فلزی و جمعیتی در حدود ۹۲۰ نفر زندانی بود که در دو سوله فلزی آن زنان بازداشت شده نگهداری می‌شدند.

گزارش های جمع آوری شده توسط مجموعه فعالان حقوق بشر و همچنین اظهارات مشابهِ تعدادی از بازداشت شدگان و حاضران در سوله کهریزک حاکی از آن بود که "زندانیان در بدو ورود به کهریزک، برهنه فقط با یک زیرشلواری مجبور بودند روی سنگ و خار و خاشاک و آسفالت سینه خیز بدوند و همزمان مورد ضرب و شتم قرار می‌گرفتند یا تا حد ضعف "بشین پاشو" و "کلاغ پر" می‌رفتند.
سوله کهریزک فاقد آب آشامیدنی سالم، وسایل خنک کننده، هرگونه کف پوش، موکت و تخت، نور کافی، سرویس بهداشتی قابل استفاده و حمام بوده‌...غذا دو وعده در ساعت ۱۶:۳۰ و ۲۱:۳۰ میان زندانیان پرتاب می‌شد که شامل یک چهارم نان لواش و یک سیب زمینی بسیار کوچک (تقریبا ۵۰ گرمی برای هر نفر) بود. گاهی افرادی که ضعیفتر بودند و تاکنون این مکانها را ندیده بودند، به غذا هم دسترسی پیدا نمی کردند...در اثر سوءتغدیه زندانیان چنان وضعی پیدا کردند که با هر ضرب و شتم کوچکی بیهوش می‌شدند و بیشترشان یک سوم تا نصف وزن خود را از دست دادند. گزارش های مستند از زندانیان کهریزک که اکنون به زندانهای دیگر منتقل شده‌اند از آن حکایت دارد که هنوز به شرایط عادی برنگشته‌اند و به انواع بیماریهای گوارشی مبتلا هستند. در کهریزک کمتر از نیم متر جا برای هر کسی بود و زندانیان گاهی مجبور بودند نوبتی بخوابند... ضرب و شتم زندانیان با باتوم، کابل ، سیم‌های برق بافته شده و شوک الکتریکی انجام می‌شد. دست و پای آنها را به صورت کمانی و قپانی می‌بستند و کتک می‌زدند. گاهی هم با دست و پای بسته آنها را تاب داده و پرت می‌کردند و گاهی کف پای زندانیان را می‌زدند و سپس مجبورشان می‌کردند روی پاهای ملتهب خود راه بروند. .."
این موارد تا اواسط تابستان ۱۳۸۸ (زمان تعطیلی بازداشتگاه) مکتوم و ناشناخته باقی ماند، تا اینکه با انتشار اخبار و گزارش هایی پیرامون شکنجه، آزار جنسی و جانباختن تعدادی از بازداشت شدگان حوادث بعد از انتخابات، بازداشتگاه کهریزک، شهرتی جهانی یافت.

در مورد کهریزک، دوسال حساسیت بود اما اجازه رسیدگی نمی دادند
زمستان گذشته، مصطفی پورمحمدی، رئیس سازمان بازرسی کل کشور پیرامون ماجرای بازداشتگاه مخوف کهریزک و اتفاقات قبل و بعد آن، در گفتگو با نشریه «پنجره» گفته بود "سازمان بازرسی از دو سال قبل نسبت به رفتاری كه در بازداشتگاه كهریزك صورت می گرفت، گزارشهایی را دریافت كرده و نسبت به این موضوع حساسیت خود را هم نشان داده بود و قصد بازرسی از آن را داشت كه با موانعی از جانب مسئولین مربوطه روبرو شده بود. به هر حال، این موضوع به تعویق افتاد تا اینكه در حوادث بعد از انتخابات، برخی اخبار رسید و در جلساتی كه ما در قوه قضاییه داشتیم و بنده، دادستان كل كشور و معاون اول رییس قوه قضاییه نیز حضور داشتیم، دو خبر در مورد برخی بازداشتی هایی كه به كهریزك برده شده اند را طرح كردیم .
بعد از کشته شدن چند نفر، ما مُصِر شدیم كه از كهریزك بازرسی كنیم و چون خبر فوت بازداشتی ها به ما رسیده بود، با حضور در پزشكی قانونی، مشخص شد فردی فوت كرده است. از این رو از شاهرودی درخواست بازرسی ویژه كردیم و نهایتا متوجه شدیم با بازداشتی برخوردهای بدی صورت گرفته بود."

پیش تر از آن حشمت‌الله طبرزدی، محمدباقر ذوالقدر جانشین وقت فرمانده کل سپاه پاسداران (که در دولت احمدی نژاد جانشین وزیر کشور و بعد مشاور عالی رئیس قوه قضاییه شد) را از مسئولین سوله کهریزک (و بعدا بازداشتگاه) معرفی کرده بود. (وی هم اکنون در زندان است)

اما مهدی محمودیان، روزنامه‌نگار، عضو کمیته اطلاع‌رسانی جبهه مشارکت و فعال حقوق بشر، از نخستین کسانی بود که از ماهها قبل، توجه افکار عمومی را به شرایط غیرانسانی بازداشتگاه جلب کرده و پس از انتخابات نیز به روشنگری در باره زندانیان کهریزک، شهدای حوادث انتخابات و گورهای بدون نام در بهشت‌زهرا پرداخته بود، بسیار قابل تقدیر بود. (وی نیز هم اکنون در زندان به سر می برد)
پس از تعطیلی بازداشتگاه کهریزک، سامانه خبری «موج سبز آزادی» به نقل از برخی منابع خبری و نمایندگان مجلس، حسین فدایی دبیرکل جمعیت ایثارگران و نماینده حامی احمدی‌نژاد را از مسئولین اصلی این بازداشتگاه معرفی نمود، اما اخباری موثق نیز، بر حضور و نظارت احمدرضا رادان جانشین فرمانده نیروی انتظامی کشور در آن بازداشتگاه دلالت داشت؛ که رادان و احمدی‌مقدم ( فرمانده نیروی انتظامی کشور) این موضوع را رد کردند.
اما آنچه حساسیت بر سر کهریزک را افزایش داد و تا شهرت جهانی و تعطیلی آن پیش برد، صرفا شکنجه ها و گزارش ها و عذاب وجدان مقامات از وقایع آن بازداشتگاه نبود؛ بلکه پس از خبر فوت محسن روح‌الامینی، دانشجوی دانشگاه تهران و فرزند یکی از اصول‌گرایان - که اتفاقا از حامیان جنبش سبز بود- و همچنین چندین تن از بازداشت شدگان ١۸ تیر ۸۸، جنجالی بیسابقه ایجاد شد و تا دفتر آقای خامنه ای کشیده شد. رهبر جمهوری اسلامی نیز، همانگونه که سخن رفت، با ذکر "غیر استاندارد" بودن آن محل، تعطیلی آن را خواستار شد.

جانباختگان
بعد از انتشار اخبار گسترده ای پیرامون شکنجه و آزار بازداشت شدگان در جنوب تهران و دستور ناگهانی رهبر ایران برای تعطیلی آن محل، صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران، با نمایش تصاویر محسن روح الامینی، امیر جوادی فر و محمد كامرانی، از كشته شدن سه نفر در بازداشتگاه كهریزك و بدلایل "نام معلوم" خبر داده بود.
اما آنچه مسلم است، تعداد قربانیان و جانباختگان حوادث کهریزک نیز، همانند وقایع پس از کودتای انتخاباتی سال گذشته دقیق نبوده و آنچه به بیرون درز می کند، اطلاعاتی حداقلی و کمتر از حد واقعی است.

آمار قربانیان بازداشتگاه کهریزک، بلافاصله به چهارتن رسید و رامین قهرمانی نیز به آنها اضافه شدند.
١- محسن روح‌الامینی نجف‌آبادی، پس از دستگیری در ۱۸ تیر، به بازداشت‌گاه کهریزک منتقل و چند روز بعد، در مسیر انتقال به زندان اوین، به دلیل شرایط بد جسمانی ناشی از شکنجه های فیزیکی، شرایط بد نگهداری، ضربات متعدد و نیز اصابت جسم سخت به بیمارستان منتقل شد و جان سپرد.
روح‌الامینی که دانشجوی رشتهٔ کامپیوتر دانشگاه تهران بود در تجمع روز ۱۸ تیر ۱۳۸۸ دستگیر و در ۱ مرداد جنازه‌اش به خانواده‌اش تحویل داده شد. پدر وی عبدالحسین روح‌الامينی دبیرکل حزب عدالت و توسعه و از اساتید دانشگاه علوم پزشکی تهران، مشاور وزیر بهداشت و رئیس انستيتو پاستور بود که پیش تر نیز عضو شورای مرکزی جمعیت ایثارگران انقلاب اسلامی و مشاور انتخاباتی محسن رضایی بود.

٢- محمد کامرانی، ۱۸ ساله‌، روز ۱۸ تیر در نزدیکی میدان ولی‌عصر تهران دستگیر و به بازداشتگاه کهریزک منتقل شد. او سپس به دلیل اثرات شکنجه، به بیمارستان لقمان منتقل شد که به دلیل شدت جراحات، به بیمارستان مهر منتقل شد و در روز پنجشنبه ۲۵ تیرماه درگذشت. پیکر او شنبه ۲۷ تیر در بهشت زهرای تهران به خاک سپرده شد.

٣- امیر جوادی فر، ٢۵ ساله، دانشجوی مدیریت صنعتی، روز ١۸ تیر درتقاطع خيابان شهداي ژاندارمري و دانشگاه، محدوده‌ امیرآباد توسط نیروهای لباس شخصي‌ دستگيرو مورد ضرب و شتم شديد قرار گرفته و بوسيله همين افراد به كلانتري ١۴۸ تهران منتقل گرديد.
در کلانتری حال او در اثر ضرب و شتم به وخامت رسیده و ماموران كلانتري او را در ساعت نه شب به بيمارستان فيروزگر منتقل و روز١۹ تير او از بیمارستان فيروزگر به كهريزک می برند.
در کهریزک با پوتین آنقدر به سینه و سرش می‌کوبند که یک چشمش ‌ترکيده و دچار خونریزی ریوی می‌شود . بعد از شکنجه شدید، در ٢٣ تیردر مسيرانتقال به اوين، دچار تشنج و ایست قلبی می‌شود . ده روز بعد، روز سوم مرداد به خانواده‌ برای تحویل جسد خبر می‌دهند. در پنجم مرداد ماه، پيکر وي در بهشت زهرا خاکسپاري مي گردد.

۴- رامین آقازاده قهرمانی، ٣۰ ساله، پس از ۱۵ روز بازداشت در کهریزک، با بدنی که آثار شکنجه بر روی آن نمایان بود آزاد شد و تنها پس از دو روز بعد از آزادی، به دلیل وجود "لخته‌های خون" در منزل دچار تشنج شده و پیش از رسیدن به بیمارستان، جان باخت. قهرمانی به خانوادهٔ خود گفته بوده که در هنگام بازداشت او را از پا آویزان کرده بودند.

دکتر بازداشتگاه کهریزک؛ قربانی دیگر
بعدها در گزارشی که کمیته تحقیق مجلس (زمستان سال گذشته) آن را تنظیم کرده بود، نام پزشک وظیفه بازداشتگاه کهریزک (رامین پوراندرجانی) که جسد او اواخر آبان ماه در خوابگاه محل خدمتش پیدا شد نیز، آمده بود.
رامین پور اندرجانی ٢۶ ساله، در سال ۱۳۸۷ به عنوان پزشک وظیفه نیروی انتظامی مشغول به خدمت شد. او از اردیبهشت سال ۱۳۸۸ ماموریت یافت تا بطور هفتگی به بازداشتگاه کهریزک اعزام شده و بیماران زندانی را معاینه و معالجه نماید. در جریان وقایع پس از انتخابات، جمعا چهار بار به سوله کهریزک اعزام شده بود که بعد از تعطیلی کهریزک، از سوی مقامات متهم شد که در امور پزشکی قصور نموده‌است.
به گزارش نوروز، پوراندرجانی در زمان خدمت در کهریزک، تعدادی از قربانیان شکنجه در آن محل، از جمله روح الامینی را ویزیت کرده و "از ابعاد بلاهایی که بر سر آنها آمد، مطلع بود." بر اساس همین گزارش، دکتر مذکور یک هفته پس از جان باختن روح‌الامینی، "بازداشت شد تا اعلام نماید روح‌الامینی به علت ابتلا به مننژیت فوت کرده"، که پس از گزارش مستند پزشکی قانونی، به قید ضمانت آزاد گردید. همین گزارش می افزاید: "وی سپس توسط بازرسی کل ناجا و دادسرای نظامی، بارها مورد بازجویی قرار گرفت" و بدلیل "آگاهی از آنچه در کهریزک اتفاق افتاده بود، از طرف افرادی ناشناس، بارها برای عدم انتشار حقایق آن محل، تهدید شد تا مبادا دخالت مستقیم سران کشور را فاش نماید."

سامانه خبری جهان نیوز، وابسته به تعدادی از اصولگرایان مجلس، همان زمان خبر داد که رامین تلاش داشته با برخی نمایندگان مجلس دیدار نماید، اما این دیدار محقق نشد.

فرمانده کل نیروی انتظامی بعد از مرگ مشکوک وی تاکید کرد "پوراندرجانی احتمالا خودکشی کرده است، چرا که برای ارائه توضیحات در مورد وقایع کهریزک به دادسرای نظامی احضار شده و "آنگونه که در وصیتنامه اش نوشته"، به صدور حکم زندان به مدت پنج سال تهدید شده بود.

آغاز جنجالی بی فرجام
بعد از انتشار اخبار گسترده ای پیرامون شکنجه و آزار بازداشت شدگان حوادث بعد از انتخابات در بازداشتگاه کهریزک، و دستور ناگهانی رهبر ایران برای تعطیلی آن محل، صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران، با نمایش تصاویر محسن روح الامینی، امیر جوادی فر و محمد كامرانی، از كشته شدن سه نفر در بازداشتگاه كهریزك و بدلایل "نام معلوم" خبر داده بود.

قوه قضائیه و مجلس نیز دستور پیگیری حوادث رخ داده در آن بازداشتگاه را صادر و هئیتی را مامور آن کرده بودند و ناگفته نماند همزمان مهدی کروبی، از رهبران جنبش اعتراضیِ پس از انتخابات، با استناد به شواهدی، از شکنجه های بازداشت شدگان خبر داد.

گفتنی است بازدید نمایندگان مجلس از بازداشتگاه کهریزک نیز، به دلیل تعطیل شدن آن هرگز صورت نگرفت.

کسی بدون حکم قضایی به کهریزک نرفت
همان زمان، سردار عزیزالله رجب زاده، فرمانده انتظامی تهران بزرگ، طی یک کنفرانس خبری در تهران، ضمن دفاع از عملکرد نیروی انتظامی در مورد حوادث بعد از انتخابات و بازداشتگاه کهریزک، دلیل انتقال بازداشت شدگان به آن محل را "کمبود جا در زندانهای دیگر" و "صدور حکم قضائی" برای آن امر اعلام کرد.

بیان این نکته توسط رجب زاده که "هیچ فرد بازداشت شده ای در کهریزک بدون حکم قضائی وارد و خارج نشد و تمامی ورود و خروج ها با حکم قضائی صورت گرفت"، نشانگر این بود که انتقال بازداشت شدگان بر اساس دستور مقامات قضائی کشور بوده و اقدامی خودسر صورت نگرفته است.

سعید مرتضوی؛ مردی در حاشیه امنیت
با انتشار اخبار و گزارش ها، مقامات انتظامی و قضائی ذیربط، خاطرنشان کرده بودند که "شکایتی در خصوص تجاوز و ضرب و شتم شدید در کهریزک نشده و تنها گلایه هایی از سخت گیری در ورزش اجباری وجود دارد."
و همان زمان، فرماندهی نیروی انتظامی، اخبار منتشره پیرامون کهریزک را، "دروغ" و "بزرگنمایی" ذکر کرد.

زمزمه های اولیه پیرامون دستور مستقیم سعید مرتضوی و برخی مقامات قضایی جهت انتقال بازداشت شدگان اعتراضات پس از انتخابات – بویژه هجدهم تیرماه- به کهریزک، سعید مرتضوی را که پس از انتصاب صادق لاریجانی به ریاست قوه قضائیه، از سمت دادستانی تهران برکنار شده و البته به مناصب دیگر رسیده بود، در مظان اتهام قرار داد. (وی مسئولیت فجایع کهریزک را ابتدائا بر دوش دادسرای شهر ری گذاشت.)

در گزارشی که کمیته ویژه مجلس شورای اسلامی برای پیگیری حوادث پس از انتخابات تهیه کرد و زمستان گذشته در مجلس قرائت شد، سعید مرتضوی، دادستان عمومی و انقلاب وقت تهران به عنوان صادرکننده دستور انتقال بازداشت شدگان به بازداشتگاه کهریزک معرفی شد.

مرتضوی پیش تر از آن گفته بود که دلیل انتقال بازداشت شدگان به کهریزک، "فقدان ظرفیت زندان اوین" و علت مرگ کشته شدگان هم ابتلا به "بیماری مننژیت" بوده است، اما کمیته ویژه مجلس در گزارش خود هر دو این اظهارات را خلاف واقع اعلام کرد. (پزشکی قانونی کشور نیز، از ابتدا شکنجه و ضربات سخت را علت مرگ اعلام کرده بود.)

مرتضوی در پاییز گذشته با انتشار نامه ای سرگشاده، اظهارات برخی نمایندگان مجلس و اعضای هیئت رسیدگی کننده به وقایع پس از انتخابات را، "خصومت شخصی" با خود و "دروغگوئی" ذکر کرد و بخشی از اصولگرایان را نیز روبروی خود قرار داد، چرا که تعدادی از همان نمایندگان، ضمن متهم ساختن او به "فرافکنی"، تهدید به "افشای حقایق" کردند.

آنگونه که جهان نیوز گزارش داده بود، علیرضا زاکانی، در پاسخ به نامه مرتضوی، خاطرنشان کرد "به زودی نتایج هیات رسیدگی کننده به وقایع پس از انتخابات منتشر خواهد شد تا سیه رو شود هرکه در او غش باشد." وی البته تاکید کرد "به خاطر شرایط کشور از انتشار گزارش هائی خودداری کرده ام که در روزهای آینده این مستندات را به سمع و نظر مسئولان کشور خواهم رساند."

و به گزارش فرارو، فرهاد تجری، از اعضای هیئت تحقیق مجلس نیز، ضمن ابراز خشم از نامه مرتضوی،متذکر شده بود "من تعجب می کنم که مرتضوی چنین صحبتی کرده است؛ چون در جلسه ای که من و رئیس کمیسیون امنیت ملی مجلس با ایشان داشتیم، پرونده پزشک قانونی مرحوم محسن روح الامینی در اتاق خود ایشان به وی ارائه شد و حتی خود وی هم در این زمینه موضوعاتی را مطرح کرد."

و پرویز سروری، سخنگوی هیئت ویژه مجلس و عضو شورای عالی امنیت ملی نیز، که پیشتر مرتضوی را مسئول فجایع رخ داده در بازداشتگاه کهریزک ذکر کرده بود، نامه مرتضوی را "مخدوش و بی مورد" دانست.

در اوایل زمستان گذشته، درحالیکه پنج ماه از آغاز به کار هیات ویژه تحقیق و تفحص مجلس پیرامون بازداشتگاه کهریزک می گذشت و تنظیم و انتشار نتیجه آن بارها به تعویق افتاده بود، گزارش نهائی آن هیئت آماده و به رئیس مجلس ارائه شد و همزمان افشا گردید که "سعید مرتضوی دادستان پیشین تهران مقصر اصلی وقایع شناخته شده است."

مرتضوی هم اکنون از سوی محمود احمدی نژاد، به ریاست ستاد مبارزه با قاچاق ارز و کالا منصوب شده و در حاشیه کامل امنیت قرار دارد.

نیروی انتظامی در خدمت...
در تاریخ بیست و هفتم آذرماه گذشته، سازمان قضائی نیروهای مسلح "کشته شدن تعدادی از بازداشت شدگان حوادث بعد از انتخابات بر اثر ضرب و جرح" و اتهامات وارده به تعدادی از رده های مختلف نیروی انتظامی و "مقامات مرتبط در پرونده" را تایید کرده بود.
بعد از مرتضوی، نام سردار پاسدار احمدرضا رادان، جانشین فرمانده کل نیروی انتظامی نیز به عنوان یکی از مسئولان کهریزک مطرح شد و پایگاه خبری فراکسیون خط امام مجلس، راه اندازی مجدد بازداشتگاه کهریزک را از ابتکارات رادان- برای طرحی موسوم به جمع آوری اوباش و اراذل- ذکر کرده بود. سردار رادان همان زمان با فرار رو به جلو خاطرنشان کرد "برای پاسخ به شایعات درباره بازداشتگاه كهریزك خود را خسته نمی کنیم." پس از انتشار اخباری مبنی بر احضار رادان در مورد کهریزک، اسماعیل احمدی‌مقدم فرمانده کل ناجا خبر مذکور را تکذیب و خاطرنشان کرد که خود نیز طی ماههای گذشته در مظان اتهام بوده و عده‌ای از جمله یک نماینده مجلس (حمیدرضا کاتوزیان) او را مسئول مستقیم وقایع دانسته‌اند. همان زمان، سردار عزیزالله رجب‌زاده، فرمانده انتظامی تهران بزرگ نیز تاکید کرده بود که "کسی در بازداشتگاه کهریزک کشته نشده است."

گفتنی است گزارش سال گذشتۀ سازمان قضایی نیروهای مسلح به اتهامات وارده به تعدادی از رده های مختلف نیروی انتظامی و افراد مرتبط در پرونده اشاره داشت و انتشار اسامی متهمین را منوط به "صدور حکم قطعی" آنها دانسته بود.
اما با گذشت شش ماه از آن گزارش و وعدۀ آن سازمان، در اطلاعیۀ سازمان قضایی نیروهای مسلح، هویت و مشخصات محکومان اعلام نشده، اما آنچه مسلم است اینکه، سال گذشته متهمان این پرونده – باز هم بدون ذکر نام و هویت- "از رده ها و قسمت های مختلف نیروی انتظامی و افراد مرتبط" معرفی شده بودند.

آنچه گذشت
سازمان عفو بین الملل در آخرین گزارش خود که چندی پیش منتشر شد نوشته بود: براساس شواهدی قانع کننده، در بازداشتگاه کهریزک تعدادی از زندانیان، چه زن و چه مرد، هدف شکنجه های شدید قرار گرفتند اما حکومت، به جای رسیدگی به این تخلفات، بروز چنین وقایعی را تکذیب کرد، برای وادار کردن قربانیان به سکوت به ارعاب آنان دست زد و دفاتر کمیته ای را که مشغول رسیدگی به این وضعیت بود بست. (اشاره به دفاتر پیگیری شکنجه شدگان بعد از انتخابات بود که توسط کروبی و موسوی راه اندازی شده بود.)

عفو بین الملل، از سازمان های مدافع حقوق بشر، در گزارش سالانه خود وضعیت حقوق بشر در نقاط مختلف جهان از جمله ایران را مورد بررسی قرار داده است.
عفو بین الملل در گزارشی که ۶ خرداد (۲۷ مه)، منتشر کرد، با بررسی نحوه رعایت و موارد نقض حقوق بشر در یکصد و یازده کشور در طول یک سال گذشته، از آنچه که "سیاسی شدن مفهوم عدالت" در جهان نامیده انتقاد به عمل آورده و بسیاری از دولت های "قدرتمند" را متهم کرده که در روابط خارجی خود، منافع سیاسی را بر ملاحظات حقوق بشری مرجح می دانند.

عفو بین الملل افزود "... مقامات امنیتی خانواده ابراهیم شریفی، دانشجوی ۲۴ ساله را که در صدد شکایت به مقامات در مورد تجاوز و شکنجه جسمی و روحی خود در کهریزک بود، مورد ارعاب و تهدید قرار دادند و یک هیات قضایی نیز اتهامات او را مجعول و دارای انگیزه سیاسی توصیف کرد به نحوی که آقای شریفی ناگزیر شد به خارج از ایران بگریزد."

در جستجوی زمان از دست رفته
آنچه تا کنون مشخص شده این است که از سعید مرتضوی و محمد باقر ذوالقدر، تا احمد رضا رادان و اسماعیل احمدی مقدم، رجب زاده، فدایی و...، همگی در حاشیه کامل امنیت و تحت حمایت نهادها و مقامات فراقانونی قرار دارند و همانند ماجرای کوی دانشگاه در سال ۷۸، فقط چند مامور نه چندان بلندپایه و عامل و نه آمر، مجازات خواهند شد...البته بدون ذکر نام...هویت...مشخصات و حتی رتبه سازمانی.

زمانی که نمایندگان اصولگرای مجلس هشتم شورای اسلامی، ماه گذشته با تقاضای تحقیق و تفحص از بازداشتگاههای کشور مخالفت کردند و طرح مذکور را که پس از ارایه‌ گزارش کمیسیون قضایی و توضیحات یکی از نمایندگان اصلاح طلب به رای گذاشته شده بود، با ۶۲ رای موافق ۹۰ رای مخالف و ۱۱ رای ممتنع رد کردند، خبر از روزهای ناخوشآیندی را می داد؛ چرا که آنها بر اساس اصل ۶۷ قانون اساسی سوگند یاد کرده بودند که با تکیه بر شرف انسانی، پایبند به حفظ حقوق ملت باشند.

بدین ترتیب پرونده کهریزک در تاریکخانه ای مورد تصمیم گیری واقع شد تا منابع خبری از ظهور مجدد پدیده ای دیگر بنام «سروش ١١١» گزارش دهند...چرا که آمران و عاملان اصلی جنایت کهریزک، آزادانه بر اریکه قدرتند.

منبع : جرس

انتخابات :

بر اساس گرايشات و شرايط، معانی مختلفی دارد كه به چند نمونه آن اشاره می شود :

( گرايش ارزشی ) انتخاب اصلح از ميان صالحان
( خيلی ارزشی ) انتخاب اصلح ترین از ميان اصلحان
( سنتی ) انتخاب چند نفر از ميان خواص
( مصلحتی ) انتخاب يك نفر از ميان بدترين
( امداد غيبی ) انتخاب چند نفر از ميان يك نفر
( گرايش امنيتی ) انتخاب خودی ها از ميان بقيه
( خيلی امنيتی ) انتخاب خيلی خودی ها از ميان خودی ها
( غربزدگی ) انتخاب چند نفر از ميان بقيه
( شرايط اضطراری ) انتخاب چند نفر از ميان غير خودی ها
( گرايش ريش سفيدی ) انتخاب چند نفر از ميان ذخيره ها
( شرايط ايده آل ) انتخاب بی انتخاب

گزارش یک روانشناس زندانی ازجنایتهای اردوگاه مرگ کهریزک


گزارش زیر توسط یک روانشناس زندانی در اردوگاه مرگ کهریزک سال گذشته تهیه شده بود و برای فعالین حقوق بشر و دمکراسی ارسال گردید.فعالین حقوق بشر و دمکراسی مرداد ماه1388 آنرا منتشر کرد. اما به دلیل تشکیل دادگاه غیر علنی و غیر مستقل و فرمایشی و پنهان کاری برای پوشاندن حقایق و ضایع کردن خون جان باختگان راه آزادی ،ما اقدام به انتشار مجدد آن گزارش می نماییم تا از اسامی مجریان جنایت علیه بشریت و جنایتهای که در اردوگاه مرگ کهریزک روی داده است افکار عمومی از آن مطلع شوند.البته بدلیل غیر علنی و غیر مستقل بودند دادگاه آمرین اصلی این جنایتها مصون نگه داشته شده اند. دادگاه فرمایشی سعی دارد با صدور احکام صوری و نسبت دادن آن به افراد مجهول هویه مردم را فریب دهد و آمرین و عاملین را از سزای اعمالشان مصون دارند.
اسامی مجریان جنایت علیه بشریت در اردوگاه مرگ کهریزک به سازمانهای حقوق بشری و مراجع بین المللی همراه با اسامی آنهایی که قربانی و شاهد جنایتهای آنها بودن ارسال خواهد شد.

من ا. ب. هستم لیسانس روانشناسی دارم و در یک کلینک پزشکی در خیابان ج. کار می کنم با دکتر ص. و کار ما پزشکی و تهیه دارو برای مردم است. مامورین پلیس ما را به دلیل داشتن یک جعبه آرسنو موتون و پیش بازرس شعبۀ 6 تخلافات پزشکی خیابان مطهری بردند و او بعد از این مرا به آگاهی و پس از آن به کهریزک فرستاد در صورتیکه من سوء سابقه ای نداشتم و هیچ تخلفی نداشتم .کابوس از اینجا شروع شد برادرم مفقود اثر است و خودم در جنگ ایران و عراق در اوایل جنگ در کردستان شرکت کردم و جزوه جانبازان می باشم. موقعی که من را به آگاهی فرستادند بعد از شکنجه هایی که در آگاهی مثل کابل و کتک خوردن ،دستبند و پا بند و بازجوئیهای شدید مشت و لگد در آگاهی شاپور بعد از چند روز به دستور همان دادیار شعبۀ 6 تخلافات پزشکی مرا به آدرس کهریزک بازداشتگاه کهریزک فرستادند .ما را با یک ون به آنجا بردند . وقتی که بطرف قم می روید از سه راهی کهریزک می پیچید به سمت جنوب شرق تهران و کاملا نظامی است و تپه ماهور دارد با سیم خاردار و پادگان کهریزک در لابلای تپه ماهورها است، که دسترسی آن برای افراد عادی سخت است بعد از گذشتن از یک فضای نظامی و عجیب و غریب به فنس اول می رسیم که کلاه سبزها هستند از گارد نیروی انتظامی و بعد از فنس دوم 3 کیلومتر بعد به یک پایگاه نظامی میرسیم که تا بازداشتگاه فاصله ای ندارد بعد از فنس دوم وارد ورودی می شویم. این تابلو نصب شده است که روی آن نوشته است، تحت نظرگاه 210 کهریزک فنس دوم پایگاه نظامی بود که تمام سربازها مسلح بودند و در وسط یک منطقۀ کاملا نظامی که بعضا صدای گلوله از میدان تیر شنیده می شد. در داخل این پایگاه شاهد مجموعه ای بودیم که زندانبانان در بالای دیوار نگهبانی می دادند و زندانیان در کف آن ،قسمتی داشت بنام زیر زمین که قرنطینۀ 1 و 2 آنجا بود و بالای آن دفتر امور اداری آن و سوله ای که داخل آن چند قفس ساخته بودند جهار قفس در حدود 4 اتاقک کوچک دقیقا شبیه قفس های که برای حیوانات مثل یوزپلنگ و شیر و گرگ در باغ وحش تهران ساختند . پشت سر هم 3 قفس را نصب کردند و جوشکاری کردند که احتمالا این قفسته ها را در کارخانه های زندان کچوئی ساخته اند .ارتفاع قفس 3 متر است و هر قفس حدود 25 الی 30 مترمربع مساحت دارد و کف کل سوله موزائیک شده است که پر از لکه های خون،استفراغ و قی و چرک زندانیان قبلی است . 4 اتاقک که روی قفسها ساختند حدود 20 متر مربع مساحت دارند و در داخل هر کدام بین 30 تا 40 نفر را انداخته اند درهای فلزی دارند که روی آن توری کشیده اند و شبها همۀ درها قفل می شد سوله با 3 هواکش ،هوایش عوض می شود .(سوله بزرگ 400 الی 500 متر مربع و دیوارهای سوله سیمانی هستند. تحمل این فضا و سر و صداهای آن فن ها خیلی سخت است . دستشوئیها و سرویسهای بهداشتی به عمد خراب هستند و در انتهای سوله قرار دارند . حمام ندارد ،آب ندارد .